برگزیده

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۶/۲۸ - ۲۱:۰۸

هویتِ خانواده، فروپاشیِ شخصیت

نگاهی به نمایشِ «قرمز+یه عالمه سفید» نوشته ماریا شاهی و کارگردانی علیرضا اسدی   امیر عبداللهی/ عضو کانون منتقدان انجمن هنرهای نمایشی خراسان رضوی مشهدتئاتر- نمایش قرمز+یه عالمه سفید یک ملودرام اجتماعی می باشد که داستان آن درباره یک خانواده در حال فرو پاشی است که سپیده دختر کوچکِ خانواده برای حفظ خانواده تلاش می‌کند […]

هویتِ خانواده، فروپاشیِ شخصیت

نگاهی به نمایشِ «قرمز+یه عالمه سفید» نوشته ماریا شاهی و کارگردانی علیرضا اسدی

 

امیر عبداللهی/ عضو کانون منتقدان انجمن هنرهای نمایشی خراسان رضوی

مشهدتئاتر- نمایش قرمز+یه عالمه سفید یک ملودرام اجتماعی می باشد که داستان آن درباره یک خانواده در حال فرو پاشی است که سپیده دختر کوچکِ خانواده برای حفظ خانواده تلاش می‌کند و…

متن نمایش که بر محوریت خانواده و آسیب های درون خانوادگی شکل گرفته است یک قصه دو خطی دارد که نویسنده سعی می کند در لابه لای جنجالهایی که به پا می کند مفهوم اصلیِ متن که همانا فروپاشیِ خانواده است را بیان کند. اگر تئاتر را فضایی تظاهری بشماریم که حضور چیزی را نشان می دهد که شاید وجود خارجی نداشته باشد، به این نقطه می رسیم که روابط علت و معلولی داستانِ نمایش در اینگونه نمایش های اجتماعی بُعدی مهم و قابل تامل خواهد بود. یکی از این روابط مهم، شخصیت های نمایشی می باشند که با توجه به کنش هایی که در سیرِ نمایش دارند اساسا روایتِ نمایش را شکل می دهند.

خُب، در این نمایش ما با مفهومی چون فروپاشی مواجه هستیم که جامعه ای کوچک مانند «خانواده» را نشانه رفته است. برای اینکه مفهومِ فروپاشی به درستی برای مخاطب آشکار شود باید داستان و پی رنگِ داستانیِ آن گره ای محکم به بخورند. به عبارتی دیگر باید آنقدر روابط آدم ها، فضاسازی مکانی و جغرافیا برای مخاطب روشن باشد تا بتواند کنش هایی که در بطنِ ماجرای نمایشی نهفته است را پیدا و تحلیل کند. یکی دیگر از عوامل اصلیِ ساختار متن، زبان نمایش است. زبان در حقیقت لحظه ای از جریان کنش را تشکیل می دهد. در واقع هر شخصیت سخنی می گوید تا بر شخصیت دیگر تاثیر بگذارد.

در نمایش قرمز+یه عالمه سفید نویسنده می کوشد با مطرح کردنِ مجموعه ای از مشکلاتی که این خانواده درگیرِ آن است، علت و منطقِ چگونگیِ فروپاشیِ این خانواده را تصویر کند. در این نمایش با یک خانواده ۵ نفری که شاملِ پدر، مادر، دو خواهر و تک پسری که کوچکترین عضو خانواده است روبرو هستیم. از ابتدا تا انتها پدر حضور فیزیکی در نمایش ندارد و با توجه به دیالوگ هایی که همسر و فرزندانش درباره او می گویند تا حدی با وجه شخصیتی او آشنا می شویم. دختر بزرگ خانواده با توجه به شکست هایی که در دو ازدواجِ ناموفقش دارد به مرزِ جنون و افسردگی رسیده است. دختر کوچک تر که شخصیتی پیش بَرنده در داستان است، تمامِ ویژگی های یک دخترِ جوان و سرزنده را داراست که در بین تمام اعضای خانواده، بیشترین تلاش را برای کم کردنِ فاصله بین آدم های نمایش را می کند. پسر نوجوان خانواده که اعتنای چندانی به خانواده ندارد و بین تمامِ مشکلاتی که برای خانواده از نظر روانی وجود دارد، سرگردان و بی تفاوت است و خانواده برای او بعد از خوشی های روز مره ی خودش قرار گرفته است.

و اما، مادر. مادرِ نمایش در مرکزی ترین نقطه از داستان قرار گرفته است و بار تمامِ مشکلات خانواده بر دوش او سنگینی می کند. او در موردِ فرزندانش دغدغه مند است و بیش از اندازه به آنها حساسیت دارد. در انتهای نمایش که به استیصال درونی رسیده است در موردِ دختر بزرگش که دوبار شکست را تجربه کرده است می گوید که دیگر در انتخاب شوهر او را مجبور نخواهد کرد. پس دختر بزرگِ خانواده برای این شکست ها او را مقصر می داند. که در صحنه آخرِ نمایش همین اتفاق می اُفتد و دختر بزرگِ خانواده که به عصیان رسیده است با مادرش به مقابله می پردازد و او را مقصرِ تمامِ این اتفاق هایی که برایش افتاده قلمداد می کند. مادر هم که خود را مقصرِ این مشکلات خانواده می یابد به درون شومینه ای که در انتهای صحنه قرار دارد می افتد و انگار که در حال پوست اندازی است نمایش تمام می شود. این استفاده فُرمال از شومینه بسیار درست است. اینکه شومینه به مثابه یک جایی برای از بین رفتن و سوختن است و مادر برای ازبین بردنِ خصلتِ کنونی اش به داخل آن می اُفتد هوشمندیِ کارگردان در بخشِ اجرایی را نشان می دهد و کاملا در این صحنه، فرم در می آید.

متن با تمام بضاعتش در ساختار نوشتاری درست و بجا عمل کرده است و تمامِ شخصیت ها تا اندازه ای اثرِ خود را بر روندِ داستانیِ نمایش می گذارند. با این ویژگی هایی که در متن وجود دارد حتی می توانیم بگوییم با یک تراژدیِ مدرن طرف هستیم.

در بخشِ کارگردانی، علیرضا اسدی کوشیده است تا با هدایت بازی ها و طراحی هایش به رئالیستی ترین شکلِ ممکن به این متن عینیت ببخشد. هر چند که در برخی اَکت ها فضا از حالت رئالیستی خارج می شد و فضاسازی ذهنی یا صدای درون شخصیت ها به اجرا در می آمد. کارگردان در بحثِ ایجاد کنش و چالش با توجه به داشته هایی که داشته است مانند نور، طراحی صحنه و طراحیِ میزانسن ها تا حدی موفق می شود ریتم نمایش را به تعادل برساند. البته در برخی از میزانسن ایراداتی وارد است. مثلا در جایی از نمایش کارتُن های که در صحنه وجود داشت به قدری روی هم چیده شده بودند که ارتفاع بلند آن باعث ماسکه شدن کاراکترها می شد. یا اینکه دلیلی برای این سو و آن سو بردن کارتُن ها در هر صحنه وجود نداشت. در واقع طراحیِ صحنه این آسیب را داشت که برای ایجاد مفهوم از کارتن ها استفاده ی درستی نمی شد. اما یکی از نقاط قوت طراحی صحنه وجود پنجره هایی در خانه بود که فضا را همانند زندان کرده بود و کاملا مطابقِ با درونیاتِ شخصیت ها مفهومی کاربردی را پیش روی مخاطب قرار می داد.

در انتها، «قرمز+یه عالمه سفید» نمایشی شریف و به دور از بزک دوزک های بی مصرف امروزی، بدون لُکنت و با ساده ترین شکل، حرف خودش را به روی صحنه آورده بود.

 


برچسب ها :
دسته بندی : تازه ترین ها , جشنواره تئاتر استانی خراسان رضوی , نقد
دیدگاه کاربران کل نظرات :1
  • alireza

    تاریخ : ۲۹ - شهریور - ۱۳۹۶

    این نمایش جزو نمایشایی بود که امسال خوب بود… البته با نویسنده نقد کاملا موافقم چون اون کارتن ها انگار یه چیز اضافی روی صحنه بود و هیچ کارکردی نداشت
    ممنون


    پاسخ

ارسال دیدگاه