تصادفی یکماه اخیر

نقشِ ساعدی در رشد تئاتر خراسان

یاداشتی درباره «گوهرمراد» به بهانه دومِ آذر ماه، سالمرگ غلامحسین ساعدی

مشهدتئاتر- محمد اسدی نژاد: از روزهای نخست شکل گیری تئاتر خراسان که آذری های مهاجر باب آن را باز کردند تا به امروز، تئاتر خراسان راهی پرفراز و نشیب و سنگلاخ را به همراه عمری دراز طی کرده است. در پیرامون این مطلب می توان گفت هنرمندان و نمایشگران سنتی که در سالن های مشهد به سکو می رفتند، از جمله احمد میرباذل، اصغر قفقازی، ماشالله اسدی نژاد، محمد شاهرودی، منصور همایونی، فخری بهرامی، گیتی شیرازی و … در اعتلای هنر نمایش خراسان پررنگ و اثرگذار بودند. و روزهای خوش تئاترِ استان مرهون تلاش های اولیه ی نسلی ست که بی هیچ امکانی کار نمایش می کردند. آنها با این بی بضاعتی اما متکی به عشق و دلسپردگی به هنر نمایش آشیانه ای سترگ برای عقابان تیزپرواز هنر نمایش در سرزمین هنرخیز و سبز خراسان سراپا داشتند تا نسل های بعدی بهره ی کافی را از این هنر وزین و نمایش مؤثر در تمام شئون فرهنگی ببرند.

سرانجام پس از سال ها خون دل خوردن و کار بی چشمداشت مردان نخست هنر نمایش خراسان، تئاتر شکل نو و جانی تازه بخود گرفت و این تحول در تئاتر ایران با پیدایش نویسندگان و هنرمندان روشنفکر و آگاه که آثارشان را به سراسر ایران روانه می کردند به وجود آمد و در چشم نشست. از آن جمله می توان به بهرام بیضایی، اکبر رادی و غلامحسین ساعدی و … اشاره کرد.

در مشهد نیز حضور محمد علی لطفی مقدم به تئاتر خراسان پویایی و تحرک ویژه بخشید که در آن سالها با تربیت و پرورش و معرفی هنرمندان خلاق و شاخص در تئاتر و سینمای امروز تأثیری جدی گذاشت. اما این هنرمندان در آن سالها هنوز نتوانسته بودند با آثار خود شهرتی فراگیر بدست آورند. به همین دلیل شهرستان ها از جمله مشهد چشم به اجرای آثار تئاتر پایتخت می دوختند و کارگردانان مشهدی از آثار غلامحسین ساعدی و سایر نویسندگان بهره می جستند.

ساعدی مردی فهیم و مبارز بود. آثار او دارای ویژگی هایی بود که ضرورت اجرایش را مهیا می کرد. اول: آگاه بودن ساعدی با درد جامعه و بهره گیری از اتفاقاتی که پیرامونش پدیدار می گشت و او با نگاهی روشن و تفسیری پرمایه و زیبا همان اتفاقات به نمایشی جذاب و پرمحتوا تبدیل می کرد. چیزی که در آثار نویسندگان  دیگر به چشم نمی خورد. او این رنج ها را احساس می کرد و گاه همان تجربیات شاه کلید قصه هایش می شد که بسیاری از نویسندگان تأکیدی بر این حقایق نداشتند. اما آن دوران به جهت فعالیت های سیاسی گروه های چپ جوی در میان مردم و همچنین هنرمندان بوجود آمده بود  که تقریبا میتوان گفت موجبات تفکرات و گرایشات چپ گرایانه و ضد خرافی و مذهبی را باعث گشته بود و همین ویژگی هـا در آثار هنری نمایان می شد. در همین شرایط آثار ساعدی به لحاظ برخورداری از این ویژگی های فکری و ضد خرافی مورد استقبال نیز قرار گرفت و با اقبال روبه رو شد.

«دست بالای دست» نخستین نمایش اجراء شده ی ساعدی در مشهد بود که همزمان با اولین جشن فرهنگ و هنر در سال ۱۳۴۷ بکارگردانی منوچهر خادم زاده زیر نظر گروه تئاتر آپادانا به اجرا درآمد. ویژگی این نمایش در آن برهه ی زمانی خلاقیت هنرمندانش بود که دکورهای سه بعدی، گریم های حرفه ای و نورپردازی های فنی با طرح ها و تبلیغات هنرمندانه ی ناصر پیراسته را بهمره داشت. بازیگران نمایش، خسرو هوشیار، داریوش ارجمند، جهانگیر پیراسته، رضا مشرف، شهرزاد قهرمان و … بودند.

نمایش چوب بدستهای ورزیل همزمان با سومین جشن فرهنگ و هنر توسط گروهِ تئاتر رودکی در تالار هلال احمر ( شیروخورشید سابق) مشهد به سکو  رفت. گروه رودکی را داریوش ارجمند سرپرستی می کرد و چوب بدستای ورزیل را خود او در سال ۱۳۴۹ کارگردانی کرد و با بازی علیرضا افخمی، عباس ترابیان، اصغر رمضانزاده، حمید نقیب زاده، عباس کاظمی، محسن غفوری، فیروز صباغی و… به خاطره ها پیوست.
اجرای نمایش چوب بدستهای ورزیل با استقبال خوب مردم مشهد مواجه گردید چرا که نمایش به استثمار کشورهای مستعمره ارتباط پیدا می کرد و مردم را به بیداری سوق می داد که برای دفع دشمن باید متکی به نیروهای خودی بود، نه بیگانه.

آی با کلاه آی بی کلاه سومین کار از ساعدی در مشهد بود که توسط گروه تئاتر رودکی و باز هم بکارگردانی داریوش ارجمند در آبانماهِ ۱۳۵۰ همزمان با چهارمین جشن فرهنگ و هنر به سکوی هلال احمر (شیر و خورشید سابق) در مشهد قد برافراشت. و نیز به مدت ده شب اجرای عموم رفت و افزون بر مشهد بر تالار نمایش سبزوار نیز اجرایی شایسته از خود به جا گذاشت. در این نمایش ایرج صغیری، داریوش ارجمند، محبوبه بیات، احمد رضا قوچانی، مهدی صابر و … به نحوی چشمگیر و قابل تحسین هنرنمایی کردند. «آی» در نام نمایشنامه سمبل آدم های نمایش است که در طراحی بروشور نمایش ارجمند برجسته تر نشان داده شده بود.

پنج نمایشنامه مشروطیت عنوان مجموعه نمایشاتی بود با برداشت زیبای ساعدی از وقایع مردم تبریز در دوره مشروطیت که گروه پارت به سرپرستی داود کیانیان تصمیم به اجرای همه ی آن سلسله نمایشات داشت. و اولین آن از پا نیفتاده ها بعد از تمرین و تلاش تصویب اجرایی نگرفت و  در اولین شب توقیف گردید. نمایشنامه ی بعدی گرگها نام داشت که به کارگردانی مهدی یوسفیان روی صحنه رفت.
حسین بیگی، کاظم حافظیان، علی کاشانی، خسرو نیک آموز، احمد رضا آزاد، محسن غدیرزاده، احمد هماپور بازیگران این نمایش بودند و رضا کیانیان طراحی بروشور را بر عهده داشت. این نمایشنامه در اردیبهشت ماه ۱۳۵۲ در خانه نمایش مشهد به صحنه رفت. گرگ ها لقبی برای تمامی آدم هایی که شاید در طول تاریخ حضور دارند و خوی آدم هایی طماع با خصلت حیوانی گرگ هـا را همراه دارند که چگونه به حیله های حیوانی دست یازند و بوی پول بهترین و خوش ترین شمیم تحریک کننده جسم و جان ایشان است تا به انواع حیل بپردازند تا جیب خویش را سرشار از سرمایه های از خون آمده جان و مال مردم سرشار کند. . گرگ ها در آگاهی توده های مردم آن دوران تأثیر بسیار شگرف و بی بدیلی داشت که به نوعی گامی وسیع در بینش سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جامعه برداشته و درک می شد.

«ننه انسی نمایشی» دیگر از پنج نمایشنامه مشروطیت غلامحسین ساعدی ست که پی آیندِ اجراهای قبلی گروه پارت به کارگردانی  خسرو نیک آموز  در تیرماهِ ۱۳۵۲ اجراء شد. بروشور این نمایشنامه که تصویر هاله گونی از پیرزنی را نشان می داد توسط زنده یاد استاد مهراف، نقاش معروف؛ طراحی شده بود بازیگران عبارت بودند از مهنوش بختیاری، رؤیا صابری، کاظم حافظیان، ناصر نیک آموز، علی کاشانی، احمد هماپور، مهدی یوسفیان، رضا رامتین و … که در سالن شیرو خورشید ( هلال احمر) به صحنه رفت.

ننه انسی بر این باور است که  به بیراهه رفتن پایان یک حرکت اجتماعی نیست بلکه می توان با کمی شکیبایی و آگاهی و حوصله و علاقه نیروهای ضد مردمی یک جامعه را به نیرویی متمرکز و مفید و کارآ تبدیل کرد و از به هدر رفتن آن پیشگیری کرد.

داوود کیانیان که سرپرستی گروه پارت را بر عهده داشت در خصوص اجرای نمایش های ساعدی در آن سال هـا می گوید: «تصمیم داشتیم که هر پنج نمایشنامۀ مشروطیت را که در یک کتاب منتشر شده بود را اجرا کنیم که موفق نشدیم. اما همیشه از کارهای ساعدی استقبال خوبی می شد بویژه قشر دانشجویان و روشنفکران. چرا که نمایشنامه های گوهر مراد، شکل اعتراضیِ پررنگی داشت. و اعتراض، شکل غالب روشنگری آن برهه از زمان بود»

گرچه نمایش از پانیفتاده های گروه پارت توقیف شد اما گروه تئاتر نیما به سرپرستی زنده یاد فریدون صلاحی موفق به اجرای آن گردید.  بدین شرح که:
این نمایش در دو مرحله  به اجرا در آمد. یک اجرا مرداد ماه ۱۳۵۵ به مدت یک هفته با بازتابی بسیار خوب و فزاینده در میان دانشجویان شهر مشهد بویژه اردوی دانشجویی عمران قاسم آباد که به تماشای آن نشستند. این حضور مشتاقانه سبب شد که بسیاری از هزینه های اجرای نمایش که بر گرده ی گروه تحمیل می شد جبران و شاید پس انداز و در نهایت تشویقی بزرگ برای مجریانش بود.

مرحله دوم اجرا روزهای ۲۲ و ۲۳ آبانماهِ ۱۳۵۵ مقارن با نهمین جشن فرهنگ و هنر بود که آن اجرا هم با استقبال تماشاگرانِ مواجه گردید. هر دو مرحله در تالار شیر و خورشید یا هلال احمر فعلی اجرا شد و بازیگران نمایش رضا رضاپور، محمود نیکوکار، اصغر توسلی، فیروز صباغی، محمد روزبهی و …  بودند.

« بام هـا زیر بام هـا» نمایشِ دیگری از مجموعه ی «پنج نمایش نامه مشروطیت » که زیر نظر گروه تئاتر پارس به سرپرستی غلامحسین صابری، اجرا شد. این نمایشنامه را علی حمیدی کارگردانی کرد و با بازیِ ایرج پرهیزگار، علیرضا سوزنچی، فریبا داوودی و … در خانه نمایش مشهد در مهرماهِ ۱۳۵۵ به اجرا در آمد[۱].
در مجموع پنج نمایشنامه مشروطیت جز یک نمایشنامه، ما بقی اش در مشهد توسط هنرمندان مختلف اجراهای پررنگ و خوبی را پشت سر گذاشتند و پیام هایی پربار دادند تا حواسمان باشد عده ای هستند در اطراف مان که نانِ شان را به قیمت ریختن خون یکدیگر می خورند.

«چشم در برابر چشم» اثر دیگری از ساعدی بود که توسط دو گروه در مشهد اجرا شد. نخست توسط گروه هنری سپهر در بهار ۱۳۵۱ اجرا شد که در کارنامک فرهنگ و هنر و روزنامه اطلاعات آنزمان این گروه را به گروه مرکز آموزش تئاتر معرفی کرده است.  کارگردانی نمایش را احمد حلوی با یاری مهرداد تدین عهده دار بودند و محمد تقی نژاد، محمود رفایی، امیر حسین صفرنژاد، اصغر ساده شرق و … بازیگران نمایش بودند. این نمایش در تالار شیرو خورشید به سکو رفت.
احمد حلوی، کارگردان نمایش در مصاحبه ای با نگارنده گفت: «تمامی آثار ساعدی در آنزمان اجرا می شد اما هیچ کارگردانی تا آن تاریخ جسارت به اجرا درآوردن چشم در برابر چشم را نداشت و ما نخستین گروهی در ایران بودیم جسورانه این اثر جهانیِ ساعدی را به اجرا درآوردیم. علت ترس از عدم اجرای چشم در برابر چشم وضعیت ساواک و سازمان امنیت و آگاهی آن دوران بود که از میان خود کسی را انتخاب می کردند تا خواننده ی کتاب ممنوعه را دستگیر کنند تا بتوان از آن طریق کتاب فروش را بیابند. از کتاب فروش آدرس ناشر را بگیرند و از طریق ناشر ردی از نویسنده را بیابند. در نهایت به استعاره دیوار هنرمند را کوتاه تر ببینند و مصمم و راضی بخواهند که چشم هنر را در بیاورند و بینایی هنرمند را نابود کنند و متصّور باشند که عدالت را اجرا کرده اند. اما آیا عدالت اجرا شده بود؟!
حلوی در ادامه افزود: « قبل از اجرای این نمایش تهدیدها روانه شده بود و تنش ها، تهدیدهـا آزارم می داد. اما خدا رو شکر به لطف دکتر محمد علی لطفی مقدم و سایر هنرمندان به خیر و خوشی تمام و ۱۰ شب سالن شیرو خورشید مشهد را مملؤ از جمعیت کردم، یادش بخیر»

گروه دومی که چشم در برابر چشم را به صحنه بردند جوانانی بودند که تصمیم داشتند در راهِ پرآشوب نمایش گام بردارند و با انتخاب این اثر در نخستین جشنواره تئاتر جوانان مشهد در بهار ۱۳۵۴ شرکت نمودند.

نام گروه خود را «بینالود» نهادند و هادی پاک کارگردانی نمایش را بر عهده گرفت. بازیگران این نمایش جمال شیروانی، رحیم غدیرزاده، داریوش منتظر، رزاقی بهار، محمود فرحبخش و…  بودند و زنده یاد علی میرعلایی نیز دکور نمایش را درست کرد. این نمایش بر سکوی خانه نمایش مشهد اجرای قابل قبولی را بیادگار در تاریخ تئاتر مشهد گذاشت.

عاقبت قلم فرسایی یا تشنه ی انتقام، نمایش دیگری از ساعدی بود که باز هم توسط جوانانی در نخستین جشنواره تئاتر جوانان در بهار ۱۳۵۴ در خانه نمایش مشهد به اجراء در آمد.
محمد صفار هنرمند مطرح سالهای بعد تئاتر خراسان در مقام کارگردان و بازیگر در نقش نویسنده قرار گرفت و حسن مرادیان و هادی پاک او را همراهی کردند. صفار این اثر را تحت عنوان گروه پویا در جشنواره اجرا کرد.
توجه ساعدی در عاقبت قلم فرسایی بر نویسندگانی ست که کاری جز نوشتن ندارند که اگر ننویسند گرسنه می مانند. و برای اینکه بنویسند دائماً در جستجوی سوژه اند تا تنور نوشتن و چاپ گرم بماند.
آنچه در تاریخ از اجرای این نمایش بجا مانده تعاریف و تمجید هایی ست از کارگردانی و بازی های قابل قبول.

رضا وثوقی هنرمند پیشکسوت تئاتر خراسان که سال های بعد از انقلاب آثار ساعدی را به صحنه برده است در این باره چنین می گوید: «سال پنجاه و هشت در خدمت سربازی شرایط رو برای اجرای یک نمایش در پادگان فراهم دیدم و با همفکری و مشاوره زنده یاد رضا کمال علوی نمایش خانه روشنی ساعدی رو برای اجرا انتخاب کردیم. این نمایشنامه بیانگر توخالی و پوشالی بودن نظام شاهنشاهی و به خصوص ارتش آنزمان بود و ارتش ونظام شاهنشاهی رو به تمسخر می گرفت. به همین جهت اجرای آن بسیار مورد استقبال قرار گرفت بطوریکه بعضی از افسران که هنوز انقلاب را باور نداشتند و انتظار بازگشت نظام شاهنشاهی رو می کشیدند، بنده و گروهم رو مورد تهدید قرار دادند. در هر حال نمایش به جهت استقبال بیش از حد و سر و صدایی که در قوچان به پا کرده بود از طرف مسئولین شهر برای اجرا در شهر قوچان دعوت گردید که بعد از چندین اجرای موفق در پادگان، در سالن دانشسرای شهر قوجان نیز به روی صحنه رفت و با استقبال کم نظیری روبرو شد»
در این نمایش نمایش زنده یاد رضا کمال علوی نقش تیمسار و کاظم مهرپویا نقش سرگرد پزشک و رضا وثوقی نقش استوار که پرستار تیمسار بود را ایفاء می کردند.

وثوقی در ۱۳۵۹ نمایش زاویه را در گروه تازه تاسیس «طلوع» اجرا کرد. که خود او نقش مرد عینکی نمایش رو بازی کرد. رضا رفایی زوار زاده کارگردان نمایش بود و زنده یاد کمال علوی هم مشاور.
قصّه ی زاویه حکایتگر عده ای بود که با نظرات و عقاید مختلف در مکانی حاضر می شدند و برای تحمیل نظر و عقیده خود به مشاجره و دعوا می پرداختند و همدیگر را محکوم و یا به تمسخر هم بسنده می کردند و سر آخر نیز پس ازاینکه خود را تخلیه روانی میکردند محل را ترک میکردند. دقیقا حال و هوایی که در آن دوران در خیابان ها حاکم بود عده ای درخیابان ها دور هم جمع می شدند و در مورد عقاید و سلایق خود در ارتباط با چگونگی حکومت بحث و جدل میکردند و عاقبت هم هر کسی بسوی خودش می رفت بدون اینکه تاثیری بگذارد.
این نمایش بدلیل انطباق حال وهوا و فضای سیاسی آنزمان بسیار مورد استقبال قرار گرفت بطوریکه در بعضی روزها دو مرتبه اجرا می شد. نمایش در سالن کوچک شیر و خورشید آنزمان به صحنه رفت.

اما «دیکته» که همراه «زاویه» چاپ شده بود را محمد مهاجر در سال ۱۳۵۸  کارگردانی کرد. جمشید مشهدی، جمشید شیبانی، سعید یحیی زاده، حسین انصاری و … بازیگران نمایش بودند که در سکوی هلال احمر خود نمودند. بهای بلیط این نمایش در آن سال ۳۰ ریال و ساعت اجرایش ۶ عصر، که ما ماحصل آن ۴۲ اجرا بود.
طرح بروشور نمایش دست و پای بسته ی نوجوانی ست که با فریاد در حال «نه» گفتن است.
مهاجر در این خصوص می گوید: «من در دیکته می خواستم پل ارتباطی بین حرکتِ انقلابی دانش آموز قصه با تشیع سرخ حسینی مشخص گردد و به همین دلیل از «نه» دکتر شریعتی که در کتاب هنر برای موعود بود استفاده کردم که مردم مشهد تحت تأثیر مطالعه همین کتاب و سایر آثار شریعتی دست به جنبش انقلابی زدند تا انقلاب ۱۳۵۷ رخ داد. و با بهره گیری از جمله ی حسین ابن علی (ع) که گفت: اگر دین ندارید و از روز جزا نمی‌هراسید، لااقل در زندگی این دنیا آزاده باشید، بروشور و پوستر نمایش طراحی شد».

