شما اینجا هستید: پایگاه تخصصی اطلاع رسانی مشهد تئاتر »» برگزیده »» تازه ترین ها »» نقد »» نذرتان مقبول اجرتان ماجور زحمتتان مشکور
کد خبر: 45887

تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۸/۲۴ - ۱۷:۱۷

نذرتان مقبول اجرتان ماجور زحمتتان مشکور

شراره
نگاهی به نمایش «شراره» نوشته و کار محمدمهدی خاتمی

مشهدتئاتر- همایون علی‌آبادی: بوی دیدار ضامن آهو می‌آید. بوی پیاز داغ و نعناع داغ، گاز پیک‌نیک، آش رشته و شله‌قلمکار نذری، چادر گل‌بهی، بوی گل‌محمدی و گلاب، بوی دبستان «م. امید» و مکتب اخوان ثالث و شفیعی‌کدکنی و مرتضی کاخی و استادان مسلم دیگر. انگار محمدمهدی خاتمی با اصرار بر اینکه این شراره نمایش نیست، نیایش است؛ سلوک و سیر ذوب در سالک و سیرالی الله است و چه بگویم از شراره، از آن چادر نازنین این زن با قاموسی و ناموسی که این همه در سرتاسر اجرا از آن دم می‌زند. اما نباید به این بسنده کرد. به قول رهبرمان «تئاتر منبر است و از آن بالاتر». بالاترش را نویسنده و کارگردان در شب پاییزی و بی‌برگی آبان ٩۵ در موزه انتظامی نشان می‌دهد. به یاد نمایش‌نامه جاودانه گلدونه‌خانوم اسماعیل خلج تمام ذهنم اشغال می‌شود. گلدونه‌هایی که گاه هجرت و جلای وطن به امیدی کور حاشا و کلا می‌کنند. فرض محال که محال نیست. شراره کجا و گلدونه کجا؟ و من از باب تنها خالی‌نبودن یک تداعی معانی ناقدانه این دو لایتچسبک را کنار هم می‌آورم اما شراره از کدامین زمزم نوشیده‌ای؟ شیرآهن کوه ‌زنی است که به قول تو هستی. مکانت یک نکته را به صرصر نیسان نسپریم، اینکه اول تئاتر و اصول و امهات صحنه را توش و زاد راه کنیم و آن‌گاه به مسائلی بپردازیم که حتی هرگز تاریخ مصرف ندارند. مگر شراره از صباوت و شباب کدامین سیر را پشت سر نهاده که در ایام جوانی حالیا «مصطفی» و «ابراهیم» دو برادر شهید، دو ازجان‌گذشته را این همه به ایثار و فداکاری می‌خواند؟

نقد جنگ ممنوع؟ برای همشهری گران‌سنگ و انوشه یاد ملک‌الشعرای بهار این شعر را زمزمه کنیم: «فغان ز جغد جنگ و مرغوای او». محمدمهدی خاتمی چه می‌گوید؟ تکرار مکررات؟ هرگز. فرار از تاریخ مصرف؟ نه. اگرچه نیت اساطیری و دساتیری است که نام امام رضا شکرانه حضورش را در این خاک پاک طربناک، ایرانشهر مقدس، معنا می‌بخشد. علو طبع و فضای آرمانی و دینی و روحانی؟ بوی سیر داغ و پیاز در حال جلز و ولز توی تابه. خب باشد. بوی عطر محمدی… مگر خاتمی جز تکریم و تعظیم با زبان نمایش به بارگاه حضرت ثامن‌الائمه داشته است؟ و نوستالژی خاتمی از غوغای یادها و بودها، کوچه پس‌کوچه‌های کوه‌سنگی و سایر کدهای آشنای جای‌جای و جوی‌جوی مشهد مقدس و چهارراه‌های یاد آن روزها بخیر، خاتمی دلتنگ مشهد، دلتنگ شراره که حضورش او را ناموس دو شهید، ناموس دو از‌جان‌گذشته و مرگامرگ خانه، در به روی بسته می‌کند. نقد خودش، هیز سریتیتیک، از خود مؤمن و با تقوایش، دکتر دغل‌باز و دیگران که با شست پای خوی‌کرده‌شان و آن چهار چهره‌های راست و چپی که بوی زن بیوه به مشام کثیفشان خورده که چربک زنی آشکار و چه دغل‌بازی روزآشنایی که فریبکاری غریب گلدونه خلج، زری و تمامت زن‌هایی که به سوی شهر از آن عفاف، سادگی و زیبایی به درمی‌آیند. به‌راستی که چه شهر بی‌ترحم، درندشت و لایتناهی که هر لحظه به رنگی بت عیار درآید. زمانی گونه‌ای و در امروز در کمین زنان بزرگواری که شوی‌شان جور ما کشیده‌اند و گفته‌اند عنقریب است که اثری از ما باقی نیست. -شیشه بشکسته و می‌ ریخته و ساقی کوثر نیست که نه همیشه حاضرند و به وجه‌الله نظر می‌کنند و شعر می‌گویند که خود شهادت دیگری است و ادیبان شاهد و ناظر جان‌فشانی آنانی که بی‌مضایقه خوب بوده‌اند. اگرچه خاتمی در ژرفنا و اعماق سلوک نمی‌کند و کار مسطح می‌ماند و ابعاد را نمی‌شکافد – حتی در حد یک نمایش یک‌ساعته، آری تئاتری‌هایی که مغلوب خود واقعیت می‌شوند آیا آنچه را می‌گویی ما بارها و بارها و در کانون مهر و محبت خانواده‌هایمان تجربه نکرده‌ایم. بوی سیر و پیاز داغ در سالن می‌پیچد، بوی گلاب، بوی عطر خوب گلاب، باری نمایشی دیدیم و نذورات و خیراتی ان‌شاءالله مقبول حق باشد. تقبل‌الله اما کار چقدر پر از دیالوگ است؟ امکان هر نوع بداهه را از بازیگران گرفته‌ایم؟ چرا مگر نمایش رادیویی و شنیداری است؟ در نمایش دیداری که این قدر عبوس و سرراست است نگفته‌اند نمایشی که نتوان در آن خندید، باید به آن خندید اما روایت کارگردان از درون‌مایه به بیخ و بن اثر چیست؟ طابق نعل به نعل با سطوت وجهه‌الله یا شهید، نظر می‌کند به وجه‌الله «کیهان». تو چه می‌گویی؟ تو چه موضعی داری؟ هنرمند باید خودش راوی باشد. روایت کند. کم و زیاد کند. نگو نمی‌شود. مگر زنده‌یاد علی حاتمی، روایت شخصی‌اش از تاریخ اوایل محمدرضا را در هزاردستان نگفت. مگر کسی چوب انتباه برداشت و گفت اینجایش خلاف تاریخ است. نه منهای روایت خودت از شراره، شب، تابه، سحر، گریه جان‌سوز و دگر هیچ. باقیات و صالحات نویسنده و کارگردان شراره مقبول حق.


0
ارسال دیدگاه