تصادفی یکماه اخیر

دفن شدن در کنار فردوسی را به هرجای دیگری ترجیح می‌دهم

گفتگوی با زندیاد امیر قویدل، سینماگر توانمند مشهدی

 مشهدتئاتر- مسعود حکم آبادی-جواد اشکذری: «امیر قویدل، کارگردان قدیمی سینما و تلویزیون که از ۲۷ مهرماه سال‌جاری به دلیل نارسایی کبد در بیمارستان پارسیان تهران بستری بود، سه روز پیش در سن ۶۲ سالگی دار فانی را وداع گفت.» این خبری بود که چند روزی جامعه هنری را به ماتم کشاند. مرحوم قویدل نمونه بارز یک هنرمند بی‌ادعا، مردمی و دوست داشتنی بود که به شهرش و همشهریانش عشق فراوان داشت.

او در سال ۱۳۲۶ در مشهد به دنیا آمد ولی بعد از مدتی فعالیت هنری، مانند خیلی‌های دیگر به پایتخت مهاجرت کرد.

بسیاری ازمردم به خوبی با آثارش، «بار هستی»، «رخساره»،« بندر مه آلود»، «گالان»، «دل‌نمک»، « ترن»، «سردار جنگل»، «میرزا کوچک‌خان»، «برنج خونین» و «خونبارش»،«دایره‌تردید»، «روح مهربان»،«ستاره سهیل» آشنا بوده و هستند.

او چندی پیش به خاطر فیلم سینمایی«ترن» به عنوان کارگردان برگزیده سینمای انقلابی شناخته شد و چند روز پیش هم در مشهد توسط موسسه آفرینش‌های آستان قدس مورد تقدیر قرار گرفت.

آنچه می‌خوانید،گفت‌گوی منتشر نشده‌ی روزنامه شهرآراست که مدتی پیش با او گرفته‌ شده است.

جناب قویدل فکر می‌کنیم مانند اغلب سینماگران شما هم فعالیت‌تان رابا تئاتر شروع کرده‌اید.

بله! من از کلاس اول دبستان تئاتر کار می‌کردم. راستش زیاد به این حرفه علاقه نداشتم، ولی تشویق اطرافیان به‌خصوص ناظم مدرسه‌ام باعث شد تا عشق به هنرهای نمایشی در وجود من جوانه بزند، به همین دلیل در همان دوران تحصیل نمایش‌هایی را با کسانی روی صحنه بردیم که در حال حاضر هرکدام از آنها چه در داخل و چه خارج کشور نام بزرگی در عرصه هنر هستند.

شنیده‌ایم که در همان زمان فعالیت مطبوعاتی هم می‌کردید؟

بله حدود ۱۳سالم بود که با مرحوم فریدون صلاحی آشنا شدم که او در آن سال‌ها در زمینه‌ی تئاتر و مطبوعات فعالیت چشمگیری داشت. از همان برخورداول محبتش را به من نشان داد و باعث شدکه مرا به روزنامه‌ی «آفتاب شرق»که سردبیرش بود، دعوت کند و من زیر نظر او به عنوان خبرنگار فعالیت کنم.کارم را با تهیه گزارش از اتفاقات و حوادث عجیب و غریب بیمارستان سوانح که نمی‌دانم الان هم وجود دارد، شروع کردم و او همواره نوشته‌های مرا تصحیح می‌کرد و برای چاپ می‌فرستاد. تا این که گروه سینمایی که بازیگرانی چون بوتیمار،ساموئل خاچکیان وآرمان را داشت، برای فیلم‌برداری به مشهدآمدند و من به عنوان خبرنگار روزنامه«آفتاب شرق» که خیلی مقرر شد تا با این‌ها در هتل باختر مشهد گفتگو کنم و چون چاپ آن شماره همزمان شد با میلاد حضرت رسول(ع)، صفحه‌ی اول روزنامه، تصویری از گنبد و بارگاه حضرت را کنار عکس‌های ساموئل خاچکیان وآرمان که هر دو ارمنی بودند کار شد که برای خیلی‌ها جالب به نظر رسید.

نمی پرسیم چرا به پایتخت رفتید، چون کلیشه‌ای ترین سوال ممکن است! ولی برایمان بگویید در تهران  به شما چه گذشت؟

به تهران که رفتم در تئاتر‌های آنجا مشغول به کار شدم، بعد از مدتی یک عده از همکاران، من را وادار به ادامه تحصیل کردند و از من خواستند زمانی پا به هنر بگذارم که فرد تحصیل کرده‌ای باشم، در نتیجه به مشهد برگشتم و به صورت جهشی دیپلم گرفتم.

و دوباره به تهران برگشتید و وارد دانشگاه شدید.

البته قرار بود این اتفاق بیفتد، ولی در زمانی با «رکن الدین خسروی» که از اساتید تئاتر ایران که مدرس دانشگاه هنرهای دراماتیک بود، آشنا شدم. او به من نصیحت کرد چنانچه قصد ادامه تحصیل دارم به لندن بروم و آنجا مشغول تحصیل شوم. رایزنی‌هایی کردم، ولی متاسفانه به علت مشکلات اقتصادی موفق به سفر نشدم و مجددا به تهران آمدم.

بازهم تهران؟ حالا که لندنی در کار نبود چرا به مشهد نیامدید؟

ببینید! موضوع مال امروز و دیروز نیست، قضیه مال ۳۰ سال پیش است، آن زمان در خانواده ما حتی رادیو حرام بود چه برسد به اینکه روی صحنه و مقابل دیدگان صدها نفر نقشی بازی کنی. به خاطر همین، می دانستم که نمی توانم در مشهد فعالیت آزاد داشته باشم.

خب، ادامه تئاتر در تهران…

ادامه‌ای در کار نبود! متاسفانه پس از مدتی که از فعالیتم گذشت به دلیل مشاجره‌ای که سر یک مسئله کوچک و مختصر بین من و رئیس وقت اداره تئاتر پیش آمد، این هنر را برای همیشه کنار گذاشتم.

و آسوده از صحنه پا به قاب تصویر گذاشتید.

بله! طبق آشنایی قبلی که با مرحوم «ساموئل خاچکیان» داشتم، وقتی از تئاتر فارغ شدم، فعالیت خودم را در کنار ایشان و به عنوان فیلمنامه نویس آغاز کردم.

چطور وارد حیطه دشوار کارگردانی شدید؟

پس از مدتی فیلمنامه نویسی و دستیاری کردن، اولین فیلم مستقل خودم با عنوان «بن بست» را پیش از انقلاب ساختم و بعد از انقلاب هم فیلم های زیادی از جمله «خونبارش»، «دل نمک»، «بندر مه آلود»، «رخساره»، چند سریال و بالاخره «بار هستی».

غیر از کارگردانی چه زمینه‌هایی را تجربه کرده‌اید؟

من از اول با عشق بازیگری پا به این عرصه گذاشتم، ولی دست تقدیر مرا به اینجا کشاند، ضمن اینکه مدت کوتاهی هم در رادیو فعالیت کردم.

کارگردانی سینما و گویندگی رادیو؟

خیر، صحبت از مشهد و قبل از ورود به هنر هفتم است. خاطرم هست که صدای خودم را از رادیو می‌شنیدم اما جرات نمی کردم بگویم این من هستم!

یعنی واقعا هیچ کس متوجه این امر نشد؟

اتفاقا یک‌بار نزدیک بود این اتفاق بیفتد. آن زمان یکی از همسایه‌های ما که زیاد رابطه خوشی با پدرم نداشت، به او گفته بود که پسر تو مطرب است، ما صدایش را دیشب از رادیو شنیدیم، اما چون پدرم نمی‌دانست که آن برنامه ضبط شده بود، حرف او را باور نکرده و گفته امیر دیشب کنار خودم بود!

حالا شما یک کارگردان هستید، سینمایی و تلویزیونی! وضعیت سینمای ما را چطور می بینید؟

سینمای ما در کل بیمار است. سرطان دارد. کبدش خراب است، کلیه هایش درست کار نمی‌کند، مخش دگرگون است و قلبش هم به شدت درد می‌کند.

* دلیلش چه می‌تواند باشد؟

** شاید همین موج جوانان خوش تیپی باشد که مدعی هستند سینمای ایران را دارند از بحران اقتصادی نجات می دهند! متأسفم که هنر این قدر باید خوار و ذلیل شده باشد که تیپ و ظاهر به سینمای ما سنجاق گردد و آنقدر مقوله ی مهمی شود که برخی آن را سبب نجات سینمای ایران هم بدانند. به نظر من هنر خود گویای خود است و بقیه چیزها دیگر مهم نیست. ما بازیگران بسیاری مانند «جک بلانس» در جهان داشتیم و داریم که با اینکه تیپ و ظاهری نداشتند اما در چرخه ی اقتصادی سینمای جهان نیز نقش مؤثری داشته اند. ببینید، همانطور که خاچکیان ها امثال من را به سینما آوردند، حالا هم ما باید روی نیمکت بنشینیم و دوندگی این جوانان را شاهد باشیم و برایشان کف بزنیم ولی جوانانی که در این عرصه تاثیر گذار هستند.

پس هرکس به هر نحوی وارد سینما شد شما برایش کف می زنید!

خیر، مسلما استعداد شرط اصلی ورود به عرصه هنر است. تاکید می کنم که اول استعداد است دوم عشق! چرا که اگر استعداد در وجود آدمی باشد، عشق رخ نشان می‌دهد، کما اینکه عده‌ای علاقه‌ای ندارند ولی استعداشان باعث شده عشق در آن ها بروز کند و ماندگار شوند.

در طول دوره فیلمسازی‌تان حمایت دولت را چطور دیده‌اید؟

این را باید خود دولتمردان پاسخ بدهند.در جلسه‌ای با رییس‌جمهور محترم گفتم که سینما مانند بچه یتیمی‌ است که هر کسی به آن می‌رسد دستی به سرش می‌کشد ولی عملا کاری برایش نمی‌کند. سینما در هیچ کجای کشور مورد حمایت نمی‌گیرد و در این رابطه هم سلایق مدیران هنری، بسیار در روند فیلمسازی تاثیر می‌گذارد. به طور مثال فیلم‌نامه‌ای داشتم که ۹ بار بازنویسی شد و ۹ بارهم توسط مدیری رد شد. او که رفت و مدیر دیگری جای او آمد، همان فیلمنامه تایید شد و درجه الف گرفت. ببینید این  تفاوت سلایق تا کجاست؟ در همین شهر خودمان ببینید. استانداری می‌آید علاقه‌مند به هنر ولی بعد از او استانداری می‌آید که از هنر به شدت بدش می‌آید.

شما سریال زیاد ساخته اید، حمایت دولت از تولید سریال چگونه است؟

نحوه حمایت از سریال‌ها را تهیه کنندگان بهتر در جریانند، ولی آنطور که من همیشه تهیه کننده کارم را افسرده دیده‌ام، می‌دانم که آن‌طور که باید و شاید به او کمکی نشده است.

قاعدتا این عدم پشتیبانی به کارگردان هم لطمه می زند.

خوشبختانه سعی و تلاش تهیه کنندگان و به طور خاص تهیه کنندگان کارهای من بر این بوده که کارگردان را راضی نگه دارند، تا به کار صدمه ای وارد نشود.

این که یک رابطه یک طرفه است! پس کارگردان برای تهیه کننده چه می‌کند؟

به عقیده من کارگردان همیشه باید حافظ منافع مادی تهیه کننده باشد و متقابلا تهیه کننده هم نگهبان منافع معنوی کارگردان. اگر این رابطه به وجود بیاید مطمئنا پیروزی کامل اثر را در پی خواهد داشت و اگر بالعکس، این دو روبروی هم قرار بگیرند کار به هیچ عنوان مثمر ثمر نخواهد بود.

به نظر شما یک فیلم خوب، چه فیلمی است؟

وقتی در یک فیلم در کنار ارزش ها جذابیت های خاص سینمایی قرار بگیرد، آن فیلم می شود فیلم خوب!

مگر جذابیت های خاص سینمایی چیست؟

حداقل چیزهایی نیست که در فیلم های غربی وجود دارد و آن را در غالب سی‌دی های مختلف به خورد ما می دهند.

و قاعدتا چیزهایی هم نیست که الان در فیلم های پرفروش و به اصطلاح کمدی ما وجود دارد.

ببینید! مردم به دلیل فشارهای زندگی نیاز به یک گریز دارند تا با توسل به آن رفع خستگی کنند تا بتوانند روز بعد این فشارها را تحمل کنند.

مگر گریز به ابتذال رفع خستگی به دنبال دارد؟

همه نگاه ها یک طور نیست، مطمئنا دانشجویان و افراد تحصیلکرده تر ما چنین فیلم هایی را نمی پسندند و اغلب کسانی به دیدن این فیلم ها می روند که خسته‌ی کارند. در ضمن فراموش نکنید چرخه اقتصاد سینما هم باید بگردد.

این چرخش اقتصادی روش های دیگری هم دارد، گاهی اسم کارگردان، ضامن فروش فیلمی است. وقتی به چنین فیلم هایی اجازه اکران ندهند، طبیعی است که برای چرخه اقتصادی باید دست به دامان بذله گویی‌های بی مزه چند فیلم سطح پائین شد.

این پشت اکران ماندن ها و دیگر مشکلات فیلم ها به سلیقه مسئولان بستگی دارد. مطمئن باشید اگر چیزی به نام «سلیقه» را از مدیرانی که پشت میزها نشسته اند و برای فیلم ها تصمیم گیری می کنند، بگیریم و آن ها را موظف به پاسخگویی کنیم، حتما رنگ سینما عوض خواهد شد.

خود شما تا به حال فکر گیشه در سر داشته اید؟

مسلما هیچ کارگردانی دوست ندارد فیلمش دچار شکست اقتصادی شود. همه علاقه‌مندند تا فیلمشان موقعیت تجاری خوبی کسب کند تا بتوانند بازهم فیلم سازی کنند. اصلا از کسی احساس امنیت اقتصادی و حرفه ای نداشته باشد، نباید توقع داشت فیلمی خوب بسازد. من هم صد در صد آرزومندم فیلمم به موقعیت اقتصادی خوبی دست پیدا کند.

مگر این اقتصاد فقط در سینما متمرکز شده؟

برای من فرقی نمی کند، مهم آن کادر مقدس هنر است، من پا به هر عرصه ای که بگذارم نهایت تلاش خودم را می کنم و اینگونه نیست که مثلا آثار تلویزیون را آب ببندم، ولی برای سینما از جان مایه بگذارم. من اگر به تئاتر هم برگردم حتما کاری بدیع و نو خلق خواهم کرد.

بسیاری معتقدند سینمای ایران دو بخش است؛ تهران و شهرستان ها! درباره سینمای شهرستان صحبت کنید.

من چندان در این باره صاحبنظر نیستم، ولی راجع به شهر خودم می توانم بگویم جوانان علاقمند و پرشوری در مشهد وجود دارد. ماگروه‌های تئاتری خوب و قوی در مشهد داشتیم که بسیاری از هنرمندان بزرگ امروز مانند فریدون جیرانی، غلامرضا موسوی، مهدی صباغی، رضا صابری، محمد مطیع، داریوش و انوشیروان ارجمند از هنرمندان آن زمان بودند که دورهم جمع می‌شدیم و فعالیت‌های گسترده‌ای هم در این زمینه انجام می‌دادیم. آن زمان جوان بودیم و جویای نام و می‌خواستیم کاری انجام بدهیم که کارستان باشد اما بعد از مدتی به این تفکر رسیدیم که این جایگاهی که الان داریم جای پرش نیست و بهتر است در فضای بزرگ‌تری به رشد و شکوفایی برسیم. به طور حتم کار ساده‌ای نبود. چون ما آن زمان جوانی بودیم که وارد شهری بزرگ می‌شدیم که می‌خواستیم خودمان را مطرح کنیم ولی همیشه در تهران غریب بودیم و همیشه این سئوال را از خودمان پرسیدیم که چرا نباید در دیار خود فعالیت کنیم که هم بضاعتش را داریم و هم فضا و هم هنرمندانش را؟ بارها با مدیران فرهنگی و هنری صحبت کردم که باید کاری کنیم که پرستوها به لانه برگردند؛ چرا که خیلی از آنها در وضعیت مادی خوبی به سر نمی‌برند و اگر بتوانیم آنها را به شهرشان برگردانیم هم زندگی راحتی خواهند داشت و هم بهتر می‌توانند کار کنند که آنها راهکار این معضل را در احداث یک شهرک سینمایی دانستند. من هم قول دادم اگر بستر تولید مهیا شود حتی با یک فیلم بتوانم اغلب هنرمندان را به مشهد برگردانم.

سخن از مشهد به میان آمد. تعریف دلی شما از این شهر چیست؟

مشهد یعنی دل. من در این خاک زاده شدم، پرورش یافتم. با امام هشتم(ع) حرف‌ها زدم، آرزوها کردم، ناله ها کردم و در نهایت عشق کردم و دل دادم. من خودم را هنوز مشهدی می دانم. این خاک آنقدر به من پاکی و انسانیت داده که وقتی در تهران قدم می زنم به خلوت درونی خود فرو می روم که کجای کارم. کجا دارم راه می روم. چون مشهد به خاطر حرم و مردمش همیشه برایم خاطره انگیز بود.

پس چرا شما و دیگر هنرمندان مشهد که عشق فراوانی به شهرتان دارید، ترک دیار کردید و در پایتخت فعالیت می کنید؟

بدون شک هیچ هنرمندی از جمله من نمی خواهد دیار مفاخری چون فردوسی و اخوان ثالث را ترک کند. تمامی ما هنرمندان علاقه مندیم که در شهر خودمان فعالیت کنیم. اما برخی از هنرمندان از بد حادثه مجبور به مهاجرت شده اند و بیشتر برای ادامه تحصیل و طبق وضعیت خانوادگی در تهران زندگی می کنند و برخی هم به خاطر تمرکز امکانات است که جذب این شهر شده اند.

من آرزوی قلبی‌ام هست که روزی در خاکی که به دنیا آمدم، زندگی کنم و فیلم بسازم.

شما فکر می کنید مشهد و خراسان از همه لحاظ توان بالایی برای شکوفا کردن سینمای شهر خود دارد؟

ما آدم های بزرگی در مشهد و خراسان داشتیم و داریم که در تمام زمینه‌های مختلف سینمایی بسیار غنی هستند. من فکر می‌کنم افکاری است که می‌خواهد هنرمندان خراسانی را پشت دیوارهای سینمایی نگه دارد.

ولی جناب قویدل تمام این سرمایه های انسانی به تهران مهاجرت کردند و فکر نمی‌کنم این توان اکنون وجود داشته باشد؟

نه، ما الان هم هنرمندان بزرگی داریم. ما فکر می کنیم آنها را از دست داده ایم. باز هم می شود بستری مهیا کرد که آنها در خدمت خانه ی خود باشند. ولی آنقدر هستند سرمایه هایی مانند دکتر لطفی و رضا صابری که بتوان باز هم مشهد را قطب مطرح تئاتر و سینمای کشور کنیم. خراسان این توان را دارد و نباید آن را ریز ببینیم. ما هنرمندانی داشتیم و هنوز هم داریم که در خلوت خود برای هنر این شهر اشک ریختند و سوختند. آنها برای نگین شدن این هنر دل دادند تا بتوانند خراسان را مرکز ساخت فیلم های سینمایی ایران حتی جهان کنند. این امید هنوز وجود دارد.

واقعاً می توان به این آرمان دست یافت؟

بله، چرا که نه. ما حتی می توانیم مهمترین استریوی فیلمسازی جهان را در خراسان ایجاد کنیم و بهترین فیلم ها را با مضامین بکر مشهد و خراسان بسازیم و به تمام نقاط جهان، اندیشه هایمان را صادر کنیم که شهر ما چه فرهنگ و تمدنی داشته و دارد. ما خراسانی ها شعار نمی دهیم، چون تاریخ داریم. چون وجود داریم و هستیم.

سخن آخر؟

من همین جا اعتراف می کنم علاقه مندم در توس دفن بشوم، در کنار اخوان ثالث، در کنار حکیم فردوسی.من بهشت رضا(ع) یا بهشت زهرا(س) و هر بهشت دیگر را دوست دارم اما کنار فردوسی را به همه این بهشت ها ترجیح می دهم.

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *