تصادفی یکماه اخیر

«نسخه‎ی آزمایشی» وجهی پدیدار شناسانه دارد

یادداشت مسعود صفری دانش آموخته‌ی کارشناسی ارشد تئاتر بر نمایش “نسخه‌ی آزمایشی” مشهدتئاتر- این یادداشت به هیچ روی قصدی بر نقد و بررسی اجرای نمایش “نسخه آزمایشی” و وجوه مختلف آن به نویسندگی و کارگردانی علی حاتمی‌نژاد ندارد. به زعم نگارنده چند خطی ست بر یکی از درخشانترین متونی که در طی سال ها از ایشان روی صحنه دیده‌ایم. نمایش همچنان در سالن اشراق در حال اجراست. تماشای آن از هر جهت می‌تواند سودمندتر از مطالعه این یادداشت باشد. زن و مرد جوان در حال شروع صبح یک روز عادی هستند. زن تعریف می‌کند که چطور هر روز خودش زودتر از خواب بر‌می‌خیزد و صبحانه را آماده می‌کند و مرد ادامه می‌دهد که چطور هر روز ترکیب خمیردندان و خمیرریش او را سرحال می‎آورد! اما مرد در حرف‌هایش نگرانی و اضطرابی هست که نمی‌داند چطور باید آن را با همسرش در میان بگذارد. او نمی‌داند چطور باید به همسرش بگوید که پدر و مادر خودش و او، خواهران خودش و او و همه شهر دیگر نیستند. یکجا، شبانه رفته‌اند، مرده‌اند، غیب شده‌اند، یا اصلا هرگز نبوده و نزیسته‌اند و آن دو حالا در شهر تنهای تنها هستند! مرد تصمیم می‌گیرد زن را به کنار دریا ببرد، مکانی که احتمالا در آن همیشه حضور جمعیت به شکل واضح‌تری لمس می‌شده است. زن ابتدا باور نمی‌کند. پس از آن هر دو می‌ترسند اما خیلی زود به خانه‌شان بازمی‌گردند و از فردای آن روز زندگی با شرایط جدید را آغاز می‌کنند. اینک آن دو در تمام شهر و به یک معنا در تمام دنیا -‌یا حتی هستی‌- تنها هستند. زن و مرد شروع می‌کنند به انجام کارهایی که هر روز انجام می‌دادند. اما به نظر می‌آید دیگر ضرورتی به انجام آن‌ها نیست! قرار نیست هرگز دیگر به کسی پولی پرداخت کنند که مجبور باشند شغلی برای کسب درآمد داشته باشند. مرد که گویا مستند ساز است دیگر انگیزه‌ای برای ساخت فیلم و تصویربرداری ندارد چرا که جز خودشان نه موجود زنده‌ای هست که سوژه‌ی او باشد و نه کسی که آن فیلم را به تماشا بنشیند. ضرورت همه چیز از دست رفته است. جز یک چیز، روایت کردن! آن‌ها تمام اتفاقات را روی صحنه روایت می‌کنند. گویی این تنها ضرورتی است که می‌باید انجام شود. آنها باید باشند تا روایت کنند، در غیر این صورت دلیلی برای حضور خودشان نیز وجود ندارد. از این منظر به نظر می‌آید که انتخاب فرم روایت توسط نویسنده به شدت همراه با درون مایه‌ی متن است. زن و مرد در شهر و خانه‌های مردمان غایبش شروع به ماجراجویی می‌کنند. در خانه‌ی همسایه‌شان اسلحه گرم پیدا می‌کنند یا متوجه می شوند همسایه‌ی دیگر‌شان قرص های اعصاب مصرف می‌کرده و البته به جمع‌آوری آدامس نیز علاقه‌ی زیادی داشته است! چیز عجیب و غریبی نمی‌یابند جز حضور ملال‌آور خودشان در خلوت شهر! حضوری که رفته رفته معنایش را از دست می‌دهد. وقتی در غیاب دیگری (مردم شهر) حضور آنها نیز بی‌‌معنا می‌شود به ورزشگاهی می‌روند که پیش از این همواره مملو از جمعیت بوده است. اما اکنون این غیاب بزرگ نَفسِ حضور آن دو را نیز به مخاطره می‌اندازد. از این حیث “نسخه‎ی آزمایشی” وجهی پدیدار شناسانه۱ به خود می‌گیرد. «در جهانی که هیچ موجود زنده‌ای -‌انسانی‌- نباشد تا صدای افتادن درخت را در جنگلی متروک بشنود. آیا صدایی از آن برخاسته است؟»۲ یا اهمیتی بر وجود آن هست؟ به همین ترتیب، مساله اصلی از غیاب دیگران تبدیل به درگیری زوج جوان با وجود خودشان و حضور بی معنایشان در خلوت شهر می‌شود. کاراکتر مرد جوان که تاکید می‌کند از مرگ پدر و مادرش اصلا غمگین نیست از این وجه پیوند می‌خورد به «مُرسو» در رمان «بیگانه»۳ اثر آلبرکامو. جایی که مُرسو در همان آغاز بیان می‌کند که: « امروز، مادرم مرد. شاید هم دیروز. نمی دانم.»۴ و تا پایان هم حتی قطره‌ای اشک در عزای مادرش نمی‌ریزد. نویسنده و کارگردان “نسخه‎ی آزمایشی” که در گذشته و در اولین کارهای خود به سراغ این رمان رفته و آن را به زبان فرانسه نیز اجرا کرده است۵ این‌بار با پیوند میان دو کاراکتر مرد در “نسخه‎ی آزمایشی” و «بیگانه»‎ی آلبرکامو اثر خود را با درون مایه ای  به شدت اگزیستانسیالیستی۶ مواجه می کند و از قرار همین مواجه است که مرد و زن “نسخه‎ی آزمایشی” نیز در خلوت شهر چیزی نمی‌یابند جز «existence» یا موقعیت وجودی خودشان که در خطر است. حضور آن‌ها نیز دیگر به نظر ضروری نمی‌آید. سعی می‌کنند خودکشی کنند اما نمی‌توانند و این سرآغازی است برای پایان راه که هر چه بیشتر با حضور خودشان درگیر می‌شوند، خشونت نهفته‎ی درونشان نیز آشکارتر می‌شود. مرد که تا پیش از این با زن مهربان بوده به خشونت فیزیکی علیه او دست می‌زند. زن (یا مرد) ساختمان بزرگی را در شهر به آتش می‌کشد و مرد تنها غریبه‌ای را که در شهر می‌بیند به قتل می‌رساند؛ تا جایی که آن دو تصمیم به جدایی می‌گیرند. جایی که دیگر حتی صدایشان مخدوش می شود و کلامشان کِش می آید. جایی که ما تردید می‌کنیم آیا این دو نفر از آغاز نیز دو نفر بودند یا این همان مردی است که پدر و مادر خود را از دست داده اما به هیچ روی ناراحت نیست و تنها حضور خود را در این جهانِ خالی اضافه می‌بیند!   پی نوشت: ۱              پدیدار شناسی: جنبشی فلسفی است که در آلمان و در اوایل قرن بیستم آغاز شد و سرانجام در فرانسه رواج پیدا کرد. از چهره‌های شاخص این جنبش فیلسوفان آلمانی، ادموند هوسِرِل و مارتین هایدگر، و فیلسوفان فرانسوی، موریس مرلوپونتی و ژان پل سارتر هستند. پدیدار شناسی نه با دنیا آنگونه که فی النفسه هست، بلکه با نحوه آشکارسازی آن (به مثابه پدیدار) بر آدمی که با آن مواجه است، سر و کار دارد. پدیدارشناسی با تجربه زنده بودن آدم‌ها در دنیای اطراف و نحوه ادراک آنها از دنیا سروکار دارد. ۲              فورتیه، مارک. (۱۳۸۷). مقدمه ای بر تئوری/تئاتر، ترجمه‎ی علی ظفر قهرمانی‎نژاد. (چاپ دوم). تهران: سمت. ۳              بیگانه (به فرانسوی: L’Étranger ) نام رمانی از آلبرکامو است که در سال ۱۹۴۲ در انتشارات معروف گالیمار منتشر شد و متن آن از اصلی‌ترین آثار فلسفه‎ی اگزیستانسیالیسم به شمار می‌آید. ۴              کامو، آلبر. (۱۳۸۹). بیگانه، ترجمه‎ی جلال آل احمد. تهران: نگاه. ۵              نمایش «بیگانه»: ۱۳۸۶. (به زبان فرانسه) به نویسندگی و کارگردانی علی حاتمی نژاد. با همکاری جمعی از دانشجویان رشته‎ی زبان فرانسه دانشگاه آزاد مشهد. اجرای عمومی در سالن هاشمی نژاد مشهد . ۶              اگزیستانسیالسم: کلمه‎ای ست که در نیمه ی اول قرن بیستم ساخته شد و از واژه‎ی (Existence) به معنای وجود گرفته شده است. فیلسوفان اگزیستانسیالیست هستی انسان را به عنوان گونه‌ای متمایز از هستی دیگر هستندگان مورد دقت قرار می‌دهند و با دقت به این تمایز هستی انسان را وجود می‌خوانند.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نسخه چاپی