شما اینجا هستید: پایگاه تخصصی اطلاع رسانی مشهد تئاتر »» تازه ترین ها »» خبر »» یادداشت »» پس سعید توکلی، تویی؟!
کد خبر: 46264

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۹/۰۷ - ۱۰:۰۶

یادداشت رضا احمدی به مناسبت تولد سعید توکلی

پس سعید توکلی، تویی؟!

مشهدتئاتر- رضا احمدی، کارگردان و مدرس نام‌آشنای تآتر خراسان، یادداشتی را به مناسبتِ زادروزِ سعید توکلی، بازیگرِ توانای تآتر خراسان، منتشر کرد.

 

 

به گزارش «پایگاه تخصصی اطلاع‌رسانی مشهدتئاتر»، رضا احمدی، کارگردان و مدرس نام‌آشنای تآتر خراسان، یادداشتی را به مناسبتِ زادروزِ سعید توکلی، بازیگرِ توانای سینما و تآتر خراسان، منتشر کرد. متن کامل این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

«اول؛ شروع: اسفند هزار و سی‌صد و نود.
اختتامیه‌ی جشنواره‌ی تئاتر دانشجویی ست. آقایان محمد رحمانیان و محمودرضا رحیمی و بانو مهتاب نصیرپور که داوران جشنواره هستند، درسالن حضور دارند. قبلا از آقای رحمانیان اجازه گرفته‌ام که تکه‌ای از نمایش‌نامه‌ی مسافران را روی صحنه ببرم. استاد گرچه همیشه با مناعت طبع و گشاده‌رویی در خواست‌های شاگرد خود را اجابت کرده‌اند،لکن یک عدم اطمینان در نگاه‌شان دیدم که مرا ترساند. خیلی دور از ذهن نبود.در تکه‌ی “غلامرضا نادری” بازیگر مورد علاقه‌ی ایشان حق مطلب را تمام و کمال ادا کرده بود.افشین هاشمی در اجرای این نقش بی‌نظیر بود.
نوبت به اجرای ما می‌رسد.سعید توکلی درحالی که از بیرون فریاد می‌کشد “می‌شه آخرش رو همین اول بگم؟” وارد می‌شود ودر لکه‌ی نور جلوی سن قرار می‌گیرد. پانزده دقیقه ی بعد، همراه با آخرین جملات، دوربین سالن را می‌چرخانم به سمت استاد. اشک امانش نمی‌دهد…
“از این به بعد هر وقت صدای دوتاری رو شنیدین، بدونین معجزه ای در راهه…”
حالا هر سه‌ی اساتید ایستاده‌اند ،دست می‌زنند و اشک… استاد راضی نمی‌شود. جلو می‌رود، سعید را در آغوش می‌گیرد و می‌بوسد.

دوم؛ ادامه: شهریور هزار و سی‌صد و نود و سه:
اجرای نمایش خروس در حضور اشکان خطیبی و نویسنده‌ی اثر. ایضا همان ترس‌ها ودل‌هره‌ها…
نمایش که تمام می‌شود، باز آقای رحمانیان و اشکانی که نمی‌توانند شوق و شعف حاصل از تماشای بازی درخشان بازیگران، به خصوص سعید را پنهان کنند. هر دو جلو می‌روند وسعید را به آغوش می‌کشند و می بوسند.

سوم؛ اوج: پاییز هزار و سی‌صد و نود و سه:
سعید توکلی برای بازی در فیلم سینمایی “سینما نیمکت ” دعوت می‌شود.

این‌ها را گفتم که همه‌ی ما بدانیم و ایمان بیاوریم که در شهر خودمان… منظورم این است که بازیگران ماچیزی کم از…
هیچ… رهاکنید… تهران چه خبر؟… ببخشید!… داشتم فراموش می‌کردم:

چهارم؛ پایان: شهریور هزار وسی‌صد و نود و سه:
فرودگاه مشهد. آمده‌ایم بدرقه‌ی گروه نمایش ترانه‌های قدیمی. سعید هم به رسم ادب آمده است. به افشین هاشمی، معرفی‌اش می‌کنم و افشین می‌گوید:
«اِاِاِ!… پس سعید توکلی تویی…!؟ ببین تو چی هستی که می‌گن بهتر از منی؟…»
هر سه می‌خندیم و افشین و سعید هم‌دیگر را در آغوش می‌کشند و می‌بوسند.

زادروزت مبارک؛ سعیدجانِ همیشه بازیگر!»
رضا احمدی

2+
دیدگاه کاربران

نظر آری - توهین نه

کل نظرات :1

ارسال دیدگاه