مخاطبین آثار ساعدی روشنفکرها و تحصیلکرده ها و شاید بتوان گفت: روشنفکرنماها بودند. ساعدی از پیشروهای مدافع خلق ستمدیده ایران بود و در راستای روشنگری توده مردم که مورد استعمار و استثمار قدرتهای سلطه گر قرار می گرفتند از هیج تلاشی فرو گزار نکرد، ساعدی نیز دارای عقاید چپی و ضد خرافی بود. او در آثارش می کوشید تا انسان را از ذلتی که باعثش اسارت در باورهای غلط مذهبی و خرافیست، آگاه سازد.

دکتر ساعدی سنجیده سخن می گفت. سخنرانی او در مشهد در خصوص سانسور که خود روایتی نمایشی ست در شکل گیری یک نمایشنامه این گونه روایت می کند که؛ نمایشنامه مانند یک انسان کامل است. صاحب سر، پا، دست و  دیگر اعضاء که وقتی می خواهد به اجر برسد یا چاپ اجباراً باید از تیغ سانسور بگذرد. و هنگامی که عوامل رژیم دیکتاتوری به نام مثلاً ساواک وارد این سانسور می گردند با گیوتین این مطلب به صلاح نیست اول سر و گردن اثر را از بین می برند تا نماینشامه یا کتاب به چاپ رسد سپس در مرحله اجرا کارگردان برای گرفتن مجوز دست و پای آن اثر مثله و قطع می کند و عاقبت بازیگر برای خودنمایی و اظهار وجود بخشی دیگر از اندام نمایش را به باد می دهد و در نهایت کمتر اتفاق می افتد که یک اثر شایسته با اهداف و اندیشه های اولیه و ثبت نخستین به اجرا در آید. این محتوای سخنرانی دکتر ساعدی بود و در همانزمان آقای مشیرپور مدیر کل وقت فرهنگ و هنر خراسان که در سالن حضور داشت دستور قطع برق سالن را صادر کرد تا سخنرانی دکتر ساعدی عقیم و بی بهره بماند اما با تیزهوشی و درایت ساعدی و اعتراض او به مشیرپور که اینهم سانسور مدیر کل محترم جناب مشیرپور که برق را قطع کرده اند و پاسخ مشیرپور که می گوید: برق شهر رفته است و پاسخ طنز ساعدی تعجب می کنم که برق شهر رفته است اما کولر برقی پشت سر بنده  کار می کند حالا شما برق را قطع کردید برق مرا چگونه قطع می کنید که با خنده و تأیید حضار مواجه شد.

آثار ساعدی در زمان تحجر و کم یابی گوهر اندیشه یاریگر تفکر، بینش و دانش دانشجویان و طالبان معرفت سیاسی اجتماعی ان دوره ی تاریخی بود. محمود دولت آبادی درباره ساعدی می گوید: « ساعدی کاشف آدم هایی ست که هرگز دیده نشده و دیده نمی شوند».
ساعدی عضو کانون نویسندگان ایران بود و همچنین مؤلف مجله الفباء. ساعدی شیفته آثار صادق هدایت بود. او با جلال آل احمد، احمد شاملو، بهرام بیضایی، داریوش آشوری و … حشر و نشر داشت. آثارش چه رمان و چه نمایشنامه و چه مقالاتش مورد قبول و تحسین جلال آل احمد و اکثر نویسندگان و ادبای معاصر قرار گرفته است. قدرت تجزیه تحلیل روان آدمها و قدرت شناخت تضاد های اجتماعی به او قلمی داده بود که در تبعیض فساد، فقر، فلاکت، فحشاء و جهل به زیباترین شکل ممکن صحبت می کرد. تأثیر قلمش بر جلال آل احمد آنقدر زیاد بود که آل احمد شولای خود را به او بخشید.
ساعدی همچون چخوف پزشکی بود که به ادبیات و نمایشنامه نویسی روی آورد. انسجام دیالوگ های ساعدی موسیقیایی ست. گویی که او هم در موسیقی آگاهی داشته و در نوشته هایش این اوج و حضیض و این ضرب آهنگ که تماشاگر را از خواب بیدار می کند و به او آگاهی می دهد مشهود است و او را به تعمق فرو می برد و این از تردستی های یک پزشک است. دکتر ساعدی افزون بر نمایشنامه نویسی قهار یکی از بزرگترین روانپزشکان عصر خویش بود. ساعدی، عاشق آب و خاکش بود و تاب دوری از وطنش را نداشت.  چون در فرانسه آدمی دلمرده و غریب بود و خود را ماهی از اقیانوس به دریا فتاده حس می کرد که خود را کم از پرندگان در قفس محبوس شده نمی دید و نمی دانست. حتی گفته بود من در فرانسه همانند قاب عکسی روی طاقچه هستم و اگر هم زنده ام به عشق وطن است  که هر روز در من قوت می گرفت ولی دوستان با شرایط سیاسی مرا منع به بازگشت به ایران می کنند.

سرانجام ساعدی، نویسنده پرتأثیر ایرانی آزردگی های کژدم غربت را تاب نیاورد و نابهنگام در دوم آذرماهِ ۱۳۶۴ دور از میهن و در رویای میهن بر اثر خونریزی داخلی در بیمارستان سنت آنتوان دیده بر هم نهاد. و در گورستان پرلاشز، قطعه ۸۵ در نزدیکی آرامگاه صادق هدایت بخاک سپرده شد.
سوگ او، سوگ ادبیات نمایش ایران بود.

یادش گرامی و روانش شاد.

*** *** ****

خاتمتاً سپاسمندِ پژوهشگر پرتوان احمد عسگرپور هستم که ایده های نابش همیشه ستودنی ست نیز قدردان حسین ریاضی سردبیر محترم فصلنامه ی وزین آذری که در نگارش مطلب فوق بنده را تشویق کرد. و محمّدِ روزبهی که خاطرات دوران نوجوانی اش بر باروری این مقاله افزود. ذکر و بهره وری از مطلب فوق منوط بر ذکر منبع است.

 

منابع و مأخذ:

 

  • کارنامک مرکز آموزش تئاتر اداره فرهنگ و هنر خراسان ( سال ۱۳۴۸ تا نیمه ی دوم سال ۱۳۵۳)
  • کارنامک مرکز آموزش تئاتر خراسان ۲ ( از نیمه دوم ۱۳۵۳ تا آخر ۱۳۵۵)
  • نجف زاده . علی- تاریخ تئاتر مشهد ( از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی) – مشهد. انصار – ۱۳۹۳
  • جمشیدی . اسماعیل – گوهرمراد و مرگ خودخواسته – تهران. گلرنگ یکتا – ۱۳۸۱
  • سیف الدینی . علیرضا – بختک نگار قوم ( نقد آثار ساعدی از نگاه نویسندگان) – تهران. اشاره

 

مصاحبه هـا:

  • دکتر محمد علی لطفی مقدم ( دهم مرداد ماهِ ۱۳۹۷)
  • داوود کیانیان ( بیست و یکم مرداد ماهِ ۱۳۹۷)
  • داریوش ارجمند ( بیست و سوم مرداد ماهِ ۱۳۹۷)
  • جواد انصافی ( بیست و چهارم مرداد ماهِ ۱۳۹۷)
  • احمد حلوی ( بیست و ششم مرداد ماهِ ۱۳۹۷)
  • رضا وثوقی ( دوم شهریور ماهِ ۱۳۹۷)
  • محمد مهاجر ( پنجم شهریور ماهِ ۱۳۹۷)

مطبوعات:

  • اطلاعات، شماره ۱۳۸۲۹

[۱] متأسفانه ردی از غلامحسین صابری یافت نشد که بتوان اطلاعات بیشتری از او در این راستا گرفت. نیز علی حمیدی همکاری لازم برای تکمیل کردن این مقاله انجام نداد و تاریخ نگاری این نمایش به همین توضیحات خلاصه شد.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *