تصادفی یکماه اخیر

آن‌چه می‌خواستیم و آن‌چه توانستیم

مشهدتئاتر- یاداشت آرش خیرآبادی، رئیس انجمن هنرهای نمایشی خراسان رضوی/ قسمت سوم: نگاهی مجمل به فعالیت‌های انجمن در دو سال گذشته

پیش از آغاز:

در دو یادداشتِ قبل نگاهی داشتم به معضلاتِ بنیادینِ انجمن که مهم‌ترینِ آن معضلِ قانون بود. هستند کسانی که می‌پرسند: «تو که این‌ها را می‌دانی، چرا از اول نگفتی؟» یا «حالا که دوره‌ی انجمن تمام شده، بنای بهانه‌تراشی دارد.» یا دیگرانی که خواهند گفت: «مگر این‌ها در دوره‌های پیش نبود؟ چرا بقیه توانستند و تو نتوانستی؟»

در پاسخِ پرسشِ اول باید گفت: «من از روزِ اول با شعارِ قانون، آموزش، اقتصاد و شهرستان به انجمن آمدم. از همان روز هم می‌دانستم که ما مشکلِ قانونی داریم. خوش‌بختانه انبوهی از یادداشت‌ها و مصاحبه‌ها و مقالاتی که در این زمینه نوشته‌ام، موجود است. حرفی که امروز می‌زنم، جدید نیست. و امروز اگر این یادداشت‌ها را می‌نویسم به دلیلِ آن است که دورانِ خدمتِ ما تمام شده و حالا نوبتِ آن است که دیگرانی بیآیند و با نگاهِ به این گذشته‌یی که ذکر می‌شود، برای آینده تصمیم بگیرند.»

در پاسخ به پرسش دوم باید گفت: «آن‌چه خوانده‌اید و اینک می‌خوانید، به معنای موجه جلوه‌دادنِ خطاها نیست؛ به معنای آشکار کردنِ دست‌اندازهای مسیرِ تآتر است. و تا این چاله‌ها و چاه‌ها از سرِ راه برداشته نشود، هرکسی در انجمن‌های کشور مسوولیت بپذیرد، با همین وضعیت روبه‌رو خواهد شد.»

و در پاسخ به پرسشِ سوم باید گفت: «البته که این مشکلات تا سه چهار سال پیش نبود. انجمن‌های «انتخاباتی» تجربه‌ای بسیار جدیدند. حتا اساس‌نامه‌ی انجمن یک‌سال است که ابلاغ شده؛ تازه آن هم نسخه‌ی آزمایشی است و هنوز به تصویبِ نهایی نرسیده. مشخص است که شرایطِ ما با شرایطِ پیش از ما -که دورانِ انتصاب بود- تفاوت دارد.»

در هر حال، این یادداشتِ سوم به گونه‌ای دل‌نوشته محسوب می‌شود. حرف‌هایی هست که دوست داشتم قبل از پایانِ کارِ این دوره‌ی انجمن با مخاطبان در میان بگذارم. بسیاری چیزها را هم نمی‌گویم چرا که می‌دانم امروز وقتِ سخن گفتن درباره‌ی آن‌ها نیست. بعدها اگر عمری باقی بود و موقعیتِ مناسبی به وجود آمد، شاید بازگوی‌شان کنم.

 

تسهیل و تسریعِ امورِ اداری و دفتری:

از جمله تلاش‌های انجمن به روز شدنِ امورِ اداری و دفتری بود. خیلی‌ها می‌گفتند اگر عزمِ اجرا در مجموعه‌ی تآتر شهر را داری، باید اعصابِ پولادین و کفشِ آهنین داشته باشی چون رفتن روی سنِ سالنِ اصلی و بهار، به همین ساده‌گی‌ها نیست. ما هم تمام سعی‌مان را کردیم که اگر هنرمندی می‌خواهد در مجموعه‌ی تآتر شهر تمرین کند یا اجرایی داشته باشد، با کم‌ترین دست‌انداز و اتلافِ وقت مواجه شود. بعید می‌دانم کسی به انجمن آمده باشد و نتوانسته اتاقِ تمرین بگیرد یا درخواستِ کمک‌های اداری داشته باشد و پشتِ در منتظر مانده باشد یا کارش با تأخیر به انجام رسیده باشد. سعی کردیم با رعایتِ احترام، آرامش و برخوردِ خوش، اربابِ رجوع تا آن‌ جا که ممکن است از درِ دفترِ انجمن ناامید و دست‌خالی بیرون نرود. سعی کردیم در دست‌رس باشیم و در کوتاه‌ترین زمان، خواسته‌های هنرمندان را در حد امکان، برآورده کنیم.

 

تسهیلِ روندِ اجرا در سالنِ اصلی و بهار:

از دیگر کارهای انجمن، باز کردن فضا برای اجرا در سالن‌های مجموعه‌ی تآتر شهر بود. لیستِ هنرمندانِ جوانی که برای اولین بار در این دوره در مجموعه‌ی تآتر شهر اجرا داشتند نشان از آن دارد که ما چه‌گونه کوشیدیم میدان را برای همه باز بگذاریم. البته بودند کسانی که معتقدند با این کارِ ما، شأنِ سالن اصلی پایین آمد. من با حرفِ آن‌ها هم موافق‌ام و مخالف. مخالف‌ام؛ چون باور دارم که شأنِ سالنِ اصلی تنها وابسته به هنرمندانِ باتجربه و کهنه‌کار نیست و موافق‌ام چون تجربه کردیم که هر کسی هم ظرفیتِ اجرا در سالنِ اصلی را ندارد. به عنوانِ نمونه حداقل یکی از آثاری که در سالن اصلی اجرا شد [که موردِ مخالفتِ شدیدِ شخصِ من هم بود اما شورای فنی با سه رأی از مجموعِ پنج رأی تصویبش کرد] حداقل به نظرم هرگز در اندازه و قواره‌ی اجرای سالن اصلی نبود؛ ولی خب! دموکراسی یعنی همین. وقتی اکثریت تصمیم می‌گیرد، اقلیت باید تبعیت کند.

 

تسهیلِ روندِ اجرا از قرارداد تا تسویه‌ی مالی

فکر نمی‌کنم کسی پیدا شود که بگوید انجمن در طولِ اجرای ما جلوی‌مان سنگ انداخته باشد. یا بعید می‌دانم کسی پیدا شود که بگوید ما با انجمن بر سرِ حسابِ مالی، به مشکل خوردیم یا پول‌مان را دیر گرفتیم یا اذیت‌مان کردند. هرچه بود، کوشیدیم گرفتنِ سالن و تسویه حساب و این چیزها، آخرین دغدغه‌ی هنرمندان باشد. چرا که آن‌ها به اندازه‌ی کافی برای رسیدنِ به مرحله‌ی اجرای عمومی، خونِ جگر می‌خورند. اما از آن‌جا بالاخره همه‌چیز گل و بلبل نمی‌شود، ماجراهایی مثلِ ماجرای اجرای باغ خونی هم باید پیش می‌آمد که هر چه ما رشته کرده بودیم، پنبه کند و چنان انفجاری به وجود آورد که هنوز هم گاهی ترکش‌های‌اش از این سوی و آن سوی به ما می‌خورد.

 

میدان دادن به جوانانِ تازه‌کار:

ما در این دو سال سعی کردیم به جوان‌های کار اولی و هنرمندانِ تازه‌کار میدان دهیم. سعی کردیم در شورای فنی، کمک‌کارِ هنرمندان باشیم نه سدّ راه‌شان. سعی کردیم جوانانِ مستعد را کشف کنیم و به آن‌ها فرصت دهیم تا تجربیات‌شان را در بوته‌ی آزمون و خطا بگذراند. همه‌ی تلاش‌مان بر این بود که دست‌کم به عنوان نهادی بسترساز و زمینه‌پردازِ فعالیت‌های هنری، کاری نکنیم که جوانان از تآتر دل‌زده و دل‌سرد شوند. این که ما چه اندازه در این امر موفق بوده‌ایم را نمی‌دانم، ولی فکر کنم فهرستِ اسامی‌ی هنرمندان در دو جشنواره‌ی گذشته گواه بر این است که نوجویان و نوگویانِ عرصه‌ی تآتر چه قدر فرصتِ بروز و ظهور پیدا کردند.

 

تلاش برای گسترش آموزشِ تآتر البته با اشاره به یک موضوعِ جنبی:

تلاشِ دیگرِ ما تمرکز روی مقوله‌ی آموزش بود. من تمام تلاشم را به خرج دادم که بتوانم آموزشِ تآتر را فراگیر کنم. و الحق و الانصاف هم که مدیرکل محترم اداره‌ی فرهنگ و ارشادِ اسلامی، برای پیش‌برد این طرح، سنگ‌تمام گذاشت. اجازه می‌خواهم یک موضوعِ جنبی و شخصی را همین‌جا مطرح کنم:

«من نه با آقای دکتر مروارید قوم و خویش هستم و نه وام‌دارشان و نه حتا تا قبل از انجمن ایشان را می‌شناختم. اما کار در انجمن فرصتی به دست داد که با شخصیتِ ایشان آشنا شوم. امروز همه می‌دانند که من آقای دکتر مروارید را فارغ از همه‌ی مناسباتِ اداری، بسیار دوست دارم و برای‌شان احترامِ زیادی قایل‌ام. می‌خواهید این را حمل بر مجیزگویی یا چاپلوسی کنید یا نکنید، مهم نیست. اعتقاد و احساس من نسبت به آقای دکتر این است و بر سرِ اعتقاد و احساسم استوارم. آقای دکتر مروارید در طولِ دورانِ کاری‌ی ما از هیچ کمکی به انجمن فروگذار نکرد و هرکجا هر چه می‌توانست را در سریع‌ترین زمان ممکن، به انجام رساند. چون به احتمال زیاد این آخرین یادداشتِ من در کسوتِ رییسِ انجمن هنرهای نمایشی است، می‌خواهم همین‌جا مراتبِ سپاس‌گزاری، قدردانی و احترامِ عمیقِ خودم را نسبت به این مدیر فرهنگی اعلام کنم. امیدوارم سال‌های مدیریتِ ایشان پر از اتفاقاتِ خوبِ هنری به ویژه برای تآتر باشد؛ ان‌شاءالله.»

اما از موضوع دور نشویم؛ درباره‌ی آموزش می‌گفتم. ما سعی کردیم آموزشِ تآتر را در استان همه‌گیر کنیم. سعی کردیم طرحِ درس بنویسیم و مشوق‌هایی قرار دهیم که علاقه‌مندان به تآتر راغب شوند هنرهای نمایشی را نه فقط از راهِ تجربه که از راهِ آموزشِ آکادمیک نیز بیآموزند. این که ما چه اندازه در امرِ آموزش موفق بودیم، قضاوتش با شما ست. همین که امروز در هر کجا می‌نشینیم و برمی‌خیزیم سخن از کلاسِ تآتر است، نشان از آن دارد که ما در مسیرمان موفق بوده‌ایم.

تلاشِ دیگرِ ما ورودِ انجمن به موضوعِ برگزاری‌ی قانونی‌ی کلاس‌های آموزشِ تآتر بود. ما در این امر تلاش بسیار زیادی کردیم. راه‌هایی را هم آزمون کردیم ولی ساده‌ی کلام این که: نشد! من نتوانستم به چیزی که می‌خواستم برسم و آموزشِ تآتر توسطِ انجمنِ هنرهای نمایشی در سطحِ کشور، هنوز قانونی نیست.

 

مشارکت در فعالیت‌های بین سازمانی:

یکی از نقاطِ ضعفِ این انجمن را شاید مشارکتِ پایینِ آن با نهادها و ارگان‌هایی جز اداره‌ی فرهنگ و ارشادِ اسلامی دانست. اما این به معنای آن نیست که انجمن در تعاملِ با نهادها و ارگان‌ها نبوده است. شاهد بر این مدعا مجموعه‌ای متعدد از تفاهم‌نامه‌ها میانِ انجمن و دیگر سازمان‌ها و ادارات است که هر یک، شرایطی را برای فعالیت‌های نمایشی ایجاد می‌کند. منتها این‌گونه تفاهم‌نامه‌ها دو مشکل اساسی دارند: اول این که با سرآمدنِ دورانِ مسوولیتِ انجمن یا طرف‌های تفاهم، عمر تفاهم‌نامه‌ها به پایان می‌رسد و دوم آن که تضمینِ اجرایی ندارند. به طورِ مثال، تکلیفِ تفاهم‌نامه‌ی واگذاری‌ی رایگانِ فرهنگ‌سراها به مقوله‌ی آموزش و اجرای تآتر، با آمدنِ مدیرانِ جدید مشخص نیست. یا تفاهم‌نامه‌ی آموزشی میانِ انجمن و دانش‌گاهِ فردوسی برای برگزاری‌ی جشنواره‌های نمایشی و دوره‌های کارگاهی و… بعد از ماه‌ها رفت و آمد، در نهایت توسطِ دانش‌گاه مسکوت گذاشته شد و هیچ تضمینِ اجرایی برای آن وجود نداشت.

 

عبور از بحران‌ها

در طولِ حیاتِ این انجمن ثابت شد که هرگاه نیروهایی خارج از بدنه‌ی تآتر بخواهند خواسته‌های خودشان را بر مجموعه‌ی هنرهای نمایشی دیکته کنند، تنش و جنجال آفریده خواهد شد. متأسفانه ما در طولِ دو سالِ گذشته حداقل سه بار شاهدِ این تنش‌های شدید بودیم و هر بار نیز، تنش‌ها از بیرونِ مجموعه نشأت می‌گرفت. مکانیزمِ حمایتی و متنِ قانونی که بتواند انجمن را در این موقعیت پشتیبانی کند، در عمل وجود ندارد. همین می‌شود که مدام مجبوریم به صورتِ کدخدامنشانه موضوعات را حل و فصل کنیم و این، نهایتِ بی‌قانونی است. ما تا زمانی که هویتِ قانونی‌مان حمایت‌گرِ انجمن نباشد، همین وضعیت را خواهیم داشت.

 

وضعیتِ اقتصادی در دورانِ رکودِ اقتصادی

تلاش ما برای رشدِ اقتصادِ تآتر درست شبیه کسی بود که بخواهد در قعرِ اقیانوس، جزیره‌ای ایجاد کند! ما وسطِ بحرانی گیر کرده بودیم که دامنِ اقتصادِ کشور را گرفته بود.

سالِ ۱۳۹۷ [از زمان آغاز دوره‌ی جدید انجمن] تا پایان سال، سالن اصلی ۴/۳۰۰/۸۱۰/۵۰۰ ریال و سالن بهار ۶۷۶/۷۱۳/۵۰۰ ریال فروشِ بلیت داشت و در سال ۱۳۹۸ سالن اصلی ۳/۴۳۵/۸۰۷/۲۵۰ریال و سالن بهار۹۰۸/۱۶۵/۰۰۰ ریال فروش داشت که در مقایسه با نیم‌سالِ گذشته‌اش، کمی بیش‌تر است. با این همه، دمِ بچه‌های تآتر گرم که توانستند در این وضعیتِ بد اقتصادی چراغ سالن‌ها را روشن نگه دارند. البته این را بگویم که نمایش «کارناوال خون» [اصلی] و «دست‌های آلوده» [بهار] در این فهرست محاسبه نشده‌اند چون اجرای‌شان مصادف با آغاز تعطیلی‌های دوران قرنطینه شده است.

جالب است بدانید که سهمِ انجمن از محل فروش بلیت‌ها در نیم‌سال ۹۷ از سالن اصلی۳۲۷/۵۳۴/۰۰۰ ریال و از سالن بهار ۱۲۴/۱۳۳/۴۱۴ ریال بوده است. یعنی چیزی کم‌تر از ۴۵میلیون تومان! و در کل سال ۹۸ انجمن از سالن اصلی۶۴۰/۳۸۱/۰۰۰ ریال و از سالن بهار تنها ۲۵۲/۹۰۷/۰۰۰ ریال سهم از فروش بلیت داشته. یعنی کم‌تر از ۹۰ میلیون تومان!

حالا حساب کنید که ما با مبلغی کم‌تر از هزینه‌ی تولیدِ یک نمایش، چه‌گونه باید انجمنی استانی را سرِ پا نگه می‌داشتیم؟ در حالی که حتا یک ریال از تهران بودجه‌ای واریز نشده بود و بنا به محدودیتی که خودمان برای کلاس‌های آموزشی گذاشتیم، میزانِ شهریه‌ی ثبت‌نام‌ها در کل سال ۹۸ و نیمه‌ی سال ۹۷ به مبلغ ۲۰ میلیون تومان هم نرسید!

 

مناسباتِ انجمن با اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی

با تمامِ حمایت‌هایی که شخصِ مدیرکل محترم از هنرهای نمایشی کرد، متأسفانه شاهد بودیم هر کجا که پای تخفیف و گذشتن از سودِ مالی و نگرفتن پول به میان آمد، اداره هرگز از منافعِ خود چشم نپوشید و این انجمن بود که قربانی شد. بارها اتفاق افتاد که اگر بنا بود کارگردان‌ها طبقِ قرارداد تعهداتِ مالی‌شان را بپردازند، دچار ضرر می‌شدند. در این مواقع، همواره انجمن بود که باید از سهمِ خودش چشم می‌پوشید. کار در ماه‌های پایانی‌ی سالِ گذشته چنان پیش رفت که تنها عواملِ سالن دست‌مزدشان را می‌گرفتند و انجمن گویی رایگان فعالیت می‌کرد.

بارها به مدیرکل محترم اداره گلایه کردیم که انجمن مرغِ عروسی و عزا شده و در بسیاری جاها جورِ بدهی‌ها یا وعده‌های اداره‌ی کل را می‌کشد. منتها مشکل این است که به صورتِ قانونی اداره این قدرت را دارد و انجمن بدونِ مجوزِ اداره ریالی را نمی‌تواند خرج کند. حتا پول‌هایی که مستقیم از تهران به حسابِ انجمن ریخته می‌شوند باید ریال به ریال و با سند و مدرک، به اداره تحویل داده شوند تا مشخص شود که چه مبلغی، در کجا خرج شده. این باعث می‌شود که در واقع، اداره پولِ انجمن را مدیریت کند و بارها همین امر در دوره‌های گذشته تا امروز، سببِ بروز اختلاف شده است.

از سوی دیگر در طولِ عمرِ تمامِ انجمن‌هایی که تشکیل شده‌اند، گلایه‌ای همه‌گانی وجود دارد که بسیاری از دست‌آوردهای انجمن به نامِ اداره ثبت می‌شود. این مشکل را همه‌ی انجمن‌ها داشته‌اند و البته خواهند داشت. در دورانِ ما بدتر بود چرا که من اهلِ رسانه‌ای کردنِ فعالیت‌های انجمن نبودم و بارها و بارها از سوی هم‌کارانِ موردِ اعتراض قرار گرفتم که چرا فعالیت‌های انجمن را رسانه‌ای نمی‌کنم؟ و هر بار -درست یا غلط- گفتم که زمان همه‌چیز را مشخص خواهد کرد.

 

نگاهِ به شهرستان‌ها؛ از شعار تا شعار

بارها شنیده‌ام و می‌شنوم که: «بچه‌های شهرستان فقط می‌خواهند کسی به درد دل‌شان گوش کند!» من نمی‌دانم این چه حرفِ مسخره‌ای ست؟ مگر قرار است ما گفتاردرمانی کنیم؟ ما باید در عمل بتوانیم از تآتر شهرستان حمایت کنیم. و چه‌گونه می‌توانستیم حامی‌شان باشیم؟ با دستِ خالی؟ با وعده‌های عمل نشدنی؟ با قولِ پرداختِ کمک‌هایی که هرگز امکانش میسر نمی‌شد؟ بگذارید برای نمونه به چند موردِ کوچک اشاره کنم:

اول سال ۹۸ من قول کمکِ چهار میلیون تومانی به توسعه‌ی تآتر و تجهیزِ دفتر انجمن‌ها در دو شهرستانِ خواف و تربت‌جام را از مدیرعاملِ وقتِ انجمنِ کشور گرفتم. وقتی موعدِ پرداخت رسید، گفتند پول نداریم. یک سال وعده‌ی مرکز را با نامه و تلفن و جلسه و… پی‌گیری کردیم و در نهایت آن‌قدر پول را ندادند که مدیرعاملِ انجمن کشور عوض شد!

در سفر به نیشابور، بچه‌های تآتر جلسه‌ای تشکیل دادند و از مشکلاتِ خود با شورای نظارت و ارزیابی گفتند و خواستارِ تجدیدِ نظر در اعضای آن شورا شدند. ریاستِ اداره‌ی هنرهای نمایشی در آن زمان قول داد که این ترکیب عوض شود ولی نشد. تا ماه‌ها بعد از آن، هنرمندانِ نیشابور از من مطالبه‌ی خواسته‌ی خود را داشتند ولی خب!… انجمن چه کار می‌توانست بکند؟

در سفر به فریمان، قول دادیم که برای تجهیزِ دفترِ انجمن بجستان [اگر اشتباه نکنم] مبلغی را کمک کنیم. این مبلغ قرار بود از تهران بیآید. آن‌قدر این پول را نداند که عاقبت به صورتِ شخصی پرداختش کردم.

و از این نمونه‌ها بسیار است. می‌توان برای این عنوان صفحه‌ها نوشت. اما در مجموع، هنرمندانِ شهرستان دیگر از گفتاردرمانی خسته شده‌اند. از بس قول‌های بی‌پایه و اساس شنیده‌اند و در نهایت، به آن‌چه استحقاقش را دارند، نرسیده‌اند. متأسفانه ما وقتی به یادِ بچه‌های شهرستان می‌افتیم که به رأی‌شان در انتخابات نیاز داریم. بعد از آن، فراموش‌شان می‌کنیم. من سعی کردم این اتفاق نیافتد ولی در عمل، باز هم نتوانستم آن‌چنان که باید و شاید برای‌شان کاری کنم چرا که ایراد از جای دیگر بود.

اما با همه‌ی این‌ها، حمایتِ انجمن از تآتر شهرستان همین بس که در آخرین جشنواره‌ی تآترِ استانی، نیمی از شرکت‌کننده‌گانِ در جشنواره از شهرستان‌ها بودند. حمایتِ انجمن از تآترِ شهرستان همین بس که امروز در بسیاری از شهرها، آموزشِ تآتر با کمکِ ما رشد و گسترش پیدا کرده. ولی باز هم به باورِ من، هنوز راهِ بسیار بسیار درازی در پیش است.

 

ورود به دورانِ عجیبِ قرنطینه

شاه‌بیتِ تمامِ معضلاتی که می‌شد با آن دست و پنجه نرم کرد، شاید آغازِ دورانِ شیوع ویروسی بود که جهان را در بهت و حیرت فرو برد و بالطبع دامنِ تآتر را نیز گرفت. جالب است که برخی از دوستان از این انتقاد می‌کنند که چرا رییسِ انجمن خودش را قرنطینه کرده و از ویروس می‌ترسد؟ انگار ردای ریاستِ انجمن، پوششِ ضدویروس است!

من مثلِ تمامِ انسان‌های عاقل و منطقی‌ی دیگری که از هراس سرایتِ ویروس خود را قرنطینه کردند، ارتباطاتم را به حداقل رساندم و تنها در جلساتی شرکت کردم که ضروری بود. مِن‌بعد هم چنین خواهم کرد. اما انجمن در طولِ این مدت، بی‌کار هم نبوده و نیست. پی‌گیری‌ی ضررهای ناشی از تعطیلات، برآوردِ خسارات در استان و نیز برقراری‌ی ارتباط با مسوولانِ ذی‌ربط برای دریافتِ هرچه سریع‌ترِ بودجه‌ی مخصوص به جبرانِ خسارات، و حضور در جلساتِ مرتبط با موضوعِ حمایت از گروه‌های نمایشی یا شرایطِ بعد از بازگشایی‌ی سالن‌ها، کاری بود که از پس‌مان برمی‌آمد و انجامش دادیم. هر کجا هم که بتوانیم به قدمی و قلمی گرهی از کار فروبسته‌ای بگشاییم، انجام می‌دهیم.

یک نکته:

در پایانی‌ترین روزهای سالِ ۱۳۹۸ مبلغِ ۱۰ میلیون تومان برای کمک به اجراهای عمومی‌ی گروه‌های ثبت‌شده‌ی نمایشی در سال ۱۳۹۷ به حساب انجمن واریز شده. این مبلغ باید میانِ همه‌ی گروه‌های ثبت‌شده‌ی نمایشی تقسیم شود. با توجه به تعطیل بودنِ مجتمعِ فرهنگی و هنری‌ی امام رضا(ع)، هیئت‌مدیره نمی‌تواند تشکیل جلسه بدهد. بالطبع یکی از اقداماتِ نخستِ ما بعد از بازگشایی‌ی مجتمع آن خواهد بود که طبقِ روالِ سال‌های گذشته، فراخوانی را برای ارسالِ مدارکِ اجرای عمومی منتشر کنیم و با مهلتی یک ماهه از هنرمندان بخواهیم که مستنداتِ اجرای عمومی‌شان را برای انجمن بفرستند. پس از آن هیئت‌مدیره متناسب با درجه‌ی گروه و میزانِ بودجه‌ای که در اختیارش قرار گرفته، مبلغِ ده میلیون تومان را میانِ همه‌ی اجراهای عمومی از گروه‌های ثبت‌شده در سال ۱۳۹۷ تقسیم خواهد کرد.

سخن پایانی:

این دوره از انجمن با همه‌ی ضعف‌ها و قوت‌های‌اش رو به اتمام است. تمامِ تلاش‌مان را هم می‌کنیم که هرچه سریع‌تر -حتا اگر خدا بخواهد زودتر از موعدِ مقرر- انتخابات را برگزار کنیم. اگر شرایطِ شیوعِ این ویروس در کار نبود، لحظه‌ای برای برگزاری‌ی انتخاباتِ دورِ بعد درنگ نمی‌کردم. ما سعی کردیم آرام، بی‌تنش و بدونِ هیاهو کارمان را بکنیم. چه‌قدر موفق بودیم یا نبودیم، دیگر قضاوتش با شما ست. من آن‌چه که در توانم بود را خرج کردم و اگر نارضایتی‌یی از عمل‌کردِ ما هست، باید بگویم که توانِ من همین بود، بیش‌تر از این زورم نمی‌رسید. نمی‌گویم توانِ «ما» چرا که نمی‌خواهم از زبانِ دیگر اعضای هیئت‌مدیره‌ی انجمن سخن بگویم. اعضایی که دوستانه، برادرانه و مخلصانه تا آخرین روز حمایتم کردند و پشتم را خالی نگذاشتند. جا دارد این‌جا از تک‌تک آن‌ها سپاس‌گزاری کنم و برای‌شان بهترین آرزوها را داشته باشم. از یکایکِ اعضای جامعه‌ی تآتر استان نیز بابت تمامِ کوتاهی‌هایی که داشتم، عذرِ تقصیر می‌خواهم و برای همه‌ی بزرگواری‌هایی که در حقِ انجمن داشته و دارند، تشکر می‌کنم. و سرانجام در پایان و پیشاپیش برای آن‌ها که انجمنِ هنرهای نمایشی را در آینده اداره خواهند کرد، آرزوی پیروزی و به‌روزی دارم؛ ان‌شاءالله.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نسخه چاپی