تصادفی یکماه اخیر

کور کور

کافه نمایشنامه

نویسنده: حسین پاکدل

این نمایش نه شرح صحنه نیاز دارد و نه

شخصیت ها نیاز به معرفی دارند ، هر چه

لازم است در بطن گفتگوها ا ست .

(کور کور ، جفت یک در بازی نرد است)

جفت یک

 

زن ۱ : برو کنار ! … بذا حواسم به کارم باشه !… یهو دیدی سِرُمو به جا رگش زدم تو گوشتش !

زن ۲ : تو میگی چیزیش نمیشه ؟!

زن ۱ : نترس ! خدا بزرگه ! خوب ! … تموم شد ! بیا بریم بیرون ! این آقا عجوله باید بخوابه تا خوب شه !

زن ۲ : نمی خواد بالا سرش باشم ؟

زن ۱ : نه عزیزم ! بچه ها هستن ! بیا ! خُب ؟! نگفته بودی نامزد کردی کلک ؟

زن ۲ : اتفاقی شد ! تو یه مهمونی دیدمش … با هم جوش خوردیم ! خوش تیپه نه ؟

زن ۱ : آره کارش چیه ؟

زن ۲ : باباش شرکت ساختمونی داره ! اینم تو دست و با لشه ! بد نیس !

زن ۱ : پس ماشین مال باباهه بود ؟

زن ۲ : فرقی نمی کنه ! چیزی که زیاد دارن ماشینه ! خودش زنده مونده خوبه … ماشین فدای سرش !

زن ۱ : عجب شانسی آوردی تو؟ … یه چیزی نذر کن ! … چای می خوری ؟

زن ۲ : آره !

زن ۱ : بریم پایین ، تو بوفه ! … خیلی عوض شدی ! چند وقته ندیدمت ؟

 

زن ۲ : همه اش دو سال !… چطور ؟

زن ۱ : حسابی به خودت رسیدی آخه ! … تو خیابون می دیدمت حتم دارم نمیشناختمت !

زن ۲ : خوب شد تو اینجا بودی ! میگم … راضی هستی ؟

زن ۱ : نشنیدم ! … چی گفتی ؟

زن ۲ : از کارت ! … اینجا ؟! … راحتی ؟!

 

زن ۱ : آه ! … آره ! خوبه !… شکر ! کاش توام ادامه داده بودی !

زن ۲ : ولش کن ! کی حوصله کار داره ! مردای گُندَش بیکارن ! بیخودی جا رو واسه اونا تنگ کنم که چی ؟! آدم باید زندگی کنه ! کار مال خَره ، خَره ! من میگم آدم تو این چهار روز زندگی ، یا باید جفت شیش بیاره ، یا چی ؟! درشو تخته کنه ! بره بمیره ! من فهمیدم تو این روزگار هر چی دس کم بگیری … کم میاری !

زن ۱ : جدی ؟!

زن ۲ : خُب آره دیگه ! گوش کن ! قراره بعد عروسی بریم سوئد !

زن ۱ : به سلامتی !… خونوادت چی ؟

زن ۲ : اونا که پخش و پلان !

زن ۱ : هنوزم ؟!

زن ۲ : آره !

زن ۱ : قند ؟

زن ۲ : نه ! … بی قند می خورم !… تو رژیمم !

* *

جفت دو

زن ۲ : شوورت بود ؟!

زن ۱ : آره ! … چطور ؟

زن ۲ : خجالتیه ! یا تو بیخ کارو گرفتی ؟

زن ۱ : نه بابا ! … اون طفلک آدم سر به راهیه !

زن ۲ : خوبه ! … ببینم اونم همکارته ؟ … اینجا ؟!

زن ۱ : نه … تو روزنامه کار میکنه ! خُب…؟! نگفتی چی کارم داشتی !

فکر می کردم سوئد باشی الان ! … دیدمت جا خوردم !

زن ۲ : نه ! … اووم … همون موقع ولش کردم ! … آشغال بود ! مزاحم کارت که

نیستم ؟

زن ۱ : نه، نه ! یکیو گذاشتم جام ! تو بگو ! پس با اون به هم زدی ؟!

زن ۲ : میشه بریم تو حیاط !؟ … از بو بیمارستان بدم میاد !

زن ۱ : آره ، بریم ! این … این لباسای خوشگلو از کجا میگیری تو ؟!

زن ۲ : مال نقشمه !

زن ۱ : مال چی چی ؟

زن ۲ : نقشم ! رفتم تو کار بازی و اینا !

زن ۱ : اِه … مُبارکه ! تو سینما ؟!

زن ۲ : حالا !! … فعلا سر یه کار تئاترم !

زن ۱ : خب ؟!

زن ۲ : میگم ! … یه چیزی ازت بخوام … به من که نه نمیگی ؟ ها ؟!

زن ۱ : خب … بستگی داره … بگو ! … بتونم چرا که نه !

زن ۲ : قول بده ! … من رو تو خیلی حساب کردم … میدونی !

زن ۱ : جونت بالا نیاد بچه ! … بعد دو سال … اَه … بگو !

زن ۲ : من … من … چیزه … یه دکتر میخوام … میدونی من خر شدم !

زن۱: یعنی چی ؟! نه که قبلاً نبودی … چرا اینقدر جویده جویده حرف میزنی؟

 

زن ۲ : شوهرم … نه که کارش هُنریه … میگه بچه دس و پا گیره ! جلو پیشرفت

آدمو می گیره ! تازه ، خودمم فکرشو که می کنم ، می بینم ، خودم چه خری شدم که بخوام یکی دیگه رو بیارم تو این باغ وحش !

زن ۱ : حرفشو نزن !

* * * *

 

جفت سه

زن ۱ : دیر کردی ؟ دیگه داشتم می رفتم خونه ! ساعت شیش کارم تموم شد.

زن ۲ : بهتر ! منکه حالم از هر چی بیمارستانه بهم می خوره ! ببینم بعد این همه سال دوستی ، ترسیدی بیای خونه ام ؟! فکر کردی می خوام چیز خورت کنم ؟!

زن ۱ : نه ! گرفتارم به خدا ! گفتم که … کُلّی کار مونده رو دسّم ! تازه اسباب کشی کردم ! زندگیم هنوز وسط راهروئه!

زن ۲ : پس بگو ، زنگ زدم یکی دیگه ور داشت ! می خواستم خونه گیرت بیارم !

زن ۱ : بعله خب ! وقتی چند سال به چند سال زنگ میزنی همینه دیگه ! داشت قیافه ات کلاً یادم می رفت … میگم! چادرَم بهت میادآ ! یه کم چاق شدی ! … نه ؟

زن ۲ : مال قرصه !

زن ۱ : چته مگه ؟!

زن ۲ : هیچی ! … چیزیم نیست … همینطوری !

زن ۱ : چی شده آخه ؟ واسه چی گریه می کنی خرس گنده ؟!

زن ۲ : واسه بدبختی !

زن ۱ : حالا بگو چته ؟ بدبختی که مال همه اس!

زن ۲ : کمکم می کنی ؟!

زن ۱ : حتما … چرا نه … بگو ؟!

زن ۲ : چطوری بگم آخه !… بعد که طلاق گرفتم …

زن ۱ : طلاق گرفتی ؟! … آخه چرا ؟

زن ۲ : از بس دله بود !

زن ۱ : بشین رو این سکو ! … اشکاتو پاک کن … خب ؟

زن ۲ : خوشی به من حرومه به خدا …

زن ۱ : این چه حرفیه !… خدا که بد کسیو نمی خواد … کی جدا شدی ؟

زن ۲ : سه ساله !

زن ۱ : اووَه … منو باش … فکر کردم همین بعد از ظهری جدا شدی … مشکلت چیه حالا ؟ … بچه ات ؟!

زن ۲ : نه ! … نه که چیز کردم ! انداختمش ! … حالا … حالا حمید پا کرده تو یه کفش … بچه می خواد !

زن ۱ : ای نادون … آخه چرا ؟! نگفتم نکن ! خب حالا این حمید کیه ؟

 

زن ۲ : شوهرمه ! تو آژانس کار می کنه … تا دلت بخواد خوبه … آقا ! مهربون …

 

زن ۱ : خُب !… حالا اون بچه می خواد … تو نمی خوای ؟!

زن ۲ : نه … منم می خوام … میگن نمیشه !

زن ۱ : چرا ؟! … پیش متخصص رفتی ؟

زن ۲ : بگو صد بار ! … میگن داغونم ! … سر اون … وارد نبوده … حالا !

زن ۱ : ای خدا !! چیکار کردی با خودت تو ؟! پاشو! … پاشو غصه نخور صبح بیا … بگم دکتر دماوندی خارج از وقت ببینتت !

* * * * * *

 

جفت چار

زن ۲ : زنگ زدم … خیال کردم شوهرته گفت پسرته ! کف کردم !

زن ۱ : آره … تازگی صداش دورگه شده … شده قد باباش !

زن ۲ : آه ! … چه زود گذشت ! تو می خوای تا آخر عمرت تو این بیمارستان بپوسی ؟!

زن ۱ : پوسیدن چیه ؟! کارمه ! دوس دارم خب ! تازه ! نکنم ، چی کار کنم … زندگی خرج داره !

زن ۲ : تو … نمی خوای یه سروسامونی به زندگیت بدی ؟!

زن ۱ : مثلا ؟!

زن ۲ : خب … پُول و پَله داری … هنوزم اجاره نشینی ؟

زن ۱ : چیکار کنم ! همینه دیگه !

زن ۲ : سخته که !!

زن ۱ : میدونم … ولی میگذره !

زن ۲ : یه پیشنهاد برات دارم … توپ ! … هستی ؟!

زن ۱ : بسم الله !… چی شده ؟!

زن ۲ : هیجی خره ! … وقتشه یه تکونی به خودت بدی ! فکر کردی چقدر وقت داری ؟!

زن ۱ : حرفتو بزن ! کلی صبح تا شب می دَوُم این َور و اُون َور … از این اطاق به اون اطاق … تکون از این بیشتر ؟

زن ۲ : نه قربونت ! … پُول مُول اگه داری جفت و جور کن بندازیم تو کار!

زن ۱ : مثلا چه کاری ؟!

زن ۲ : دلار ! … یورو … ارز … هم نون داره هم آب !

زن ۱ : یه پا کاسب شدی !… خیریه ؟!

زن ۲ : نه ! … کاره دیگه ! … من ، عقلمو انداختم به کار، گاوه !

زن ۱ : چی تو ؟!

زن ۲ : عقلمو ! … باور نمی کنی ؟! نخند ! … حق داری !

زن ۱ : خوب ! … بگو !… دیدم نونوار شدی … نکنه نوک کُلنگِت به گنجی چیزی خورده ؟

زن ۲ : ببین ، اِشکال ما اینه که خیال می کنیم حتما باید یه روز یه گنجی چیزی ، غِلفتی بیفته رو کلهَ مُون ، نه عزیز من! … تو این شهر … هر گوشه اش گنج ریخته ! کافیه آدم بو بکشه !

زن ۱ : بو بکشه !… هان !! من که غیر دود و دم چیزی واسه بو کشیدن نمی بینم !

زن ۲ : تو همین دود و دم پول خوابیده ! آه ! … مایه تیله چقدر داری ؟!

زن ۱ : چی ؟!

زن ۲ : پول ! … پول خوابیده !… پول باس بچرخه تا بزاد ! بیاد روش !

زن ۱ : نه … پیشرفت کردی ! آقا پری خانوم! حقوق من و شوورم ، رو هم وقت خوابیدن و زاییدن ندارن ! تا رومونو برمی گردونیم … پریدن و رفتن ! دل خجسته ای داری به خدا !

زن ۲ : همین دیگه ! … شَمّ کار باشه … بُردی ! نَداری ! جون می کنی ! خیالت این همه آدم ، چطوری ماشینای خوشگل خوشگل سوار میشن ؟!

زن ۱ : حتما بُو میکشن خب !

زن ۲ : آره !… آره عزیزم ! قرار بود همه عین تو بچسبَن به صَنّار حقوق بخور نمیر … آسّه برن آسّه بیان … دنیا آباد می شد؟ نه !… جیگر !… آدم باید جیگر ریسک داشته باشه … خیالت کسی تو فکر ماست ؟! اونایی که اون بالا بالان … سرشون به خودشونه بنده … زر می زنن … نمی دونن اصلاً ما هستیم !… آدمیم ! تونستی حقتو با زرنگی در آری … بردی … والا …

زن ۱ : حالا چی می گی ؟ خدارو شکریه بارم بعد نود و بوقی تو رو دیدم ناله نکردی !…دم از کار و کاسبی می زنی ! این ! این ، آقا به تو اشاره می کنه؟

زن ۲: اون؟ !… آره !

زن ۱: کیه ؟ یه جوریه!!

 

زن۲: این؟! …چیزه … راستش ، بعد جدائی …سر بچه که نشد…دیدم، باید یه کاری بکنم، اینه که…

زن۱: رفیقته؟ !

زن۲: نه! صیقه کردیم… کار می کنیم…نصف ، نصف…تو کار خرید فروش دلار و عتیقه و اینائیم با …هم…

زن۱: خوش باشین !

زن۲: اوآ …کجا پس؟ …پول چی شد؟

زن۱: خبرت می کنم…

* * * *

* * * *

جفت پنج

 

زن۲: من…من…کجام؟! آخ!! دلم…کجام؟

زن۱: اون دنیا! الاغ جون …خوکشی ام بلدی می خواد!

زن۲: نمردم؟

زن۱: چرا! تکون نخور! سرم در می یاد !

زن۲: بازم برگشتم به این جهنم ؟ چرا نذاشتین بمیرم ؟

زن۱: بخواب ! حرف نزن!

زن۲: دل و روده ام داره بالا می یاد! آخ!

زن۱: تکون نخور می گم! خوب می شی! چیزی تو دلت نیس بخوای بالا بیاری! بخواب!

زن۲: نرو! پیشم بمون!

زن۱: برمی گردم! بخواب!

* * * *

* *

* * * *

جفت شیش

 

زن۱: حالا می خوای چیکار کنی؟

زن۲: زندگی!

زن۱: پری! من هر چی بلد بودم ، برات گفتم ! هر کاری می تونستم کردم ! دیگه نمی دونم به خدا چیکار کنم!

زن۲: کمکم کن! می خوام زندگی کنم به خدا… چرا…هیشکی نمی خواد اینو بفهمه!!

زن۱: لازم نیس کسی بفهمه… تو خودت بفهم کافیه !

زن۲: باور کن می خوام زندگی کنم …همین!

زن۱: بکن! بقیه چیکار می کنن ؟ تو ام روش!

زن۲: کردم!.. کردم!… نشد!. با همه جورش ساختم!…دار و ندار و جوونیم باد هوا شد!

زن۱: این که آدم یه دور تسبیح شوور عوض کنه … به هر کس و ناکس اعتماد کنه…عین پر کاه، با هر بادی اینطرف و اونطرف بره که نشد زندگی!

زن۲: تو می گی چیکار کنم؟ !

زن۱: پس اینهمه که گفتم ، یاسین بود؟ کجا بودی؟

زن۲: همین جا …به خدا !

زن۱: پس گوش نمی دادی!

زن۲: چرا ! ولی می دونی .. تو فکر این بودم یکی بیاد دسّمو بگیره بکشتم بالا… زیر سایه اش باشم …یه کار آبرومند داشته باشه، منم زیر پر و بالش بپلکم…می دونی …آخه واسه خدا کاری داره؟!

زن۱: نه!

زن۲: پس چرا من همه اش باید غصه فردارو بخورم …آیا فردا دارم ؟ ندارم ؟ کجا برم ؟ چیکار بکنم ؟…هی دلهره هی نگرانی…

زن۱: تو.. یا خدارو قبول داری! یا نداری !…اگه داری !…پس چرا نگرانی؟ اگه نداری ؟ به کی پس داری گلگی می کنی ؟ همینه دیگه!

زن۲: نه… تاس منو بد ریختن! مرده شور همه چیو ببره!

زن۱: تو که این حرفو می زنی! …پس چرا از من می پرسی چیکار کنم!

زن۲: برا اینکه خرم…

زن۱: منم خرم ! .. ولی یه خری که فهمیده خره … تو خری …ولی فکر می کنی چرا باید بار ببری! برا همین هی جفتک میندازی!

زن ۲: منظورم این نبود!

زن۱: حالا هرچی… بخوام سفره دلمو واکنم …می گی چرا زنده ام ! تو فکر می کنی عالم وآدم خلق شدن برا تو؟ زندگی کردن یه هنری می خواد که خوب همه ندارن .. یه عده، خودشونو به جائی می رسونن که سقوط براشون نجاته … خدا عقلو داده … راهو داده چاهم داده …دیگه چیکار کنه؟ تا دلتم بخواد تو دنیا چیزای بی معنی، فت و فراوونه … وقتی یه جا پاتو کج گذاشتی …تا عمر داری …پاش می سوزی!

زن۲: راس می گی … ولی یکی باید اینارو یادم بده… کی یادم داد؟ مدرسه؟ بابام ؟ شوهرم؟ درو همسایه؟ کی؟ اونام یکی از یکی بدتر … هر کی رسید، یه تیکه منو کند وبرد…گاهی وقتا فکر می کردم خیلی سگ جونم … ولی همون وقت، یه طوری می شد که می فهمیدم عین یه مورچه ضعیفم …میشستم عَرّ می زدم … تو! … تو! واقعاً فکر می کنی مقصر کیه؟

زن۱: نمی دونم … من دنبال مقصر نمی گردم … فقط اینو می دونم … یه جا خوندم یا یکی می گفت .. آدم گاهی راحت تره … بره تو یه بانک جون بکنه … تابره دزدی کنه تو همون بانک … کاش تو درستو تموم می کردی … می دونی تو شغل ما آدم می فهمه … چه آسون و چقدر زیاد می میرن ! وقتی آدم با مرگ دمخور باشه … راحت تر زندگی می کنه … ما یه سهمی تو زندگی داریم … یعنی می خوام بگم به حسابمون ریختن … می شه یه دفه ورداشت… می شه خرد خرد… چقدر حرف زدیم ! خسه نشدی؟

زن۲: نه! … کاش این حرفارو یکی اونوقتا بهم زده بود!

زن۱:اون وقتام این حرفا بود … من دارم می رم …کاری نداری؟

زن۲: اه ….چه زود!… کی میای؟

زن۱: چند روزی دسّم بنده!

زن۲: می ری جائی، یا بازم اسباب کشی داری؟

زن۱: نه! … عروسی پسرمه!

زن۲: ای وای… جدی می گی ؟ چه خوب! مبارکه! یعنی دیگه مرد شده؟!

زن۱: آره دیگه… اونا بزرگ می شن… ما کوچولو می شیم … کم کم باید جامونو بدیم به اونا!

زن۲: پس چند روز نمیای سر کار؟

زن۱: به بچه ها سفارشتو کردم…مراقبتن!

زن۲: می خواسم…. هیچی … برو!..

زن۱: نه …بگو!

زن۲: نه برو …بعد…

زن۱: الآن بعد دیروزه…بگو!

زن۲: نمی دونم چطوری بگم؟

زن۱:یه طوری که من بشنفم…

زن۲: ببین ! بم نخندی آ… اینجا…تو همکارات … یکی هست .. یکی دو بار دیدمش!

زن۱: خب… جالبه!

زن۲: لوس نشو! نیّتش خیره… گفته اگه بشه… چیز کنیم…

زن۱: زنش شی؟

زن۲: خب … اگه تو بگی خوبه!..

زن۱: کیه؟ بگو ببینم کیه … مرده؟

زن۲: نه پس زنه!!

زن۱: کی؟

زن۲: اسمش …انصاریه !… میشناسیش؟

زن۱: انصاری؟… اقا فتح الله؟

زن۲: گمونم!… خوبه؟

زن۱: خُب … مرد بدی نیس!… تو باش حرف زدی؟ یعنی فکر می کنی ازش خوشت میاد؟

زن۲: دیگه .. مهم نیس!.. اون قبول کنه بسه!

زن۱: بسّت نیس… اون همه دردسر؟!

زن۲: چاره دیگه ای دارم؟

زن۱: نمی دونم!

زن۲: می دونی تو کدوم بخشه؟

زن۱: آره !… تو سردخونه بیمارستان!

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *