تصادفی یکماه اخیر

از سیاست پوچ درهای باز تا رشد کاذب هنرمندان بی‌سواد

مشهدتئاتر- نقدی به فعالیت‌های انجمن هنرهای نمایشی خراسان رضوی در دو سال گذشته(۶)/ راضیه ایرانی هنرمند مطرح تئاتر مشهد و خراسان رضوی

مشهدتئاتر- هر سال همین حوالی به سراغ‌مان می‌آیند و بعد می‌روند تا دوسال دیگر…
سالها دور یادم هست اولین بار، بچه‌های بیرجند نخستین گروهی بودند گه برای ما مثلا مرکزنشینان استان خراسان بزرگ از شکل‌گیری انجمن نمایش در شهرشان و امکاناتی که انجمن نمایش دارد سخن گفتند و این شد که ما با پشتکار و تلاش، پیگیر تشکیل انجمن هرهای نمایشی شدیم اما در آغاز راه متوجه شدیم که مشهد انجمن نمایش داشته و در سیطره فقط دو بزرگوار هست و علی هذا… بگذریم.
ما جوانان آن روز باز هم از پای ننشستیم و انجمن نمایش را علنی نموده و کار را تا آنجا پیش بردیم که انتخابات شکل گرفت و در این مسیر دریافتیم انجمن نمایش چه وظایفی دارد، که مهم‌ترینش صیانت از هنر نمایش و اهالیش می‌باشد و هست.

بعدها گروه‌های نمایشی که دارای اساسنامه مشخصی بودند، شکل گرفتند، که در آسیب‌شناسی‌ها قرار شد خود اهالی هنر نمایش برای خودشان تصمیم‌گیری کنند. مانند تمام صنوف دیگر. مقرر گردید این انتخاب توسط اعضای گروه‌های ثبت شده باشد و اولین اتفاق نامیمون افتاد و گروهایی شکل گرفت که فقط برای آمار دهی زاییده شده بودند. در حال حاظر این که عزیزان باقی مانده از آن گروه‌ها صاحب سابقه شده‌اند، حرفی نیست، اما اگر همان موقع توجیه می‌شدیم که چرا باید گروهی تشکیل شود و وظایف گروه چیست، وضعیت این‌گونه نمی‌شد، که هر بار به نقد خویش بی‌رحمانه  بپردازیم و دوستی‌هایمان به کدورت بنشیند. اما چون در این شهر باید یک نفر شاخص و ماندگار می‌شد و دیگر کسی تا او بود مطرح نمی‌شد، بی‌تعارف خیلی بی‌رحمانه بنا را بر این گذاشتند که سرنوشت‌مان بی‌هویت شود و امروزمان بی‌سامان. تاجایی‌که یک عده سودجو و فرصت‌طلب پیدا‌ شوند و با جعل حتی مدرک دکتری، تحصیل‌کرده‌های‌مان را زیر سوال ببرند و کسی نباشد که از ما دفاع کند. مد شد که هر کسی زبانی چرب داشته باشد، بنای آموزش نسل شیفته و صاحب استعداد ما را دارد و ما حق اعتراض نداریم حتی اگر حیثیت‌مان را لکه‌دار کنند و آنکه پولی حتی ناچیز داشته باشد ما را بتواند معامله کند. هر کسی بتواند بیشتر مردم را که ولی نعمت ما هستند، سرکار بگذارد کارآمدتر و هنرمندتر شود. حتی بزرگان‌مان نیز به اندکی قانع شوند فقط به دلیل این‌که نمایش‌شان بر رروی صحنه رود و بی اعتبار می‌شویم از لحاظ اخلاق تا جایی‌که به ما می گویند اول تکلیف‌تان راباخودتان مشخص کنید، بعد ادعای هنر کنید.

پس باید یک بار برای همیشه از منیت‌ها که در هنر نمی‌گنجد، دست بکشیم تا به سرمنزل مقصود برسیم. و به آنچه صاحب این هنر را فرهیخته می‌کند. این بار قبل از انتخابات بنشینیم و باهم گفت‌مان کنیم و راه را بر بی‌خردی ببندیم تا دوباره در چاله نیفتیم که هرچه بگذرد این چاله عمیق‌تر می‌گردد و از چاه بیرون آمدن سخت است. یادتان باشد که شما گروه‌های نمایشی ثبت شده، حق آموزش حرفه‌ای را دارید و هر کس بخواهد کار کند باید زیر گروه شما باشد.

