تصادفی یکماه اخیر

ای کاش فردوسی نمایشنامه‌نویس بود!

رضا صابری

گفتگو با رضا صابری، نمایشنامه­ نویس و کارگردان برجسته تئاتر کشور پیرامون تئاتر ملی

مشهدتئاتر- سید جواد اشکذری- «تئاتر ملی» از واژهای ترکیبی است که از سوی هنرمندان و صاحبنظران تئاتر کشور، تعاریف و دیدگاه­ های مختلف بسیاری ارائه می­‌شود که هر یک می­‌تواند بخشی از زوایای پنهان و آشکار تئاتر ملی را برای تئاتر کشورمان نمایان کند.

در این نوشتار، گفتگویی پیرامون تئاتر ملی با نمایشنامه­‌نویس و کارگردان مطرح تئاتر کشور داشتیم که بیش از ۴ دهه علاقه خود را به تئاتر ملی و به­‌خصوص نمایش‌­های ملی نشان داده است.

آنچه روبروی شماست گفتگوی یک ساعت ما با رضا صابری است.

در ابتدا می­ خواهیم دیدگاه شما را درباره تئاتر ملی بدانیم؟

دیدگاه من در این زمینه، منطبق با نظر کسانی است که معتقد به نمایش ملی هستند و جامعه و مردم را صاحب اصلی هنرهای نمایشی کشور می ­دانند. بنابراین نمایش با تئاتر در یک کفه، تعریف نمی­ شود. به نظر من در تئاتر مکانیزمی قائل هستیم که در نمایش این مکانیزم وجود ندارد.

شما اعتقادی به تئاتر ملی ندارید؟

من به نمایش ایرانی اعتقاد دارم.

قبول دارید انسان محور تمام تئاترهای دنیاست؟

انسان نقطه طلایی و اصل جریان تئاتر است و شکل­ گیری تئاتر بدون او امکان­پذیر نیست. بنابراین انسان تعیین­ کننده هر اثر نمایشی است و در هر جایی از دنیا تئاتری اجرا شود، بدون شک انسان در آن نقش دارد.

تئاتر ملی در هر ملتی به ­روی صحنه برود، باز هم انسان، محور آن است. انسانی که براساس اعتقادات، فرهنگ و باورهای کشور خود روی صحنه نمود پیدا می ­کند. آیا می ­توان بر این نظر بود، تئاتری که با باورهای یک کشوری مانند چین روی صحنه می­ رود، چون بر اساس تفکرات آن کشور اجرا می­ شود، تئاتر ملی آن کشور به شمار آید؟

بله. آثار شکسپیر هم از آثار تئاتر ملی آن کشور به شمار می­ رود. برای اینکه تئاترهای او برگرفته از باورهای کشور انگلستان است. آثار برشت هم همین­طور. چون برگرفته از باورهای فرهنگی ملتش هست. بنابراین نمی­ توان باورهای فرهنگی انسان را در تئاتر حذف بکنیم.

ولی انسانی که در تئاتر رضا صابری شکل می­ گیرد، باورش با انسان تئاتر شکسپیر تفاوت دارد؟

باید تفاوت داشته باشد. چون تئاتر تابع نظام فرهنگی است. ما یک فرهنگی داریم که متعلق به این ملت است. در درون این باور نظام فرهنگی، یک عمل فرهنگی با عنوان تئاتر می ­باشد. پس ملت ما و هر ملتی قائل به یک نظام فرهنگی است. در درون نظام فرهنگی یک عمل نمایشی وجود دارد که جلوه­ ها، مظاهر و دغدغه­ های درونی انسان را بیان می­ کند.

درون این نظام فرهنگی فقط تئاتر است؟

به طورحتم نه. نقاشی، معماری، سینما و به ­نوعی همه هنرهای نقشی در درون نظام فرهنگی دارند اما تئاتر جایگاه خاصی نسبت به همه هنرها دارد.

چرا؟

چون تمام هنرها در شکل­ گیری­ هر اثر صحنه ­ای سهم دارند و از لحاظ محتوایی ترسیم­ گر دغدغه­ ها و باورهای انسان است. به نظر من نمایش یک عمل کامل فرهنگی است.

آیا شما قائل به تئاتر ملی برای کشورهای دیگر هستید؟

بله چون در بسیاری از کشورهای غربی، نمایش­‌های آن­ها هم جزو تئاتر ملی­ شان حساب می ­شود. اما در کشور ما این­گونه نیست میان تئاتر و نمایش ما تقسیم­ بندی جداگانه­ و تفکیک شده ­ای وجود دارد.

حتی فرهنگ ایرانی یک جاهایی به خاطر اینکه دو تا تمدن را با یونانی­ ها تجربه کرده، با تئاتر یونان نزدیک می­ شود. ولی در برابر یک قرن تئاتر مملکت ما آن­ها حدود سه هزار سال سابقه فعالیت تئاتری دارند. ما در این صدسال چکار کردیم؟ ما در ایران تئاتری با عنوان ملی نداریم. طبیعی هم است که نداشته باشیم. صد سال در مقابل چند هزار سال قدمت تئاتر یونان یک قطره هم محسوب نمی­ شود. فقط بین دو جریان ماندیم؛ نمایش ملی و تئاتر به سبک غربی چیزی که آقای آخوند­زاده گفت؛ تئاتر مدرن است و با این ­عنوان  وارد کشور کرد. قبل از آن ما هنری به این سبک و شیوه اجرایی نداشتیم.

شما معتقدید تئاتر داریم اما تئاتر ملی نداریم؟

باید این دو بحث را از هم جدا کنیم. تئاتر از ۱۲۹۰ توسط آخوندزاده وارد کشور ما شد که افکار چپی داشت. او کسی بود که نوعی از تئاتر هنری مسکو را به کشور ما وارد کرد. اما به نظر شما، ما در طی این صد سال، واقعا تئاتر داشته­ایم؟ آیا در طی یک قرن، به معنای تئاتری که در فرانسه یا دیگر کشورهای صاحب تئاتر است، واقعا رسیده ایم؟

آیا تئاتر با همه ساختار دراماتیک که با باورها و فرهنگ ایرانی به روی صحنه یک شهر می‌­رود، نمی­‌تواند در جریان تئاتر ملی کشور ما قرار بگیرد؟

-این تئاتری که وارد کشور ما شده، برگرفته از تئاتر سایر ملت ­هاست.

آنچه وارد شده، تکنیک و ساختار تئاتر است نه اندیشه؟

– اندیشه یک بحث دیگری است. الان ما داریم درباره شکل و مکانیزم تئاتر صحبت می­ کنیم. آنچه که وارد کشورمان شده، تئاتری است که در سالن با صندلی­ های مبلمانی اجرا می ­شود و دارای نور و دکور است. این نوع اجرا متعلق به ما نیست و وارد کشور ما شده است.

یک هنر وارداتی است از سوی کشورهای غربی.

-بله ولی در مقابل این هنر وارداتی، کشور ما صاحب یک سری بازی‌­ها، مراسم و جشن گونه‌­های نمایشی است که متعلق به ملت ماست. گونه­ های نمایشی که به آن معنا که در تئاتر اتفاق می­‌افتد، نویسنده و کارگردان ندارد و برآمده از باورهای ملت ماست. ایران، کشور دیندار و دین­مداری است. لذا همه این بازی­ها، آیین­ها، مراسم‌ها و جشن­‌ها صبقه دینی دارند، بنابراین براین اساس باید نمایش را از تئاتر جدا کنیم.

آیا می­‌توان گفت تمام کشورها از جمله انگلستان که شکسپیر، سرمایه تئاتری آن به شمار می ­آید، تئاتر ملی ندارد؟

انگلستان، از قرن پانزده که آثار شکسپیر اجرا می­شد، تئاتر ملی دارد اما دارای نمایش ملی هم است. این تئاتر متعلق به ما نیست و فرآورده­ای است که وارد کشور ما شده است.

ما در عمر تئاتر به قول شما وارداتی­ مان، جرق ه­ای از تئاتر ایرانی مانند «بلبل سرگشته» و یا خیلی از آثار اسماعیل خلج و یا بهرام بیضایی را تجربه کرده ­ایم و نمی­ توان گفت که فقط دارای انواع نمایش ایرانی هستیم.

-درست است که مضمون آثار این نویسندگان ایرانی، دارای مضمون و مفهوم ملی است اما سعی شده در قالب تئاتر اجرا شود. نمایش­ «بلبل سرگشته» اثر علی نصیریان مضمونش ایرانی است. مضمونش متعلق به یک نسلی است که متعلق به تاریخ مملکت ماست اما در قالب تئاتر اجرا می­ شود. چرا ژاپنی­ ها، تئاترشان را از بدنه تئاتر غرب جدا کرده­ اند؟ آن­ها به هنر تازه­ای رسیدند که تلفیقی بین تئاتر دنیا با نمایش کابوکی بود که تئاتر نو و مدرن آن­ها را تشکیل می­ دهد.

داشته­ های فرهنگی و همچنین داشته­ های نمایشی ما، همان چیزهایی است که در ذهن ملت وجود دارد، نه بر روی کاغذ. در ذهن و در سینه ملت­هاست. این­ها قابل احترامند. دیدنی و شنیدنی­ اند و به خصوص لذت­بخش. این­ها ثروت فرهنگی ما به شمار می­­ آیند. بسیاری از تئاترها ما مانند برخی از آثار بهرام بیضاییی و علی نصیریان سعی شده به فرهنگ ایرانی از منظر و دریچه تئاتر نگاه شود. متاسفانه روش و شیوه علی نصیریان پیگیری نشد. او یکسری نمایشنامه ­هایی مانند «بلبل سرگشته»، «افعی طلایی» و چند «سیاه­بازی» نوشت اما جریان فکری او در عرصه تئاتر ملی ادامه نیافت. بیضایی هم حرکتی را شروع کرد اما پیگیری نشد. تک جرقه­ هایی توسط برخی صورت گرفت اما سریع این چرخه متوقف شد و دیگر کسی دنبالش نرفت. یک حرکت فرهنگی باید تبدیل به یک انقلاب فرهنگی بشود تا شکل بگیرد. اما متاسفانه کسی دنبالش نرفت. بیضایی این عرصه را رها کرد. ساعدی و بعد از او هم اکبر رادی از دنیا رفتند.

سردمداران تئاتر ملی باید به چند نام خلاصه می­ شد؟

به نظر شما چند نفر تلاش کردند تا جای خالیِ درام‌­نویسان شاخص کشور­مان مانند بیضایی، ساعدی و اسماعیل خلج را پر کنند؟ ما هر سال با چند نمایشنامه­‌ای روبرو هستیم که بیشتر وام­دار غرب است و با ذهنیت ملت ما فاصله زیادی دارد. به طور مثال نمایش «آرش ساد» که اخیرا در تهران روی صحنه رفت، ممکن است به لحاظ هنری کار شاهکاری از محمدرحمانیان باشد و اثری که ترکیبی از بیضایی با جیرجویس است اما زبان و باورهای ملت ما نیست. ممکن است در جاهایی هم تماشاگر ما با آن اثر همزاد پنداری هم بکند اما این اثر از ثروت و داشته­‌های ما نیست.

به نظر شما اگر تئاتر ملی ایران چهره جهانی چون شکسپیر داشت، تئاتر ما می­‌توانست رنگ و بوی ملی بگیرد و هم جهانی شود؟

تمام آثار شکسپیر متعلق به فرهنگ و تاریخ انگلستان است. تمام آثارش، از «مکبث» بگیرید تا دیگر شاهکارهایش، جزو آیین­ های انگلستان است. همچنین در کشورهای دیگر. من کاری از لهستان به نام «دعای معبد دلفی» در تهران دیدم، واقعا بی­ نظیر و باشکوه بود. یک کار آیینی متعلق به مردم لهستان بود. چرا با این همه ما غنای فرهنگی نمی ­توانیم از این کارها بکنیم؟ چرا نمایش «مرگ فروشنده» جزو ده نمایش برتر جهان در قرن بیستم معرفی می­ شود؟ به­ خاطر این­که نمایش آرتور میلر، زبان یک ملت است. به طورحتم زبان این اثر، جهانی است. او در این اثر نهاد خانواده را در آمریکا به درستی و اصولی نقد می­ کند. تاریخ مصرف ندارد و زبان باطراوت یک ملت است. چون دارای نقد اصولی یک جامعه و نیز تاریخ یک مقطع آن ملت است. آیا واقعا ما در ادبیات نمایشی­ مان چنین اثری داریم؟

شاید شخصیتی مانند فردوسی می­ توانست تئاتر ما را ملی­ کند؟

– اوایل حکومت پهلوی اول، نمایش­ های ملی در کشور ما خیلی رایج بود. نمایش­ هایی که مضمونی برگرفته از شاهنامه فردوسی و حسین کُردشبستری داشتند اما از بدنه تئاتر ما جدا شدند. شاید اگر همان زمان این نوع نمایش­نامه­ ها ترغیب می­ شد، این زمان می ­گفتند کاش فردوسی نمایشنامه می ­نوشت. کاش سعدی نمایشنامه می­ نوشت و به ­طورحتم وضعیت تئاتر خیلی متفاوت می­ شد. تمام فیلسوفان، فرهیختگان و ادیبان ما مانند صادق هدایت یک کارنامه تجربی در زمینه تئاتر دارند ولی بعد از مدتی رها کرده ­اند. چه بسا اگر آن­ها این مسیر را ادامه می­ دادند، وضعیت تئاتر ما به گونه ­ای دیگر بود.

شما سخن از مفاخر ادبیات کشورمان آوردید، چرا به نظر شما هیچ­گاه نتوانستیم از منابع محتوایی عظیم ادبیات کهن­ مان در به ثمر رساندن آثاری در عرصه تئاتر ملی­ بهره ببریم؟

– شعر حافظ زبان این مردم است. بچه­ ها در خیابان ولیعصر تهران و یا در پارک­های اطرافش فال می­ فروشند. اندیشه مردم در چهار خط شعر حافظ است که حتی خودش را مقید به آن فال می­ بیند. شعر ما تا این حد به سمت مردم رفت و مردمی شد. مردم فردوسی، حافظ، سعدی و بسیاری از شاعران ما را به خوبی می­ شناسند اما از تئاتر، چیزی در سینه مردم مانده است؟ اگر تئاتر، ملی نشد، چون مردمی نشد. یعنی با مردم پیوند نخورد.

چون همیشه تئاتر یک هنر روشنفکری به شمار ­آمده است؟

بله، همواره تئاتر یک عملی روشنفکرانه بوده است. همیشه تماشاگرش خاص بوده و مفاهیمش هم خاص بوده است و مردم در آن نقشی نداشته ­اند. الان هم اگر دقت کرده باشید، تئاتر در کشورمان فقط میزبان یک عده خاص است. آن­ها یا دانشجو هستند و یا از طبقات ثروتمند. وقتی به تماشای تئاتر می­ آیند، با لفظ خاصی آن­را توصیف می­ کنند؛ مثلا امروز با خانواده به تماشای تئاتر چخوف رفتیم.

چرا تئاتر برای ملی شدن نتوانسته از ادبیات کهن ما مانند شاهنامه بهره دراماتیک ببرد؟

در این زمینه بهرام بیضایی خیلی تلاش کرد و به نظر من نمایش «فتح نامه کلات» او یک شاهکار است. ما در کشوری زندگی می ­کنیم که پهنه ادبیاتش واقعا بی­ نظیر است. زبان فارسی، زبان نمادین است و واقعا هر گوشه­ اش نمایش است. این همه تاریخ کهن ما از فردوسی، سعدی و حافظ گرفته تا تاریخ اسلام و تاریخ ایران منابع بسیار درخشانی برای ادبیات دراماتیک ما بوده و هنوز هم هست ولی چرا به آن پرداخته نشده و نمی­ شود؟ مگر این­ها، جایی در تئاتر ملی ندارند؟ متأسفانه چون ما در کشور با تئاتر ملی بیگانه هستیم و از داشته ­های ملت فاصله گرفتیم. مثلا حمیدرضا نعیمی به جای اینکه تئاتر فوق­العاده «سقراط» را کار کند، چرا به سمت یک تئاتر ملی نرفت؟ بهر حال خودمان هم تاحدودی بی­ توجهی می­ کنیم. از شاهنامه فردوسی که جزو مفاخر ملی و فرهنگی ماست، در طول یک قرن اخیر، فقط چند نمایشنامه نوشته شده است. بنابراین ما از فکر و علایقش ملت فاصله گرفتیم. از شاهنامه­ ای که روی طاقچه هر خانه ­ای هست و تمام داستان­ هایش دراماتیک است، دور شده­ ایم. بنابراین اگر تئاترمان رنگ و بوی ادبیات و فرهنگ­مان می­ گرفت، زبان تئاتر ما، زبان بسیار جهانی پیدا می­ کرد. ما با این ابزار می­ توانستیم، کارهای بسیاری انجام دهیم اما در این زمینه یا تنبلی کردیم یا اصلا به آن اعتقادی نداشتیم.

نمایشنامه ­ها­یی که الان در تئاترشهر در پایگاه تئاتر کشور اجرا می­ شود، زبان مردم است؟ زبان قشر روشنفکر است و متعلق به یک طبقه خاص است. وقتی ما از ملت و نیز ملی بودن تئاتر کشور حرف می­زنیم، به طورحتم باید خواسته­ های مردم آن کشور را هم رعایت کنیم. بنابراین تئاتر ملی به اثری گفته می­ شود که تصویرکننده زبان، باورها و عقاید یک ملت باشد. زبان ساده و بازگوکننده مفاهیم انسانی. نه اینکه در صحنه برای خنداندن مردم هر کاری را انجام دهند.

وی قرار هم نیست که سطح تئاتر در حد مردم کوچه بازار پایین بیاوریم تا افتخار کنیم زبان تئاتر ما، زبان امروز مردم کشورمان است؟

-نه ما با یک ملت فرهیخته سر و کار داریم. ما با یک ملت هوشمند سر و کار داریم. متاسفانه در کشور ما تئاتر قربانی شعر شده است. به همین دلیل است که ادبیات و شعرمان قوی­ هستند. در خانه­ هر ایرانی یک شاهنامه فردوسی هست. چون زبان یک ملت است. فخر یک ملت است. شما در آن درام می­ بینید. به آن افتخار می­ کنیم. ما تاکنون به کدام تئاترمان در سطح ملی ما افتخار کردیم؟

بنابراین چیزی به نام تئاتر ملی در کشور ما وجود ندارد؟

آیا واقعا تئاتری که در کشور ما وجود دارد، جزو باورهای ملت ماست؟ نمی­ گویم اصلا نیست اما زبان حال مردم هم زیاد نیست. ما وقتی از ملت حرف می ­زنیم، باید ملت تمام قد در آن حضور داشته باشد تا از آن استقبال بکند. بنابراین نمی­ توانیم بگوییم تئاتر ملی، باید به آن بیشتر نمایش ملی بگوییم. آثاری که رنگ و بوی نمایش دارد و در اقوام مختلف کشور مانند کردها، شمالی­ ها و جنوبی­ ها اجرا می­ شوند. مفاهیمی که از درون ذهن ملت­ ما جوشیده و نسل به نسل و نقل به نقل به ما رسیده است. همان چیزی که در بایگانی ذهن ملت ما وجود دارد. همین خرده بازی­ها، آیین­ ها، مراسم، جشن­ ها، انواع و اقسام بازی­های ایرانی است. فرهاد ناظری کرمانی در کتابی ارزشمند تمام بازی­های نمایشی در سطح کشور را جمع­ آوری کرده است. این کتاب نشان می­ دهد که ملت ما دستش به لحاظ نمایشی پر بوده است، اما هنوز ما به تئاتر غرب عادت نکردیم. چون تئاتر ملی نیست و از ملت و توده مردم ما جداست.

من معتقد به نمایش ملی هستم. چون نمایش یک عرصه مردمی و ملی است و برخاسته از افکار و ذوق­ های مردم است و چون ملت ما ملت دیندار و دین مداری است، بیشتر این بازی­ها و نمایش­ ها، مضمونی دینی دارند. تعزیه نمونه بارز آن است که تئاتر نیست. چون نه متن از قبل نوشته شده­ای دارد و نه کسی آن­ را کارگردانی می­ کند. همچنین مکانش سالن تئاتر نیست و دارای دکور و نوری نمی ­باشد.

ولی عناصر درام در آن هست.

بله وجود دارد ولی من الان دارم نوع ارائه آن­را می­ گویم. منظورم این است که تعزیه، نمایشی دارای زمان و مکان معین است. به­ طور مثال در سبزوار، تعزیه از صبح شروع می­ شود و شب به پایان می­ رسد و گاهی حدود ۱۲ ساعت یک نمایش طول می­ کشد. همه چیز با عشق شکل می­ گیرد. بلیطی فروش در کار نیست و همه با باور و ارادت کار می­ کنند. همچنین خرده­ بازی­ های نمایشی مانند بازی «پوسته بر­گلیم» در بین اقوام­ مختلف کشورمان رایج بوده است. در بسیاری از شهرهای کشور ترانه­­ های دو نفره اجرا می­ شود که صبغه نمایشی دارد و یا چوب­بازی در شهرهای خراسان رگه­ های درماتیک دارد. دارای معنای نمایشی است. «جشن گندم» یا «دعای باران» شکل و شمایل و صبقه نمایشی دارد اما تئاتر نیست. نمایشی متعلق به همین ملت است. حتی ورزشی چون کُشتی یک امر نمایشی است. دو آدم در یک مکان معین، سر نتیجه­ای با هم درگیر می­ شوند. پایان کشتی نتیجه­ ای حاصل می­ شود که همان حقیقتی است که ما در دارم همیشه به دنبالش هستیم. البته آنجا به دنبال حقیقت هستیم اما در کُشتی به دنبال نتیجه .

بنابراین این بازی­ ها و گونه­‌های­ نمایشی با تئاتر خیلی فاصله دارد. چون در هر میدانی و هرجایی می­ توانیم نمایش را اجرا کنیم. نه متن دارد و نه به آن معنای تئاتر، کارگردانی می­ شود. بنابراین میان تئاتر و نمایش همیشه یک فاصله است.

میان تئاتر ملی با نمایش ملی چه فاصله­ ای وجود دارد؟

تئاتر یک جریان و یک مکانیز مشخصی است. عنوان ملی که به ترکیب نمایش ملی اضافه شده، از ملت می­ آید. نمایش ملی ویژگی مردمی دارد. از درون ملت است و برای مردم اجرا می­ شود. چرا تئاتر ما با مردم فاصله دارد؟ چون تئاتر هنری متعلق به طبقه خاصی است. تماشاگرش هم خاص است. نمایش ملی، نمایشی است که از صبح یک روستایی در حالی که ناهارش با خودش حمل می­ کند  به میدان روستا می­ آید تا دم غروب می­ نشیند و نمایش تماشا می­ کند و لذت هم می­ برد. نمایش تعزیه می­ بیند اشک می­ ریزد و یا نمایش تخته­ حوض می­ بیند، می­ خندد. چون متعلق به خود اوست و از درون باورش جوشیده است. چرا گفته­ اند که در موزه ­های بزرگ دنیا نسخ تعزیه­ های ناب و دست نخورده­ ای وجود دارد که نام هیج نویسنده­ای بر روی آن­ها وجود ندارد. چون متعلق به ملت است. ملت دارای علایق و باورهای فرهنگی است. دارای مظاهری است که در نمایش جلوه می­ کند. بنابراین باید نمایش را از بدنه تئاتر جدا کنیم. تئاتر بحث دیگری­ است.

فکر می­‌کنم هم در تئاتر ملی و هم در نمایش­ های ملی­مان، دغدغه مردم داریم اما ­در شکل­ گیری اثرمان به آن­ها فکر نمی­ کنیم. حتی نمایش تعزیه هم به خاطر کمبود تماشاگر در حال نابودی است و آن تماشاگر مشتاقی را که اشاره کردید، روز به روز کمتر می‌­شود.

-خلاء مردم در آثار تئاتری و نمایشی­‌مان دیده می­ شود. چون خیلی ­ها هنوز هم دوست دارند نوشته ­ای از آنتوان چخوف روی صحنه‌­های ما جان بگیرد. الان دید ما به تئاتر این ­گونه است. من فکر می­ کنم سیستم و نظام سخت ­افزاری تئاتر کشور ما غربی است و رنگ و بویی از نمایش ایرانی ندارد. در چند پارک شهر تهران، دایره ­ای به‌­عنوان محل اجرای نمایش­‌های میدانی کشیدند اما هیچ خبری از اجرای نمایش میدانی نیست. متأسفانه تئاتر ما از مردم فاصله گرفته است. در تئاتر کشورمان، عده­ای در دایره بسته­‌ای به تماشای آثار همدیگر می­‌نشینند و مردم کمتر وارد آن دایره می­‌شوند. حتی مدیران کشور هم کمتر می‌­آیند نمایش ببینند.

سخن آخر!

متاسفانه نمایش‌­های ایرانی ما در سایه رفته‌­اند و دیگر جدی گرفته نمی­‌شوند و به نمایش‌­های ایرانی به عنوان یک جنس عتیقه قدیمی نگاه می­‌کنند که فقط بر روی لب طاقچه خوب است. صد سال به این چیزها بی­‌احترامی شد و الان دیگر جزو فرهنگ ما محسوب نمی­‌شود. طبیعی است وقتی جریان نمایش‌­های ایرانی­ به این سمت حرکت کند، متأسفانه چندین نسل از ملت جدا ­شوند و مردم احساس بیگانگی کنند و بعد از مدتی تئاتر به عنوان یک فرآورده غربی جای آن­را بگیرد و ما شاهد دغدغه­‌های ذهنی و شخصی آدم­‌ها روی صحنه تئاتر باشیم، نه دغدغه‌­های عمومی یک ملت.

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *