تصادفی یکماه اخیر

مریخ، عندالمطالبه

کافه نمایشنامه

نویسنده: مهدی صالحیار

شخصیتها:

جعفر

مینو

الیزا

داوودی

صحنه  صحنه به اقتضای سلیقه کارگردان می تواند طراحی گردد. اما آنچه در طراحی و اجرای این صحنه لازم است وجود مکانی که مورد نیاز خواب یا استراحت فضانوردان است و میزکاری که مجهز به لبتاب و تجهیزات راداری است و نهایتا امکاناتی برای نشان دادن تصاویری از کهکشان و ستاره ها که نشانگر حضور در فضا می باشد. در واقع ما در داخل یک سفینه فضایی هستیم. از نوع دست ساز و اسباب بازی که سعی شده است واقعی جلوه دهد.

صدای جعفر: ببین آرش، من تمام دوره دانشگاهیمو به نوشتن و تحقیق و نظریه گذروندم. طبق نظریات من، باید اون ستاره در اون قسمت از فضا باشه. کشف این ستاره و موقعیتش روی کاغذ خیلی جالب و قابل توجهه. اما متاسفانه وارد عمل که میشی هیچ ستاره ای تو اون قسمت فضا دیده نمیشه… خودم که نتونستم ببینم. سازمان های فضایی خارجی هم همین نظریه رو داشتن… خب… اینو پنج سال پیش گفتن بهم آرش… اما من سعی کردم با کمک مینو… البته البته… باباش خیلی کمک کرده… سعی کردم یه جورایی به نتیجه برسونم که حداقل سنگ روی یخ نشم. اما اینهمه سال طول کشید و اوضاع بدتر شد… تو نباید اینجور حرف بزنی آرش. تو اینو بگی از بقیه چه انتظاری می شه داشت… اگه قائله تموم شه قطعا میرم سراغ یک شغل درست حسابی تا روی پای خودم وایسم. اینو قول میدم و تو باید بهم کمک کنی. هم دوره ای های ما همشون رفتن جایی مشغول شدن… مرتبط با رشته شون یا غیرمرتبط… دارن زندگیشون رو می چرخونن. این وسط فقط من و مینو موندیم. مینو هم به امید من که جایی کشفم به واقعیت بپیونده و بتونم برم خارج کشور… خیلی خب… حالا زیاد بحث نکن… اصل موضوع رو بچسب… من چهار سال ازین پنج سالو خریت کردم، درست… اما الان مهم اینه که پدرزنم دربدر دنبالمه. دیدی که حکم جلبم دستشه. اونم برا چی؟ بخاطر مهریه… خیلی خنده داره… ببین آرش، من هرطور شده باید با زنم تماس بگیرم… ببین آرش، یادته میگفتم آقاجونم یه باغ داشته وسط دشت؟ آره سی چهل کیلومتر بعد جعفرآباد خودمون. نه بابا، چه باغی.. خیلی وقته خشکیده. مثل کویر می مونه… گوش کن، می تونی چندتا سفارش بدم و برام جورشون کنی؟ تو دردسرشو قبول کن و برام ردیفشون کن، هزینشو ردیف می کنم… گفتم هزینش با من… تلسکوپم رو میفروشم… به در م نمیخوره دیگه… از مینو هم می گیرم… می تونم راضیش کنم بهم کمک کنه…برای بار آخر… تو چکار به این کارها داری؟ فقط خوب گوش کن… کاغذ قلم دستته؟

 

/صدا کم کم فید می شود. اکنون صحنه نمایش دیده می شود. جعفر و مینو پشت رادار ایستاده اند. /

 

جعفر  حالا کافیه دگمه اینتر رو بزنی تا موتور سفینه مون روشن شه.

مینو  وای جعفر، اصلا باورم نمیشه… تو چرا نخواستی به دانشکده مون اطلاع بدی که تونستی ماهواره بسازی و و قراره پرواز کنی؟ اونم به این آسونی؟

جعفر  آسونی؟ آسونی؟ مینوجان من پنج ساله باهات زندگی کردم و پنج سال بهترین روزهای عمرم رو پای این تحقیقات و اختراعات و آزمایشات گذاشتم. حتی اون تلسکوپ چندصد ملیونی که بابات بعنوان هدیه عروسیمون داد صرف این کار شده. اون وقت تو میگی به این آسونی؟

مینو  میدونم چقد سختی کشیدیم. همه مون… هم تو پای کار و تحقیقاتت… من پای تنهایی چرخوندن زندگیمون و شنیدن داد وبیداد بابام. تو باید بهم حق بدی که…

جعفر  این یه ماهواره تحقیقاتی نیست که دبدبه بخواد و تجهیزات. این صرفا یه سفینه شخصیه که ما رو میبره مریخ و برمی گردونه. در مقابل هواپیما… این مثل… مثل… پیکان خودمونه. هردو حرکت میکنه. مگه نه؟

مینو  خب چرا اجازه ندادی به بابام بگم بیاد ببینه دومادشو که بالاخره یه کاری تو این پنج سال انجام داد و بالاخره دومادش…

جعفر  یه گهی شد.

مینو  بی ادب.

جعفر  خب این تکیه کلام باباته. همچنین حرفی که روز عروسی، وقتی روبوسی میکرد تو گوشم گفت. گفت دوماد عزیزم همه قول و قرارهاتون رو با دخترم قبول کردم، صرفا بخاطر یه دونه دخترمه اما می دونم تو هیچ گهی نمیشی… و البته منم نشدم.

مینو  تو خودت نخواستی راضیش کنی تا الان.

جعفر  ببین مینو… نیومدیم بحث کنیم. این مهریه توئه. و زندگی من و تو به هیچ کسی ربطی نداره. حتی بابات.

مینو  حتی مامان تو.

جعفر  حتی مامان من. می بینی که اونم اصلا از این جریان خبر نداره. من وقتی بهت پیام دادم که یه مبلغ هنگفت لازم دارم تا همه چی روبراه بشه به این خاطر بود.

مینو  منم برای آخرین بار این کار رو برات کردم جعفر.

جعفر  میدونم.

مینو  همه طلاهامو فروختم. حتی اون سرویس مروارید آفریقایی که بابام شب عروسی بهم داد.

جعفر  هفتصد تومنی شد. برای شش ماه کافیه.

مینو  ولی جعفر ارزشش دومیلیارد بود. بخاطر اینکه تو گفتی خیلی عجله ایه و حیاتی، ارزون فروختم.

جعفر  عزیزم… /با تمسخر / دختری که طلاهای اهدایی باباش دومیلیارد باشه، بایدهم ارزش مهریه ش سفر به مریخ باشه. اونم مهریه ای که عندالمطالبه س!!

مینو  کی می تونه باورش بشه که با همچین مبلغی داری میری مریخ.

جعفر  کی می تونه باورش بشه جعفر داره همچین مهریه ای رو پرداخت می کنه؟

مینو  کی می تونه باورش بشه یکی داره همچین مهریه ای رو اجرا می کنه.

جعفر  مینو قطعا شرایط و مبلغ کفایت نمی کرد. یکم مخ می خواد و سواد و تحقیقات مربوطه که هیچ همسری درحال حاضر تو این کشور نداردش.

مینو  وای جعفر… باید اینو رسانه ای میکردیم. می دونی چقد خبرنگار میریخت اینجا؟ حتی از کتاب گینس هم میومدن. حتی اگه می دونستن که مهریه مال منه، قطعا از سازمانهای حمایت از محیط زیست و حیات وحش هم میومدن.

جعفر  از محیط زیست و حیات وحش؟

مینو  من بعنوان مدافع نمونه از محیط زیست و حیات وحش دارم پیغام صلح و دوستی باطبیعت رو به کهکشونها می برم جعفر.

جعفر  واقعا داری همچین کاری می کنی؟

مینو  چرا که نه… من به چشم مهریه نگاه نمی کنم. من صرفا این کار رو حرکتی برای جلب توجه مردم به حیات وحش می دونم. البته بعد از برگشتنمون قراره رسانه ایش کنیم.

جعفر  هوم، آره. ولی پرداخت مهریه تو و رضایت گرفتن از بابات بیشتر برای من مهمه.

مینو  می تونیم تصویر یک سگ وحشی اصیل رو بزنیم به دیوار بیرونی سفینه مون؟

جعفر  تصویر یک سگ؟

مینو  یا یوزپلنگ ایرانی رو. اینجوری هر سفینه ای ما رو رصد کنه متوجه پیام سبز ما برای نجات حیات وحش میشه.

جعفر  مینو… مینو… میشه این پیامهای صلح طلبانه ات و اون دستورالعملهای اساسنامه انجمنتون رو فعلا… البته فعلا، بیخیال شی. باید بپریم. متوجهی؟

مینو  اوه، راس میگی. ولی کاش میشد به بابام پیام می دادم.

جعفر  مگه براش یادداشت نذاشتی؟

مینو  نه. عجله ای شد. راستش می ترسیدم باز حرفت دروغ از آب دربیاد و سفینه ای در کار نباشه.

جعفر  مینو…مینو… من کی بهت دروغ گفتم که بار دومم باشه؟ من فقط بدشانسی آوردم. بدترین بدشانسی های عمرمو.

مینو  مثل دریاهای ایران که فقط بدشانسی آوردن و خشک شدن! یک فاجعه طبیعی.

جعفر  آره. مثل دریاچه هامون.رودخونه هامون… و الا من سدهای زندگیمو برای جمع کردن آب درست و دقیق احداث کرده بودم. مگه دانشگاه یادت رفته که چقدر پرانرژی و عاقل بودم؟

مینو  بله. همینم منو دلبسته تو کرد جعفر. ولی بابام همیشه گفت اون پسره، یعنی تو، خیلی زرنگه، فقط و فقط بخاطر پولمون پاپیش گذاشت تا طرحهای غیرمنطقی و شکست خورده شو آزمایش کنه. بابام گفت کافی بود جعفر بیاد پیش خودم کار کنه کلی کاسب بود تا الان.

جعفر  تو چی گفتی؟ طرح های شکست خورده و غیرمنطقی؟ من رو کاغذ وجود ستاره رو تایید کردم. میدونی که فقط تو تلسکوپ نتونستم کشفش کنم. مکاتباتمو با شرکت های اروپایی و آمریکایی دیدی خودت.

مینو  ولی اونام تاحالا درست حسابی باهات تا نکردن که از این فلاکت دربیایم جعفر.

جعفر  من به اونا اعتماد داشتم. بر این اساس مهریه غیرمنطقی باباتو قبول کردم.

مینو  اون گفت اگه به طرح و نقشه هات مطمئنی پس مهریه دخترم میشه یه سفر مریخ و تو هم قبول کردی. اگه غیرمنطقی بود چرا نخواستی قبول نکنی؟

جعفر  مینو من دوستت داشتم… عشق این چیزها سرش نمیشه. الانم میبینی که مهریه تو اجرا می کنیم و کلی سند و مدرک و عکس میبریم میذاریم کف دست بابات. اوضاع منطقه هم تا شش ماه آینده بهتر بشه اون شرکتها جواب مثبت میدن به من و خلاص. همه پولهای بابتو پس می دم. حتی مرواریدهاتو دوباره میخرم.

مینو  اون مرواریدها رو نگه داشته بودم یه کمپین حمایت از سگهای خیابونی بزنم.

جعفر  اونم میزنیم. بعد از برگشتمون. خدا رو چه دیدی. شاید توی مریخ شرایط ایده آلی برای این کار پیدا کردیم.

مینو  یعنی چه شرایطی؟

جعفر  نمی دونم. شرایط بهتر… آب و غذا باشه، کافیه جونورهای منقرض شده و مظلوم کره زمین رو ببریم کره مریخ رهاشون کنیم تا آزادانه زندگیشون رو بکنند. هیچ ماشینی اونا رو زیر نکنه. هیچ مامور شهرداری با بیل اونا رو نکشه… /با خودش/ وای خدای من… انگار دارم کمی مزخرف میگم.

مینو  وای جعفر. تو توی سخنرانی خیلی فوق العاده ای. من هیچوقت نمی تونم مثل تو صحبت کنم. حتما وقتی برگشتیم تورو به انجمن حمایت از حیات وحش معرفی میکنم.

جعفر  مرسی مینو. حالا بهتره اینتر رو بزنیم.

مینو  من اینتر رو زدم جعفر.

جعفر  زدی؟ کی زدی؟

مینو  یکم پیش. ولی ظاهرا سفینه ات از جاش تکون نخورده.

جعفر  محاله. همه چی دقیقه. اینجوریشو نبین. مثل هواپیماهای کشورمون نیس که وقت بلند شدن و فرود اومدن رقص بندری بره. سفینه س ها. مطمئنم الان جو رو خارج میشیم.

مینو  جعفر این اصلا به سفینه نمی خوره.

جعفر  ببین عزیزم. من که همه چیو برات توضیح دادم. این با انرژی خورشیدی کار می کنه. و یکمم انرژی هسته ای. هسته ای که می دونی چیه؟

مینو  آره. یه چیزهایی ازش شنیدم. از حق مسلم و اینجور چیزها.

جعفر  برای همین موتور خاصی نمی خواد. بعد از اینکه جو رو خارج شدیم، چون هیچ جاذبه ای وجود نداره بالطبع انرژی زیادی هم مصرف نمیشه. همه اینا رو بعدا برای بابات سند می کنیم.

مینو  وای… چه خوب… برا بابام پیام می ذارم./موبایلش را در می آورد/

جعفر  گوشی موبایل… مگه نگفتم بهت که اینجور وسایل ممنوعه تو سفینه؟ تو می خوای رادارهای سفینه رو به مشکل بندازی و توی کهکشون های جهان هستی گم بشیم؟ /گوشی را می گیرد/

مینو  اوه… میشیم عین شهابسنگ ها.

جعفر  اصلا چیز خوبی نیست مینو. راهو گم کنیم هیچوقت روی زمین رو نمیبینیم. یعنی تو هیچ وقت نمی تونی برگردی به کمک حیات وحش. منم فقط برای شش ماه آذوقه دارم و بعد شش ماه از گرسنگی می میریم… محض اطلاع تو.

مینو  وای نه. من دوس ندارم مرگ رو. باید به حیات وحش کمک کنیم تا نمیرن.

جعفر  حیات وحش نمیره! بله… باید راهو درست بریم و برگردیم. پس مواردی که بهت متذکر شدم رو رعایت کن.

مینو  پس بابام چی؟

جعفر  هنوز دو تا آنتن داریم. براش پیغام می نویسم… /درحال نوشتن پیغام/ بابایی، سلام. فعلا شکایت رو نگه دار، تونستم برنامه سفر به فضا رو از جعفر بگیرم. اینجوری هم یه مسافرت آشتی کنون میرم هم مهریه ام ادا میشه. دوستت دارم… بوس هم بنویسم؟

مینو  بوس.

جعفر  بوس

مینو  دلم براش تنگ میشه.

جعفر  بعد شش ماه میبینیش. شادتر از گذشته. اون بفهمه دخترش به خواسته اش رسیده خیلیم راحت میشه.

مینو  تو راستشو گفتی که توی فضا کسی پیر نمیشه؟

جعفر  آره. نمیشه. بذا ببینم کجای فضا هستیم. /گوشی را جیبش گذاشته و مانیتورها را روشن می کند. تصویری از کهکشان دیده می شود/

مینو  کاش از حیوونای درحال انقراض می آوردیم تا هیشکی شاهد مرگ اونا نشه.

جعفر  خب الان از تصاویر این مانیتورها می تونیم حدس بزنیم کجای آسمونیم.

مینو  یوزپلنگ ایرانی… لاک پشتهامون، فلامینگوها، مارهای سمی زنگی.

جعفر  مینوجان؟

مینو  تو حساب کن. یوزپلنگها رو بیاری صدسال توی مریخ نگهشون داری تا دست هیچ شکارچی بهشون نرسه.

جعفر  مینوجان، فعلا امثال ما تو مهریه ها گیر افتادیم و همدیگه رو میکشیم تو میخوای جون حیوونا برامون مهم باشه؟

مینو  منظورت چیه؟

جعفر  یعنی اینکه شکارچی ها بخوان تا مریخ میان و یوزپلنگتو شکار می کنن… حالا لطف کن برو.

مینو  تو بتونی وجود ستاره رو ثبت کنی منم قول میدم اندازه ده تا سفینه شخصی پول بگیرم از بابا و هربار کلی حیوون سوار کنیم ببریم فضا.

جعفر  حتما این کار رو می کنیم مینوجان، اون موقه بهم میگی نوح و این هم میشه کشی نوح و تو هم زن نوح. برو اتاقکت.

مینو  وای… یعنی از هر حیوون دو تا نر و ماده برمی داریم؟

جعفر  دوتا نر و ماده… بایدم اینجور باشه. نمیشه که نره یوزپلنگ ایرانی باشه و مادهه لاک پشت… اگه بشه هم میشه قضیه اختراع قاطر… حالا… برو… اتاقکت.

مینو  حوصلم سر میره اونجا.

جعفر  ببین… ما الان توی کهکشونیم. خارج از جو. جاذبه زمین وجود نداره. هوای داخل سفینه حتما تاثیر بد روت میذاره. حالتو بد می کنه. باید عادت کنی هر روز سه تا خواب آور بخوری. قرصاشو گذاشتم بغل کپسول اکسیژن. کنار چمدونات. /در اتاقک را باز می کند و داخل را می بیند/

مینو  یعنی الان بخورم؟

جعفر  مینو… مینو… من که گفتم لازم نیس اینهمه چمدون بیاری با خودت عزیزم… اتاقکت کوچیک شده… قرصاتو بخور و کهکشون رو تماشا کن… سیاره ها رو بشماری خوابت میگیره. منم به هدایت سفینه می رسم.

مینو  بلدی برونیش؟

جعفر  بلدم. من گواهینامشو دارم مینو. من راننده خوبیم… هدایتگر… شوفر… بله، شوفر… حالا تو برو تا من حواسم به جاده باشه.

مینو  جاده؟

جعفر  تو فکر میکنی راه شیری راه شیری که می کنن مگه الکیه؟

مینو  راه شیری… یادمه تو دانشگاه… شیر حیوون خوبیه جعفر… نسل شیر آفریقایی هم تو انقراضه جعفر!

جعفر  راه شیری رو بچسب عزیزم. راه شیری اتوبان نیست. آزاد راهم نیس. راستشو بخوای جاده خاکی و مالرو هم نیس. بدتر از همه شونه. یهو دیدی یه سفینه مخابراتی یا تحقیقاتی، مال ناسا یا تعاونی های دیگه، یهو جلوت سبز شد. خب باید حواست باشه بهشون… بوقی، نوری… کاری کنیم که بهمدیگه برخورد نکنیم.

مینو  کارت خیلی سخته جعفر.

جعفر  پس میری و میخوابی جونم… تا نگفتمم بیرون نمیای…متوجهی؟

مینو  متوجهم. کارت خیلی حساسه.

جعفر  تو اتاقکت مانیتور هم هس. فضا رو نگاه کن و لذت ببر. /مینو را داخل هدایت می کند/

مینو  میرم نگاه می کنم جعفر.

جعفر  مینوجان، لباس مخصوص فضانوردیتو بپوش. شاید برات جالب نباشه… ولی مجبوری. بعد دراز بکش و به خلقت خداوندی فکر کن. زیبایی ها و شگفتی های طبیعت. اگه دست انسانهای جنایتکار به اینا برسه مطمئن باش نسل ستاره ها و کهکشونها نیز منقرض میشه. اون وقت چی داریم؟ یه آسمون خالی… و شایدم تاریک و تاریک… مثل دل ستمکاران جهان… مثل دیگ سیاه سنگی. تو خالی…

 

/جعفر مینو را به اتاقک هدایت کرده و در اتاقک را از پشت می بندد. نفسی عمیق و راحت کشیده و گوشی موبایلی از زیر جورابش بیرون می آورد و شماره می گیرد/

 

جعفر  اوه… رفت… این وضعیت باید تا شش ماه ادامه پیدا کنه؟ دیوانه کنندس… الو؟ آرش؟… نقشه م گرفته. اجازه ندادم شک کنه اونم باورش شد… تازه بهم میگه اگه ستاره رو ثبت کنی بازم پول میدم سفینه بساز بریم فضا… نخند دیوونه… گاهی وقتا دلم برای مینو می سوزه. بخاطر سادگیش و اینکه هنوز متوجه نیس که همون سال اول زندگیمون بهم گفتن ستاره ای در کار نیست… خوبه که زنمه… والا بیشتر عذاب وجدان می گرفتم. ببین آرش… فک نکنم دیگه ماموری چیزی بیاد. مامانمم که شش ماه فرستادم رفت شهرستان. اما شاید پدرزنم سر بزنه خونمون… بعید می دونم به این آسونی باورش بشه… ولی کاری هم نمی تونه بکنه. فقط اگه احیانا اومد مغازه تو و سراغمون رو گرفت بگو بهش که کلید دادم دستت به خونمون چشمت باشه. کاری کن باورش بشه که ما مسافرت شش ماهه رفتیم و اونم به فضا… فقط اتفاقی افتاد بهم پیام بذار خودم به موقعش زنگ میزنم. خورد خوراک ماهم یادت نره. هر هفته بیاری… فقط جان مادرت خودت بیار. ندی دست رفیق رفقات یا آژانسی چیزی، ردمون رو بزنن… این شش ماه رو تموم کنم قضیه مهریه هم خلاصه… سند و مدرک با من… جورش می کنم.  / صدای در بلند می شود. جعفر دست و پایش را گم می کند. صدای الیزا شنیده می شود/ ببینم…آرش… تو کجایی الان؟…. مغازه؟… کی داره در اینجا رو میزنه؟

صدای الیزا   پسرم؟ جفری؟

جعفر  یکی داره در میزنه آرش… وای خدای من… کیه این داد میزنه؟

صدای الیزا   پسرم… وا کن درو.

جعفر  صدای مامانمه آرش… از کجا منو پیدا کرده؟ تو نمیدونی؟؟؟ یعنی چی پست گذاشته میرم مسافرت فضایی؟… کی این پست رو گذاشته؟… لایک هم خورده؟ هزارتا؟… بدبخت شدم آرش… تو مامان منو از کجا گیر آوردی تو این فضاها؟… تا حالا بهم نگفته بودی آرش… آخه از کجا باید می فهمید؟!… مطمئنم تو گند زدی به ماجرا آرش… یا خدا… صبر کن ببینم چه خاکی به سرم میریزم. مینو بفهمه کار تمومه… من مثلا تو فضام آرش… اه اه اه… /گوشی را قطع می کند. سریع آن را داخل جورابش می گذارد. محتاطانه بطرف در می رود/

صدای الیزا   باز کن جفری… باز کن.

جعفر  /با ناچاری/ مامان تویی؟

صدای الیزا   پ ن پ… گرگم اومدم شنگول منگول رو بخورم.

جعفر  وای بر من. /جعفر در را باز می کند. الیزا وارد می شود. جعفر سریع مانتیور و تصویر کهکشان را خاموش می کند/

الیزا وای جفری… از پا افتادم… اگه می دونستم اینهمه دوری به آژانس میگفتم تا سر این باغه بیاد. ده کیلومتره پیاده میام… وااای… خیلی زرنگیا پسر… ببین کجا داری آپولو هوا میکنی… لایک داری بخدا.

جعفر  مامان؟

الیزا جونم جفری؟

جعفر  جفری یعنی چی؟

الیزا جعفر بی کلاسه پسرم. جفری خوبه. انتظار نداری که به خلبان یک سفینه به این گندگی بگم جعفر؟ باید بگیم جفری… عین اون فضانورده که اسمش اسحق بود بهش می گفتن آیزاک… شک نکن این تغییر اسمو مامانش انجام داده.

جعفر  مامان، تو اینجا چکارمی کنی مامان؟

الیزا میخاستی کجا باشم جفری. پسرم بخواد بره مریخ، زنشم ببره، اون وقت من بمونم تنها و بی کس؟ دلت میاد جفری؟

جعفر  میشه آروم صحبت کنی مامان؟

الیزا وا، برای چی؟

جعفر  سیستم راداری این سفینه… حساسه… به صدا.

الیزا واو… چه باکلاس… سفینه!!… آپولو… از اون لباسهایی که کلاه شیشه ای دارن میخوام. کجا داری؟ تو جنگ ستارگانم بود.

جعفر  برای چی می خوای مامان؟

الیزا انتظار که نداری با لباس راحتی برم فضا؟ زود بده برام… عکساشو بگیرم. سلفی با لباس فضایی.

جعفر  مامان میشه کمی سکوت کنی تا من فکرامو بکنم؟

الیزا فکر چی رو؟ چند تا عکس سلفی از بیرون سفینه ت انداختیم.

جعفر  انداختید؟ با کیا؟

الیزا با آقای داوودی.

جعفر  آقای داوودی کیه مامان؟

الیزا داشت یادم می رفت… /به بیرون در/ آقای داوودی؟ بفرمایید تو.

جعفر  مامان آقای داوودی کیه؟

الیزا یک دوست مجازی…البته حقیقی شده… فوق العاده آقا… جنتلمن.

جعفر  وای مامان… میشه برگردی خونه؟

الیزا چی؟

جعفر  گفتم میشه برگردی خونه؟

الیزا تو چطوری دلت میاد همچین پیشنهادی به مادرت بدی؟

جعفر  مامان شما دارید برنامه ها و نقشه های منو بهم میریزید.

الیزا ما چکار به کار تو داریم؟ تو این سفینه ات به اندازه کافی جا هست که دونفر اضافه هم با خودت برداری. زنتم هس؟

جعفر  آره… نه… نه مامان. یعنی الان بهترین کمکی که می تونی در حق پسرت بکنی اینه که برگردی خونه و هیچ حرفی هم از این سفینه و عکسهای سلفیتون جایی درز نکنه.

الیزا اگه زن اوسکلت نیس، مادر پسری میریم فضا و برمی گردیم. نیازی به پخت و پز اینام باشه من و داوودی کارتو راه میندازیم. مقصدت مریخ بود؟

جعفر  مامان؟؟؟؟ تا مریخش اطلاع داری تو؟

الیزا خوب شد این زنیکه رو ول کردی و تنها میری. اون لیاقت نداره تو همچین مهریه ای براش دست و پا کنی. من جای تو باشم یه آپارتمای سوئیتی چیزی می زدم تو مریخ می موندم اونجا. تا ببینم اون دختره عجوزه با اون بابای عصا قورت دادش می تونن سرت بکوبن که مرد زندگی باش و ازین مزخرفات؟

داوودی   /داوودی با دو چمدان وارد می شود/ اجازه هس؟

الیزا بیا تو داوودی.

جعفر  ای وای بر من.

الیزا چمدونام رو بذار اون گوشه… معرفی می کنم…. آقای داوودی… مدیریت بیش از پنجاه گروه مجازی با ایشونه.

داوودی   خوشبختم آقای…

الیزا اسمش جفریه… عین پسرته. بهش بگو پسرم.

جعفر  خوشبختم آقای داوودی… این چمدونا مال کیه؟

داوودی   دوتاش مونده… /داوودی بیرون می رود/

جعفر  مامان؟

الیزا عزیزم لباسهامه… خب من که نمی دونم مریخ هواش چطوره. لباس آفتابی، لباس تابستونی، زمستونی، بهاری… تازه لباس شنا هم برداشتیم منو داوودی. خدا رو چه دیدی بلکه هوا گرم بود و آبتنی کردیم. آخه تو یکی از گروهها گذاشته بودن تو مریخ آب دیده شده.آب باشه قطعا شنا میکنم.

جعفر  مامان این سفینه نمی تونه اینهمه بار رو حمل کنه.

الیزا عزیزم سنگینی همش توی زمین معنا داره. جاذبه و ازین حرفا… اینا رو دیشب کلی توی گروه بحث کردیم با اعضامون. بعد از جو زمین یه چمدون یا ده چمدون… فرقی برای سفینه نمی کنه.

جعفر  مامان… مشکل اصلی بحث فرود اومدنه. بعد از مسافرت… بعد شش ماه… بار سنگن باعث میشه…

الیزا اووه، کو تا اون موق. شایدم اونجا هرکدوم از لباسهام از مد افتادن گذاشتم بمونن مریخ. بالاخره باید یه نشونه ای چیزی از خودمون جا بذاریم که فضانوردهای دیگه رفتن، نشونه ای پیدا کنن بفهمن قبل اونا اونجا بودیم. تصور کن… کفش پاشنه بلندم بمونه مریخ… یکی پیدا می کنه و کفش من میشه کفش سیندرلا… فضانوردها میان کل کره زمین رو دنبال کفش می گردن… چه رومانتیک میشه… مگه نه؟ خوبه کفشم تولید وطنه… خارجی نیس… حتما میان ایران دنبالم.

جعفر  واااای… سرم سوت کشید…حرکت می کنیم.

الیزا ای وای… /به بیرون در/ داوودی جونم؟ بیا بالا در رو هم ببند. پسرم داره تیک آف می کنه.

داوودی   / داوودی بالا می آید و دو چمدان دیگر دارد/ هوه… تموم شد.

الیزا بذار عرقتو پاک کنم. /الیزا دستمالی بیرون می آورد و داوودی آن را می گیرد تا خودش پاک کند/

داوودی   ممنون الیزا.

جعفر  الیزا کیه؟

الیزا منم عزیزم… اسممه خب. /خنده مصنوعی می کند و کمی آرامتر/ اسم مجازی.

جعفر  مامان اسم خودت چشه مگه؟ به اون قشنگی.

الیزا بهتره در موردش حرف نزنیم. کمربندهامونو ببندیم؟

جعفر  بابت چی؟

الیزا مگه تیک آف نمی کنیم؟

داوودی   دستشویی کجاس؟ ببخشید… من همیشه توی پرواز به مشکل برمی خورم.

الیزا الهی… فشارت میفته؟ برات شکلات آوردم.

جعفر  هیچی نمی خواد مامان. بهتره برید تو یکی از این اتاقکها… / دو اتاقک را نشان می دهد/ یکی مال منه. یکی هم مال آذوقه هامونه. منم مجبورم برم این یکی اتاقک. /اتاقک مینو را نشان می دهد/ همینجا… این سفینه جوری پرواز می کنه که شما هیچی متوجه نمی شید.

الیزا چه اتاقکی جفری؟

جعفر  ببینید مامان. بهتره همین الان سنگامون رو واکنیم. مسافرت با این سفینه شرایط خاص خودشو داره. اگه احساس می کنید بااین شرایط مشکلی دارید می تونید همین الان سفینه رو ترک کنید.

الیزا شرایط سفینه چیه عزیزم… تو پسر منی و من و داوودی…

جعفر  مامان خواهش می کنم گوش کنید.

داوودی   اجازه بدید موارد اضطراری این سفینه رو بدونیم. کیسه های هوا، خروج اضطراری، دو در جلو، دو در عقب…

الیزا باشه عزیزم.

جعفر  گوشی موبایلتون رومیدید به من.چون هرگونه روشن موندن اون به سیستم رادار اینجا ضربه می زنه و توی کهکشون گم میشیم.

الیزا واو…چه شگفت انگیزه داوودی… تو کهکشون گم شدن… تصورشو بکن.

داوودی   هرچی تو بگی الیزا.

جعفر  بیشتر مواقع رو توی اتاقکتون می مونید. قرص خواب می خورید. می خوابین… تو فضا معلق موندن سیستم مغزی تون رو مختل می کنه و ممکنه تا حد مرگ پیش بره. متوجهید؟

الیزا    معلق؟ وای داوودی. همونی که می خاستیم… تصور کن توی فضای معلق… من و تو…تانگو هم برقصی.

داوودی   دیگه سنگینی نداری راحت میشه بلندت کرد عزیزم.

جعفر  مامان؟؟ آقای داوودی محترم؟ من با کسی شوخی ندارم و کاملا جدی دارم حرف می زنم. من تا اجازه ندادم کسی حق نداره از اتاقک بیرون بیاد. مخصوصا اتاق آذوقه که قفل نداره.

الیزا باشه قبوله. ما باهم تو یه اتاقک هم می تونیم بمونیم.

جعفر  مامان شما دوتا توی یه اتاقک نمیرید. هر کدوم جدا جدا.

الیزا ولی این نمیشه که داوودی. مگه نه؟

داوودی   همینطوره. برناممون بهم میریزه.

جعفر  برنامه هاتون رو بریزید دور. اینجا من برنامه میدم. حرف شش ماهه. قرار باشه بی نظمی پیش بیاد سفینه رو می ترکونم.

الیزا حوصلم سر میره جفری جونم… پسرم؟

جعفر  می خوابید. و اگه خواستید تصاویر بیرون رو ببینید…کهکشان و ستاره و سیاره ها و شهابهای سنگی… از روی مانیتورها می بینید.

الیزا کاش وایفای داشتیم. مگه نه داوودی؟ زنده و مستقیم عکس شهاب سنگ می ذاشتیم تو گروه.

داوودی   من دیشب کلی استیکر فضایی طراحی کردم.

جعفر  /بلند و کشیده تا حرف آنها را قطع کند/ قبوله مامان؟

الیزا چرا داد می زنی پسرم. قبوله… هیش.

جعفر  آقای داوودی… شما این اتاقک. / در اتاقک را برای داوودی باز می کند/

داوودی   یعنی الان بریم؟

جعفر  بله. همین الان.

داوودی   الیزا؟؟

الیزا باز همدیگه رو میبینیم داوودی… شش ماه باهمیم.

داوودی   اوکی… هر چی تو بگی الیزا.

جعفر  بفرمایید. / داوودی را داخل می فرستد و در را از پشت می بندد/

الیزا چرا در رو قفل می کنی؟

جعفر  مامان اون یکی اتاقک قفل نداره و تو باید اونقدر منضبط باشی که انگار در قفله. الانم… گوشیت.

الیزا گوشیمو می خوای چکار؟

جعفر  مامان من هر چیزی رو نمی تونم دوبار یا بیشتر توضیح بدم. بدش به من.

الیزا باشه… مواظب باش فقط. خدا می دونه تا بریم و برگردیم چه بلایی سر اعضامون بیاد. /گوشی را درآورده و به جعفر می دهد/

جعفر  مامان؟

الیزا تو هم لازم نکرده برای من ادای پسرای غیرتی رو دربیاری. من و داوودی این حرفها رو نداریم. تو اگه اتاقک نداری واسه خوابت من و داوودی می تونیم…

جعفر  مامان مهین؟

الیزا مامان مهین و کوفت… مهین چیه؟ پیش داوودی نگی ها…الیزام.

جعفر  منم فهمیدم و مامان مهین صداتون نکردم. مهین که خیلی خوبه مامان.

الیزا خفه شو پسرم.

جعفر  آها، مهین میشه الیزا، جعفر هم میشه جفری… خوبه حداقل این سفینه بهونه خوبی شد تا جناب داوودی رو بشناسیم. فکر نمی کردم همچین موردی تو زندگیت داری… پیش من زندگی می کردی و من تاالانش متوجه نشده بودم.

الیزا تو کی فرصت داشتی حال مامانتو بپرسی که منم بشینم باهات از دوستای مجازیم بگم؟ تو انتظار اینم نداری که همش توی خونه نگاهم به در و دیوار باشه؟بخدا تااین سنم سرمو به این چیزها مشغول نکرده بودم جام گوشه قبرستون بود.

جعفر  مامان موضوع رو به بیراهه نکشون. در مورد داوودی بعدا صحبت می کنیم. چون معلومه که آدم آس و پاس و البته بقول شما جنتلمن هستند و کارشون گروههاییه که فقط زن توش زیاده. اونم از نوع بیوه ش. حالا تشریف ببرید اتاقکتون.

الیزا تو هم لازم نکرده توی فضا غیرتی بشی. تو این فضای به این گندگی همش همین آقاس دیگه. نه کسی هس آبروت پیشش بره نه چیزی از دست میدی. من و داوودی خیلی رمانتیک، البته منطقی هستیم با هم… غیرتت رو دفن کن تو خاک بعدش تیک آف کن تو فضا.

جعفر  غیرت میرت خیلی وقته دفنه تو خاک مامان مهین… مامان الیزا… تشریف ببرید تو اتاقکتون مامان.

الیزا تو چکار به کار من داری آخه. /جعفر سرش را می گیرد انگار گیج می خورد/ پسرم چیزی شد؟

جعفر  میدونی چیه مامان… بهتره یه چیزی رو همین اولش بهت بگم تا اگه قرار باشه شش ماه باهم باشیم اتفاقی نیفته.

الیزا چی میخوای بگی هان؟ چی بگی؟ سی سال از عمرمو بابات تلف کرده، انتظار نداری بقشو بدم دست تو؟

جعفر  مامان موضوع یه چیز دیگس.

الیزا اگه این رفقام نبودن شاید من بیشتر از اینها پیر شده بودم پسر. می فهمی؟ نمی فهمی که… نمی فهمی و شخصیت جدیدمو هم میبری زیر سوال. یه اسم ساده رو هم عمدا استفاده می کنی و مهین مهین می کنی تا منو مسخره خودت کنی.

جعفر  مامان این اتفاقایی که تو میگی به زنده و مرده بودن بابا ربطی نداره. این تفکرات غلطه که همه چی رو خراب میکنه.

الیزا تفکرات غلطو تو داری یا من؟

جعفر  منم بنوعی تفکرات غلط دارم. تفکرات غلطو همه دارن. تفکرات غلط من از تفکرات غلط تو و تفکرات غلط تو از تفکرات غلط بقیه ریشه گرفته مامان. تو بنوعی تو تفکرات غلط خودت دست و پا میزنی اما سرخوشی و منم بنوعی تو تفکرات غلطم گیر کردم و بدبخت شدم.

الیزا تو وقتی از من جدا شدی که اون زنتو آوردی تو خونه و سرتو کردی تو کاغذ و تلسکوپ، اونم انداختی به جون من. توی خونه همش حرف حیوون و جک و جونوره، پیش دوستاش پز تورو می ده که شوهرم کاشف ستاره های نایابه. اما وقتی پیش باباش میره مهریه شو می ذاره اجرا. خوبه که نموندم خونه. تا بو بردم قراره آپولو هوا کنی زودی باربندیل کردم اومدم. خونه می موندم وقتی میدید شش ماهه ازت خبری نیس پا میشد میومد با جک و جونورش تو خونه و منم باید هی باهاش جنگ تن به تن انجام می دادم… دوئل.

جعفر  مامان مساله اینه که اون اینجاس. توی این سفینه.

الیزا به درک که اینجاس… اصلا حالاکه اینجاس خیلیم خوب کردم اومدم. تو خجالت نمیکشی سر منو شیره می مالی برم گردونی خونه، اون وقت زنتو برمیداری ببری مریخ؟ من مامانتم جفری… با شیره وجودم بزرگت کردم.

جعفر  شیر خشک.

الیزا بابات تا تو از آب و گل دربیای که همش مسافرت بود.

جعفر  بابا خلبان بود خب. شغلش این بود.

الیزا بعد مسافرتهاشم به کلی ولمون کرد به امون خدا.

جعفر  هواپیماش سقوط کرد مامان. و الا خودش اصلا قصد نداشت اینجوری تنهات بذاره.

الیزا من بزرگت کردم. دانشگا فرستادمت. نمی دونم چی از خون اون بابات رفته تو خون تو که پاتو کردی تو یه کفش که می خوام هوافضا بخونم. اصلا پدر و پسر سر و ته یه کرباس بودید. همیشه خدا چشماتون از خط افق میزد بالا. اینجوری /سرش را بالا می گیرد/ هوایی بودید اصلا.

جعفر  به این میگن علاقه. اون علاقه به خلبانی داشت و منم علاقه به نجوم و فضا.

الیزا یه کوچولو نگاهتون رو از خط افق می آوردید پایین منو هم می دیدید. اینجوری / سرش را پایین می آورد/ نگاه به پایین. نمی دونم چطوری این دختره رو پیداش کردی. من که بار اول دیدمش گفتم خنگه، اوسکله… تو گفتی باباش پولداره… کمک می کنه به اختراعات و کشفیاتم… باباشم از خدا خواسته… دختره خنگشو هل داد دست تو.

جعفر  همچین هل ساده هم نبود مامان. مهریه ش رو ندیدی؟ سفر مریخ… باباش بخاطر درجات علمی من و  تحقیقاتم قبولم کرد. میدونست چیزی میشم بالاخره… خودش خواست سرمایه بده برام تا عملی کنم طرحهامو.

الیزا نه که عملیشون کردی؟ مهریه رو نگو که عجیبتر از این نشنیدم. توی یکی از گروهها مطرحش کردم کلی استیکر خنده و فش اومد برام… اولش ناراحت شدم، اما بعدا که فهمیدم خیلیای دیگم بودن که عین تو خنگ بودن خیالم کمی آروم شد. مهریه هزارتا پر سنجاقک، پروانه کاستاریکا به تعداد سال تولد… اما با همه اینا سفر به مریخ نوبرشه والاه.

جعفر  الان که داری مریخشو میری مامان. در ضمن کشفی که من در مورد یک ستاره گمنام دارم اگه ثبت میشد و تایید می شد قطعا من می تونستم برم ناسا… سازمان فضایی… اینا رو همون بدو ازدواج گفتم و باباش گفت مهریه الا و بلا سفر به مریخ.

الیزا ناسا مگه پسرخالته که یه مشت نوشته رو ثبت کنه بگه بیا برو فضا… اینکه خودت رو پای خودت وایسادی و سفینه تو خودت ساختی این یعنی معرکه… این کارت همه چی رو میشوره میذاره کنار.

جعفر  مامان… تو یه چیزهایی رو نمی دونی… اینا همشون… نقشه س.

الیزا نقشه؟ چه نقشه ای؟ که بدون من زنتو برداری ببری مریخ؟

جعفر  نه نه… بیخیال اصلا مامان.

الیزا چی بیخیال؟ باز کم آوردی تو. چه نقشه ای؟

جعفر  گفتم بیخیال.

الیزا هنوز هم به مامانت اعتماد نداری تو؟

جعفر  داشتم مساله ای رو لو می دادم. اما فهمیدم که اعتماد ندارم مامان…

الیزا نداری؟!

جعفر  ندارم. ولی الان بحث اعتماد نیست. موضوع اینه که… / صدای در اتاقک مینو شنیده می شود/ اوه… صداش درومد.

الیزا مرد باش پسرم… هیشکی اندازه تو نمی تونه یه مهریه این شکلی رو با این دبدبه و کبکبه اجرا کنه. بهتره عکس بگیری از فضا بفرستی بهشون ببینند بی عرضه نبودی و نیستی.

جعفر  صدای مینوئه مامان.

الیزا مگه اینجاس؟

جعفر  گفتم که اینجاس.

الیزا فک کردم الکی یه چیزی گفتی… خاک توی سرت…

جعفر  مامان مگه میشه مهریه رو اجرا کنم بدون اینکه طرف مهریه خودش نباشه؟

الیزا چقد خوشحال بودم خودش نیس.

جعفر  من قانونا دارم اجراش می کنم. فقط بهتره تو آرامشتو حفظ کنی و کاری نکنی که بفهمه تو اینجایی.

الیزا کاری نکنم؟ چه کار می خوام بکنم من… بذار بفهمه خب. شش ماه کم نیستا.

جعفر  مامان توروخدا… قرار باشه بفهمه هم، الان موقعش نیس. حداقل یه هفته، ده روز، نمی دونم یکی دوماه بگذره بعد… /باز صدای در اتاقک مینو شنیده می شود/ برید تو اتاقکتون.

الیزا من که اتاقکم کاری ندارم.

جعفر  مامان من شرایط گذاشتم برات و قبول کردی. حتی آقای داوودی هم قبول کرد. باید پرواز کنیم. دیره…

الیزا توی شرایطتت از زنت چیزی نگفتی… اصلا من چرا باید ازش بترسم؟

جعفر  شرایط رو من تعیین می کنم مامان. پاشو برو اتاقک.

الیزا من اونجا کاری ندارم عزیزم… تازه باید موهامو بشورم و رنگ کنم.

جعفر  چکار کنی؟

الیزا موهامو رنگ کنم… داوودی عکسهای عروسی من و باباتو دیده… گفت موی طلایی خیلی بهم میاد.

جعفر  مامان…مامان… اصلا حرف رنگ کردن و دکلره و لاک و ماتیک رو نمی کنی.

الیزا نکنه ماتیک به سیستم رادارت تاثیر داره نه؟؟؟؟ نکنه غیرتی شدی آدم فضایی ها عاشقم بشن؟ راستی… لباس فضایی بده بپوشم… لباس فضایی اگه رنگشون نقره ای یا طلایی باشه که با موهای طلایی من ست میشه. / باز در زده میشود /

جعفر  وای مامان…مینو داره خودشومیکشه… برو اتاقکت .

الیزا من موهامو باید رنگ کنم.

جعفر  باشه…رنگ کن. ولی خواهشا الان نه. باید پرواز کنیم الان.

الیزا باشه… در اولین فرصت بعد از تیک آف.

جعفر  پس برید تو.

الیزا چرا همین اولش منو نبینه؟

جعفر  نه نه نه… اون موقع میذاره میره و من بدبخت میشم.

الیزا پرواز کنی نمی تونه بره. تیک آف.

جعفر  نمیشه مامان. برای من تصمیم نگیر لطفا.

الیزا اصلا بذار تو فضا پیاده شه. ولش کن تو کهکشون… مثل این شهاب سنگها بره بخوره جایی بخندیم…با اون مهریه ش.

جعفر  میری تو اتاقک یا نه؟ /جعفر چمدانهای الیزا را داخل اتاقک هل می دهد /

الیزا میرم… اما بدون که حق همچین زنهایی با این مهریه ها اینه که حرصشون بدی بمیرن.

جعفر  میدونم… شاید شمام کارتون با داوودی به مهریه می رسید قطعا خوش خوشون نبود بینتون. تشریف ببرید تو اتاقک.

الیزا تو هم دیگه مهین صدام نمی کنیا.

جعفر  باشه… من همیشه مامان صدات می کنم. مامان خالی.

الیزا مرسی جفری جونم. نباس بویی از این اسم ببره.

جعفر  بالاخره که می فهمه.

الیزا نمی فهمه.

جعفر  مگه قرار نیس… روزی بفهمه؟

الیزا کی همچین چیزی گفت؟

جعفر  مامان تا عکس عروسیتون اومده جلو این آقاهه.

الیزا بعید می دونم اتفاق بهتری بیفته. همینجوری خیلیم خوبه.

جعفر  ای خدا… مامان برو اتاقکت.

الیزا اگه داوودی کاری چیزی داشت چی؟

جعفر  مثل مینو در میزنه. منم باز می کنم. بفرمایید شما. / الیزا داخل می رود و جعفر در را می بندد. نفس عمیق راحتی می کشد. دستی به سر و ضعش می کشد تا آرام جلوه کند. اطراف را وارسی می کند و گوشی ها را چک کرده و قایم می کند. سپس بطرف در اتاقک مینو می رود. آن را باز می کند. مینو لباسی شبیه لباس فضانوردان تنش کرده است/ عزیزم عزیزم… من که گفتم کار دارم. نیاز به تمرکز دارم مینو… تو نباید دم به دیقه وقت منو بگیری.

مینو  من گشنمه.

جعفر  برات خوراکی میارم.

مینو  قرار باشه هربار در زدم این همه طول بکشه در رو باز کردن که… /متوجه لبتاب و مانیتورها می شود / چرا رادارها خاموشه؟

جعفر  / دستپاچه می شود / صرفه جویی در مصرف برق.

مینو  تو که انرژیت هسته ایه و تمومی نداره و…

جعفر  تموم نمیشه. ولی دلیلی هم نداره بیمورد روشن بمونه… همین کارها رو کردیم که انرژی در کره زمین رو به زوال و نابودی میره.

مینو  آفرین جعفرجون… بازم جملات شگفت انگیز و تاثیرگذار تو.

جعفر  / ژست سخنران می گیرد/ ما باید به فکر آینده مون باشیم.

مینو  وای تو خیلی خوبی جعفر. اگه انسانهای کره خاکی اندازه یک درصد تو می فهمیدن الان وضعیت انرژی های فسیلی این نبود. کره زمین روبه یک فاجعه بزرگ انسانی و طبیعی میره. امیدوارم تو با اختراعات و کشفیاتی که داری میکنی…

جعفر  من با این تحقیقاتم دنبال کورسویی هستم که آینده بشریت رو نجات بدم. نسل باقی مانده از طبیعت و انسانها و دنیای وحش… شاید توی ستاره ای که میخام کشف و ثبتش کنم نیاز باشه زندگی جدید و نویی را برای حیات وحش، در درجه اول، و در درجه دوم، اگر جا شد… انسانها، ایجاد کنیم… حالا برو اتاقکت عزیزم.

مینو  گشنمه.

جعفر  برات خوراکی میارم خب.

مینو  اندازه سه نفر بیار.

جعفر  نکنه پارتی گرفتی عزیزم و من نمی دونم؟

مینو  خب … ما هممون گشنمونه.

جعفر  همه یعنی کیا عزیزم؟ من و تو تنهاییم اینجا.

مینو  مار سیاه راه راه و لاک پشت کله خاکی و رتیل رنگین کمانی.

جعفر  اینا اسم دوستاتن مینو؟ یا چی؟

مینو  اسم دوستامن جعفر.

جعفر  و حتما هم دوستات آدمن، آره؟ شبیه من.

مینو  جعفر… خوبه دارم به اسم میگم من. مار سیاه راه راه و لاک پشت کله خاکی و رتیل رنگین کمانی.

جعفر  /بهت زده/ مینو… این حیوونای چندش آور و ترسناک رو چه جوری آوردی توی سفینه؟

مینو  تو چمدونام… بهتره به جهان طبیعت و حیات وحش توهین نکنی جعفر. میدونی که طبیعت پاک آفریده شده. این انسانها هستن که طبیعت رو به گند کشیدن.

جعفر  مینو اینجا سفینه س. باغ وحش نیس مینو. من نمی تونم تحمل کنم این وضعو. خدای من…

مینو  اونا چکار به کار تو دارن جعفر؟

جعفر  چرا نسپردیشون به انجمن حمایت از حیواناتتون؟ اونجا که بهتر بود براشون.

مینو  جعفر خودت خوب می دونی که اینا نسلشون منقرضه.

جعفر  نکنه توی مریخ میخوای ماره با لاک پشت جفتگیری کنند و نسلشون بیشتر شه؟؟؟

مینو  وای… میشه جعفر؟

جعفر  میشه یه چیزی تو مایه های همون قاطره. منم این کشف و اختراع جدید در جدول حیوانات وحشی دنیا رو جای ستاره ای که می خواستم ثبت کنم میدم به سازمان فضایی دنیا… تمومش کن مینو. کارت اشتباه بود. ما برای اونا خوراکی نداریم.

مینو  من غذا نمی خورم پس.

جعفر  که چی؟

مینو  سهممو میدم به اونا. / مینو گریه اش می گیرد/

جعفر  / درمانده/ خیلی خب.. گریه نکن. برو اتاقکت… چطوری می تونی با همچین جونورهایی تو اون اتاقک بمونی…وای خدای من… من دیگه حتی نمی تونم بهت دست بزنم مینو.

مینو  جعفر ما داریم از کره زمین دور میشیم. و یه چیزی عین کابوس داره منو اذیت میکنه.

جعفر  حتما دوری از بابات.

مینو  نه، گربه ها… گربه هایی که توسط انسانهای جنایتکار در کوچه ها و خیابونها زیر لاستیک ماشینها له میشن.

جعفر  میدونم مینو. برات خوراکی میارم… /تاکید می کند/ براتون… خوراکی میارم.

مینو  یا سگهایی که به بهانه زیاد شدنشون میرن دم تیر مامورین. وای خدا…. کره زمین رو از شر این جنایتکارها نجات بده.

جعفر  آمین… می ری اتاقکت یا نه؟

مینو  امیدوارم این شش ماه مسافرت خیلی روحیمو خوب کنه.

جعفر  می کنه… می کنه. گریه هم نکن عزیزم. / الیزا یهو از اتاقکش بیرون می آید. شال رنگین دیگری بر سر دارد /

الیزا داوودی جون؟

مینو  اون کیه جعفر؟

جعفر  /جعفر شوکه شده و دست و پایش را گم می کند اما خود را طوری جلوه می دهدکه انگار الیزا را نمی بیند/ کدوم؟

الیزا    به به. عروس گلم. حالت چطوره؟

مینو  اون مامانته جعفر.

جعفر  نه… کو؟ / به محل اشاره مینو نگاه می کند و چیزی ندیده است/

الیزا جفری… عزیزم… منم دقیقا از این لباسها می خوام. سایزش بهم میاد؟

مینو  جعفر تو هم داری می بینیش دیگه. نه؟

جعفر  من میبینم؟ من که چیزی نمی بینم. /به الیزا/ من تو رو می بینم؟ نمی بینم که. /به مینو/ یه جوری مطمئن حرف می زنی انگار من چیزی می بینم.

الیزا چیه خب؟ منم… می خواستی کی باشم؟… داوودی جون؟ /در اتاقک داوودی را می زند/

مینو  تو مامانتو هم با خودت آوردی؟

جعفر  من؟… مینوجان بذار برات توضیح بدم… تو الان حالت خوش نیس و داری توهم می زنی.

مینو  خودت توهم می زنی جعفر. سفینه مال منه، مهریه منه… اون وقت تو مامانتم با خودت آوردی؟ بدون اجازه من؟

الیزا اوه اوه… تو کی هستی از تو اجازه بگیره؟

جعفر  مینو، مامان اینجا نیست. چت شد یهو عزیزم؟

مینو  مامانت سُرمر گنده جلوت وایساده تو میگی اینجا نیس مامانت؟

الیزا داوودی جونم؟ /الیزا قفل اتاقک داوودی را باز کند. داوودی را بیرون می آورد. داوودی پیژامه تنش است/

جعفر  من که چیزی نمی بینم مینو… بهت که گفتم قرص بخور تا توهم نزنی… حتما قرص نخوردی. نه؟

داوودی   بله الیزای عزیزم؟

مینو  داوودی؟ اون آقا کیه؟… الیزا کیه جعفر؟

جعفر  تو حالت خوش نیس مینو… الیزا کدوم خریه؟

الیزا پسره بی ادب من.

داوودی   هرچی الیزا بگه. بی ادب.

مینو  من پیاده می شم… همین الان.

الیزا بفرما… اصطلاح راه باز و جاده دراز دقیقا اینجا صدق می کنه… تا دلت بخواد کهکشونه، دراز به دراز.

جعفر  مگه میشه مینو؟ ما الان وسط کهکشونیم… در رو باز کنیم همه مون منفجر میشیم.

مینو  برام مهم نیست. اینجا یا جای منه یا جای مامانت.

الیزا سفینه پسرمه و خودم صلاح دونستم مسافرش باشم. بهتره اون لباس فضایی رو هم از تنت دربیاری. چون به تنت زار می زنه.

داوودی   هرچی الیزا بگه. زار می زنه.

مینو  وای… قلبم جعفر… قلبم داره میاد دهنم… اصلا باورم نمیشه… تو عمدا این بازی رو شروع کردی که منو بکشی جعفر.

جعفر  عزیزم… تو داری توهم می زنی. من که گفتم بریم توی خلا، احتمال یک سری اتفاقها وجود داره. یکیش همین که احساس می کنی مامان من اینجاس.

الیزا احساس چیه جفری… داره با چشمای خودش می بینه.

مینو  اون داره با تو هم حرف می زنه … جعفر.

جعفر  کو؟ من که چیزی نمی شنوم.

داوودی   پسرم اجازه بدید من مزاحمتون نشم.

مینو  وای خدای من…

الیزا ولشون کن داوودی. بیا بریم…کارت دارم. / داوودی الیزا را داخل اتاقکش راهنمایی می کند/

مینو  اونا تورو میبینن.

جعفر  نمی بینن… کو؟ /به الیزا/ کجا میرید؟ /جعفر داوودی را بیرون می کشد و الیزا هم بیرون می آید/

داوودی   بله؟!

الیزا به تو ربطی نداره.

مینو  دیدی؟… دیدی؟

جعفر  بابا داری توهم می زنی… الان داری چی میبینی؟

مینو  مامانت با اون آقا.

جعفر  هی آقای داوودی… تشریف بیارید اینور. / دست داوودی را گرفته و دورش می کند/

مینو  آقای داوودی؟

جعفر  آقای داوودی؟

داوودی   برای چی؟

الیزا به حرفش گوش نکن. بیا بریم.

داوودی   هرچی تو بگی الیزا.

مینو  تو میشناسی اون آقا رو؟

جعفر  مگه تو نمیگی اسمش داوودیه؟ تو گفتی اسمشو.

مینو  نه. من اسمی نگفتم. من فقط گفتم یه آقا. تو دستشو گرفتی جعفر.

جعفر  من؟

الیزا بریم داوودی جان.

داوودی   بفرمایید بانوی من.

جعفر  از جاتون تکون بخوری داوودی… با تیپا میندازمت تو کهکشون.

مینو  دیدی؟ دیدی؟

جعفر  خب الان توی توهماتت چکار می کنن؟ یعنی الان به حرف من عکس العملی نشون دادن یا نه؟

مینو  جعفر… چی داری میگی؟

جعفر  آزمایش می کنیم. خوب نگاشون کن… گفتی یه مرد غریبس؟

مینو  اوهوم.

داوودی   الیزاجان؟ پسرت سر من داد کشید. تهدیدمم کرد.

الیزا شنیدم داوودی.

داوودی   با من بودی پسرم. آره؟

مینو  به تو گفت پسرم.

جعفر  حق نداری با مامان من داخل اتاقک بری. فهمیدی؟ /به مینو/ داخل اتاقک می رفتن دیگه، آره؟

الیزا تو کی هستی به ما دستور بدی؟ هان؟

جعفر  وایسا کنار من داوودی.

داوودی   برای چی؟

جعفر  همنیکه گفتم… شما الان توی توهم مینو هستید. ولی هرچی باشه من بابت مامانم حتی توی توهم مینو هم غیرتیم.

مینو  وای جعفر… داری چرت و پرت میگی… چشام داره سیاهی میره.

جعفر  بیا… قرص بخور… یکم آرومت می کنه و همه چی یادت میره. /جعفر سریع برای او قرصی آورده و می خوراند. مینو از هوش می رود/

الیزا خیلی بی ادب شدی پسرم. گستاخ…

داوودی   هرچی تو بگی الیزاجان.

الیزا کارهای شخصی ما به تو ربطی نداره جعفر. تو زن خودتو جم کن سکته نزنه یه وقت… داره می میره تو مهریه ش سوار شدیم.

جعفر  از هوش رفت… تا بهوش بیاد قرص هم کار خودشو می کنه… و حالاحالاها خوابه.

داوودی   از هوش رفت عزیزم… بریم.

جعفر  وااای…کجا برید؟ … مامان؟ شما به چه حقی بیرون اومدید؟

داوودی   ما توی توهم هستیم. بیخیال پسرم.

جعفر  تو یکی حرف نزن که دستم روت بلند میشه ها.

الیزا چی؟ چه غلطها.

جعفر  مامان شما دارین با احساسات و زندگی من بازی می کنید. چرا حالیتون نیس مامان؟ مگه نگفتم سرتون رو نندازید پایین وسط سفینه ظاهر نشید؟

الیزا من از کجا بدونم زنت مثل جن ظاهر میشه.

جعفر  تو مثل جن ظاهر شدی مامان. برای چی این کارو میکنی با من؟

الیزا خب کار واجب داشتم با داوودی.

داوودی   امر کن الیزاجان.

جعفر  هر کار واجبی… باید قبلش به من می گفتی تا اجازه بدم بیای بیرون.

الیزا اوه… میگم کار واجب داشتم هیچی حالیش نیست.

داوودی   کارش واجب بوده پسرم.

جعفر  هی پسرم پسرم نکن آقا… این شمائید که توی توهم زندگی می کنید… این چه وضع لباس پوشیدنه؟

الیزا خوب شد یادم انداختی. یا ازین لباس فضاییها بده بپوشم و موهامو باهاش ست رنگش کنم. یا همین الان از تن این دختره درش بیار.

جعفر  مامان…. برای بار هزارم… چرا بیرون اومدی؟ دیگه نمیخوام تکرار بشه این حرکتت.

داوودی   کار واجب داشته پسرم.

جعفر  تمومش کن تو هم. پسرم… پسرم.

الیزا کار واجب داشتم جفری.

جعفر  به من پدرسگ میگفتید کارتون رو انجام می دادم.

الیزا تو چطوری می تونی انجام بدی عزیزم. بیخود خونتو کثیف نکن. باید خودم انجامش می دادم.

داوودی   هر چی الیزا بگه پسرم.

جعفر  همین الان کارتو انجام بده برو مامان تا کمی توی سکوت خودم بمونم.

الیزا هیش.

داوودی   خب کارش واجب بوده… پسرم.

جعفر  کار واجبتو انجام بده مامان.

الیزا چیه زل زده بهم… داوودی؟

داوودی   بله عزیزم؟

الیزا اون ماتیک نارنجیه که خریدم، دست توس. میدیش بهم؟

داوودی   چرا که نه عزیزم… برات میارم.

الیزا میخای بیام خودم بر دارم؟ /داوودی داخل می رود و ماتیک را می آورد/ مثل سگ پاچه نگیر پسرم. از بس زنت از حیوونای وحشی حمایت کرده تو هم وحشی کرده. حالا که اینجوره تا لباس فضایی مو ندی ازینجا جم نمی خورم.

جعفر  من لباس دیگه ای ندارم.

الیزا چرا برای زنت داشتی؟ هان؟

داوودی   هر چی الیزا بگه. چرا برای اون داشتی؟

جعفر  من نمی دونستم شما هم میاین تا براتون تهیه کنم.

الیزا اصلا چه معنا داره زنت لباس فضایی تنش باشه؟ برای من مهمه که پز لباس و سفینه و مریخ رو قراره بدم. /الیزا به طرف مینو می رود/

جعفر  داری چیکار می کنی مامان؟

الیزا تا بیهوشه لباسو از تنش درمیارم. بیدار بشه عمرا اینو بهم بده. کمک میکنی داوودی؟

داوودی   هرچی تو بگی. چکار کنم عزیزم؟

جعفر  تمومش کن مامان. اتفاقا باید اون تنش باشه و برام سند بشه تا بحث مهریه تموم شه بره پی کارش.

الیزا ببریمش تو اتاقک. /الیزا مینو را کشان کشان تا اتاقک می کشد/

جعفر  مامان بیخیال شو. خواهش می کنم.

داوودی   هرچی الیزا بگه… همش چندتا عکس سلفیه… بعدش پس میده. من میشناسمش.

جعفر  مامان منه، تو میشناسیش؟

داوودی   آروم باش پسرم.

جعفر  بهتره شما تشریفتون اینجا باشه. /الیزا مینو را داخل اتاقکش برده است./ فکر می کردم اوضاع خیلی خوب پیش میره. ولی همیشه شما بزرگترها اوضاع رو خراب کردین سر ماها… هیچ می فهمین که هرچی بیشتر بزرگتری کردید بیشتر گند زدید؟

داوودی   نه.

جعفر  یعنی نمی فهمی؟

داوودی   میشه دوبراه توضیح بدی پسرم؟

جعفر  بیخیال… اوضاع خرابتر از این حرفاس که بتونم عین همون حرفمو برات جم و جورش کنم. /صدای جیغ الیزا شنیده می شود/

داوودی   هر چی تو بگی الیزا.

جعفر  داد میزنه دیوانه.

داوودی   وای چی شد الیزا؟ /می خواهد به اتاقک مینو برود/

جعفر  بشین سر جات داوودی… کجا میری؟

داوودی   صدای جیغ الیزا بود.

جعفر  تازه فهمیدی؟ صدای جیغ مامان مهین من بود.

داوودی   الیزا بود… الیزا؟ الیزا؟

جعفر  از هوش رفته داوودی… مار دیده… و رتیل رنگین کمانی… هیچیش نمیشه… مثل زن من… برای یه مدتی کوتاه بیهوش می مونه.

داووی عزیزم بیام کمک؟

جعفر  چقد آروم شد اینجا… بهتره تو هم ساکت باشی داوودی.

داوودی   آخه…

جعفر  حس مردونگیت گل کرد داوودی؟ بیخیال بابا… ما همه مون از یه قماشیم. مگه نه؟

داوودی   الیزای عزیزم؟

جعفر  داوودی تو که نمی خوای مار دور گردنت بپیچه و خفه ات کنه؟

داوودی   مار؟

جعفر  /جعفر با چهره ای ترس برانگیز به داوودی زل زده و بطرف او می رود/ یا رتیل بپره رو صورتت؟

داوودی   وای، رتیل.

جعفر  حساب کن… مار سیاه راه راه…

داوودی   مـ مـ من… نمی خوام.

جعفر  یا رتیل… از نوع رنگین کمانیش.

داوودی   نه نمی خوام پسرم… /داوودی عقب عقب می رود و بنوعی جعفر دیوانه وار دنبال اوست/

جعفر  حتی اگه الیزا ازت بخواد که مار دور گردنتو بگیره چی؟

داوودی   هرچی الیزا بگه.

جعفر  پس الیزا بگه قبول می کنی.

داوودی   هر چی الیزا بگه… اما…

جعفر  آها… پس کار رسید به اما و اگر… همیشه یک اما وجود داره. مگه نه؟

داوودی   میشه نزدیکم نیای پسرم؟

جعفر  منو پسرت خطاب می کنی اما میگی نزدیکم نیا؟ اینم یک اما و اگر دیگه. مگه نه؟

داوودی   تو عین پسر منی. الیزا اینجور خواسته… اما…

جعفر  دیدی؟ دیدی؟ باز هم این اما و اگر… جاش بیفته با این اما و اگر من پدرزنمو، مامانم مینو رو، تو هم منو… چیکار می کنی؟

داوودی   چیکار می کنیم؟! هر چی الیزا بگه.

جعفر  الیزا چیزی نمی گه. جاش بیفته پدرزنم منو، مامانم مینو رو و بالعکس و تو هم الان منو می کشی. /به حالت طبیعی برمی گردد و می نشیند/ اگه گناه کشتن آدمها وجود نداشت خیلیا خیلیا رو می کشتن تا به آرامش برسند داوودی.

داوودی   منو نکش پسرم.

جعفر  تو از چی من فرار می کنی داوودی؟ نه مار دارم نه رتیل. متوجهی؟

داوودی   فکر کردم رتیل و مار دستته.

جعفر  داوودی… داوودی… /شکست خورده نشان می دهد/ امان از دست این اما و اگرها. من دوستت دارم و تو هم منو دوست داری اما بشرطی که مهریه مو پرداخت کنی… قشنگه نه؟

داوودی   منم تو رو دوست دارم پسرم.

جعفر  تو الیزا رو هم دوست داری… ولی تو اما و اگری نداری… همش یه دگمه دلت زدنه. همه چی پاک میشه… فرق مجازی با حقیقی تو اینه. / جعفر دگمه دلت در لبتاب را می زند و تصاویری از بیرون سفینه روی مانیتورها پخش می شود. یک دشت که مردی بهمراه یک مامور در حال بررسی مکان هستند/

داوودی   رسیدیم به مریخ.

جعفر  نگاه کن داوودی.

داوودی   تو مریخ گشت ارشاد گذاشتن. اوه… امان از دست اینا.

جعفر  اون پدرزن منه داوودی.

داوودی   الیزا بفهمه تو مریخ گشت داریم موهاتو می کَنه پسرم.

جعفر  می گم این پدر زن منه داوودی.

داوودی   زودتر از ما رسیده مریخ؟

جعفر  هه… آره. انگار با پرواز قبلی اومده.

داوودی   یه خبر دست اول… میخام گزارش بدمش. / داوودی گوشی موبایلی درمی آورد و از مانیتور عکس میگیرد/

جعفر  اون چیه داوودی؟

داوودی   پدرزن تو… با گشت ارشاد مریخ.

جعفر  اونکه دستته رو میگم داوودی.

داوودی   آها… عکس سلفیه.

جعفر  داوودی اون زهرماری داخل دستت چیه؟

داوودی   گوشیمه پسرم… دوربینش حرف نداره.

جعفر  بله… توی احمق نفهمیدی که توی سفینه گوشی نمیارن؟

داوودی   منتظر بودم آنتن رفتنی خاموشش کنم اما هنوز آنتن داره… خیلی خوبه این شرکتهای خصوصی تلفن… تا خود مریخ دکل زدن و آنتن داریم. نگاه کن…. حتی اینترنت هم وصل میشه. همش با پنج هزار تومنه ها.

جعفر  وای خدای من… دست مامان مهین درد نکنه با این دوست مجازی انتخاب کردنش.

داوودی   اولین عکس سلفی مریخ با گشت ارشاد و پدرزن رفت توی گروه های مجازی.

جعفر  پس هر چی کارخراب کن بوده از طرف تو بوده و عکس سلفی ها.

داوودی   من اولینشو گذاشتم. عکسهای سفینه رو الیزا گذاشت پسرم.

جعفر  هوه… داوودی… تو الان چی میبینی داوودی؟ / خودش را نشان می دهد/

داوودی   روی مریخ چی میبینم؟ گشت ارشاد.

جعفر  منو نگاه کن داوودی… کلا چی می بینی؟

داوودی   کلا؟… خب تورو.

جعفر  عمیقتر نگاه کن داوودی.

داوودی   عمیقتر… عمیقتر… خب… پسرم رو. پسر من و الیزا.

جعفر  نه داوودی… نه.

داوودی   یک فضانورد؟

جعفر  نه. نه. عمیقتر نگاه کن.

داوودی   کجاست عمیقترت؟

جعفر  تو یک آدم دروغگوی شکست خورده رو می بینی… هان؟ چیه؟ بهم نمیاد؟

داوودی   چرا… چرا… بهت میاد.

جعفر  کجای بهم میاد؟

داوودی   یه جات میاد خب.

جعفر  کجام میاد داوودی…. کجا؟

داوودی   یه جات میاد خب. نمی تونم دقیق تر بگم. جای عمیقت… حتما.

جعفر  اوه… دروغگو بودن و شکست خورده بودن شاخ و دم نداره. اون پینوکیو بود که دماقش بلند می شد تا بفهمیم دروغ گفته. اما اینجا نه تنها دماقها بزرگ نمیشن، بلکه عمل هم میکنن تا کوچیکشون کنن. می فهمی؟

داوودی   اوهوم… هر چی تو بگی.

جعفر  من دروغ های گنده ای تو زندگیم گفتم. البته اینو من نخواستما. شرایط مجبورم کرده. طرح های دانشگاهیم همه شون درست و دقیق بودن اما وقتی بوی پول مینو و باباش به دماقم خورد تا مهریه سفر به مریخش رفتم تا ستاره ای تو آسمون کشف و ثبت کنم. اما نه تنها پیداش نکردم که ثبتش کنم بلکه شرکتهای فضایی دنیا هم نتونستن پیداش کنن. همیشه برای ظاهرسازی هم شده، من اصرار کردم و اونا انکار. فقط اینو ثابت کردم که کشیدن ستاره رو کاغذ خیلی راحته اما پیدا کردنش توی آسمون که به اسم خودت باشه سخته… میشه گفت محاله. وقتی اینو فهمیدم، عمق فاجعه هم دستم اومد… عندالمطالبه…. مهریه مو میگم داوودی… پنج سال گذشته و الان مهریه عین چوبه دار بالا سرمه. شد همون قضیه اما و اگر… عشق و زندگی وجود داره اما بشرطی که مهریه هم باشه..

داوودی   هوم… متوجهم.

جعفر  شرط می بندم هیچی نفهمیدی از حرفام. ولی از طرفی تحسینت می کنم که رفتی تو فاز مجازی.

داوودی   من؟ پسرم؟

جعفر  آره تو. پدرم… مرد قانون رو ببین تو مانیتور…. دوربین مداربسته بیرونه. جهت کنترل بیرون بسته بودم. دارن میان طرف سفینه. بخاطر من میان. شک نکن این پدرزن من بخاطر مهریه میاد و هیچ فکر دخترشم نیس.

داوودی   من جای تو باشم… گازشو می گیرم میرم یه کره دیگه. کره ای که گشت نداشته باشه.

جعفر  هه… داوودی… قانون وجود داره. نمیشه از قانون فرار کرد… البته قانون فقط برای ما فقیراس. برای ماهایی که همیشه پایین مایینها هستیم و دستی تو کارها نداریم. قانون وجود داره داوودی.

داوودی   خب گازشو بگیر بریم بالامالا ها.

جعفر  ای خدا… ببین با کی حرف می زنم من… یه پیشنهاد بهت بدم داوودی؟

داوودی   پیشنهاد چیه؟

جعفر  امیدوارم قبول کنی.

داوودی   قول نمیدم. باید ببینم چیه و روش فکر کنم.

جعفر  حالا چرا ترسیدی. گوش کن… تا پدرزنم نرسیده… من می خوام برم بطرفشون.

داوودی   این پیشنهادت بود؟

جعفر  نه. می تونی که با لبتاب کار کنی. کلی تصویر کهکشون و مریخ دارم. میتونی هرروز یکیشو پخش کنی. شش ماه این سفینه مال تو. راننده ش باش… آذوقه هم داریم. یه شماره هم بهت میدم… هرچی لازمت شد بهش میگی برات میاره. اسمش آرشه…

داوودی   هرچی دلمون بخواد میاره؟

جعفر  آره. هرکجای کهکشون باشید اون با ماشینش براتون آذوقه می رسونه. برای الیزا و مینو هم دو تا اتاقک داریم. جداجدا می تونن زندگیشون رو بکنن.

داوودی   هر دو می مونن؟

جعفر  آره. ولی بعید می دونم مینو دووم بیاره. قطعا سفینه رو ترک می کنه. تو و مامانم می تونید کل فضا و کهکشون ها رو برید و بگردید.

داوودی   چه عالی.

جعفر  پس پیشنهادمو قبول کردی.

داوودی   پیشنهاد سالمیه. قبول می کنم پسرم.

جعفر  باشه… باشه… ممنون داوودی… بالاخره یک مرد لازم بود تا من باهاش درددل کنم…ممنون که بودی.

داوودی   تو خودت چکار می کنی پسرم؟

جعفر  اینم گوشی مامان الیزای خوشگل با مینوی وفادار و ساده من. و این هم گوشی من… شماره آرش توشه. /همه گوشی ها را پس می دهد/

داوودی   ممنون.

جعفر  دارن میان داوودی… بهتره تا به سفینه مون نرسیدن من برم.

داوودی   یعنی تو بری سفینه نمیان؟

جعفر  نه. میان دنبال من. من فرار می کنم و اونام دنبالم می کنن. جالب میشه نه؟

داوودی   هیجان انگیز میشه.

جعفر  بشین و نگاه کن…. فقط یادت نره فیلمهای فضا رو پخش کنی.

داوودی   باشه.

جعفر  من رفتم داوودی. ببینم چه جوری می خوای فضا نوردی کنی.

داوودی   موفق باشی پسرم. امیدوارم خوب بدویی تا بهت نرسن.

جعفر  من ازونایی هستم که قانون زورش بهش میرسه. ولی تلاشمو میکنم.

داوودی   هر تو بگی پسرم.

جعفر  /با داوودی دست می دهد/ تو نمونه یک مرد خوبی. که می دونه اطرافش دروغه. فضا دروغه. سفینه دروغه. ولی باز راهشو میره. اونایی که حقیق دارن رو نمی بینه و نمی خواد ببینه… خداحافظ داوودی.

 

/جعفر بیرون می رود. در روی مانیتور، تصویر پدرزن و مامور را می بینیم که یهو با دیدن چیزی در دودرست به آن اشاره می کنند و باسرعت شروع به دویدن می کنند و از تصویر دور می شوند. داوودی نگاه می کند سپس تصور را عوض می کند/

 

داوودی   الیزا؟ عزیزم… مسافرای محترم… پاشید… اون جک و جونور رو از خودتون دور کنید تا بتونیم به جاهای دیگری از مریخ بریم. بعدش هم می تونیم به کرات دیگر سفر کنیم. البته هرچی الیزا بگه… /داخل اتاقک را می بیند/ وای خدای من… باغ وحشه اینجا… الیزا؟

صدای الیزا   وای… داوودی… من کجام؟

داوودی   پاشو الیزا…

صدای الیزا   من کجام داوودی؟ کمک کن بلند شم.

داوودی   من نمیتونم جلو بیام الیزا… بهتره خودت بلند شی.

صدای الیزا   جفری جونم؟ اون کجاس؟

داوودی   پیاده شد توی مریخ. پاشو بیا.

صدای الیزا   چرا نمیای دستمو بگیری؟

داوودی   چون دوروبرت پره جک جونوره الیزای عزیزم. رتیل رو نگاه کن.

صدای الیزا   چی؟ رتیل؟ /الیزا جیغ می زند/

داوودی   چی شد عزیزم؟ باز که بیهوش شدی… خب منتظر باش تا عروست بیدار شه اینا رو جم کنه… آخه قرص خورده… حالا حالاها خوابه… تا شما بیدار شید من تیک آف می کنم… امیدوارم دگمه شو اشتباه نزده باشم… تیک آف… تا کرات دیگر…

 

/ روی لبتاب کار می کند. تصاویری دیگر پخش می شود. نور می رود. تمام/

                        فروردین ۹۵

 

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین بازدید هفته