لذا اگر طبق درک صحیح از اساسنامه و شکل‌گیری گروه‌ها آن‌گونه که مدنظر استاد علی نصیریان و داریو ش مودبیان بود، هیچ نمایش ضعیفی روی صحنه نمی‌رفت و محصول هنر نمایش لاابالی گری نمی‌گردید. همچنیین نمایش‌های تولید شده باید ابتدا در گروه‌ها بررسی گردد و وقتی ازنظر فنی توسط اعضا آن گروه تایید شد، به انجمن نمایش معرفی گردد.
تا وقتی که اهالی هنرنمایش و کسانی که انتخابات برعهده آنان می‌باشد، جایگاه‌شان رانشناسند نتیجه همین هست که امروز با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم و آنچه از انجمن نمایش مانده یک اتاق اداری بزرگ با دو منشی و یک مدیر که شغل‌شان امضای نامه‌های دیکته شده و نوبت‌دهی اجرا برای
تئاترشهر می‌باشد. چرا که سالن‌های خصوصی مدیریت خودشان را دارند والحمدلله بار انجمن از این بابت کم شده است.

اما انجمن هنرهای نمایشی این دوره‌ای که گذشت. به همان دلایل بالا چون خشت بنا کج بود .هرچه در جلسات گفتیم که باید درست شود، گفتند؛ حالا با همین‌ها شروع کنیم، درست می‌شود و در نهایت نتیجه این‌گونه رقم خورد.

دوسال پیش، هیاهوی انتخابات شروع شد، لابی‌گری‌های علنی و پنهان. من هم دراین وسط مثلا مادرگونه زمان تلف کردم، تلفن پشت تلفن، نقد و بررسی افرادی که ادعای کار داشتند را انجام دادم تا انتخاب‌ها انجام شد. بی آنکه یادمان باشد ما اهالی فرهنگ وهنر این خطه پرهنریم. ابتدا، در پایان راه عزیزانی که از صندوق انتخاب خودمان در آمدند بایدالحق والانصاف به محمدحسن زاده عزیزدست مریزاد گفت، چرا که باتمام وجود برای شهرش تلاش کرد و می‌کند چه انجمن باشد و چه نباشد.

اما عزیزانی که در مشهد بودند. مرتضی ملتجی،از روز اول گفتیم؛ او جوان هست و پشتکار دارد و جویای نامست و اهل تئاتر، که چه بد شد، با اولین پیشنهاد آنقدر سرگرمش کردند که جایگاه را ازدست داد و خسته جا خالی داد و خط بطلان برتفکرمان کشید که ای کاش هرگز دبیر جشنواره اقتباسی نمی‌شد.
گفتیم جواد ا شکذری جنگنده هست و اهل رسانه و قلم، تجربه مدیریت نیز دارد، او نیز خسته شد و باز استعفای دیگر و باز خط خطی شد افکارمان. چرا که فقط حرف، حرف مدیر انجمن بوده است. علی روحی، بازیگر صحنه  مو نمی‌دانم، مو نبودم هاست و فقط بالبخندی مرموز و جانکاه ماند مثل سال‌های قبل، بی‌آنکه حرفی برای گفتن داشته باشد. اما آرش خیرآبادی که امروز شده نوک پیکان ندانم کاری‌های خودمان. کسی که اول برای‌مان از آرمان‌های زیبا سخن گفت. تحصیل کرده و از خانواده ادب بود و دنیا دیده. اتوکشیده و دوست‌داشتنی و رنج دیده، که باتمام این حرف‌ها هنوزهم قبولش دارم. اما…گفتیم با انتخاب او کارها درست می شود غافل از آنکه او راحتر در سیستم حل شد و انجمن نمایش آنچه درسال‌های پیش به‌دست آورده بود را نیز از دست داد. از جمله استقلال مالی، انتخاب دبیری جشنواره‌ها، صیانت ازحق هنرمندان. تاجایی‌که دوباره متوسل به مرکز شدند. رشد وحشتناک و کاذب هنرمندان کم و بی‌سواد و باز شدن در تئاتر بی‌هیچ دربانی و ظهور مسائلی در تئاتر مشهد که بی‌سابقه بود و باعث دربند شدن تئاتر مشهد شد، هتک حرمت هنرمندان و مسئولین و خیلی چیزهای دیگر و هیج کس نبود که بگوید چرا…
بنابراین نتیجه می ‌گیریم که اگر بازنگری در مسئولیتی که برعهده‌مان هست، نداشته باشیم، پس بهتر آنکه مدیری که زبان هنر نمی‌داند بر ما حاکم شود. چرا که علم اقتصاد را بهتر از تئاتر می‌داند و حداقل برنامه مالی درستی برایمان فراهم می‌کند.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نسخه چاپی