برگزیده

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۴/۲۰ - ۱۵:۱۴

فکر می‌کنیم مردم واقعن متوجه نمی‌شوند؟

مشهدتئاتر- آرش خیرآبادی؛ منتقد، نمایش‌نامه‌نویس و مدرس تآتر.   راست و دروغ‌اش را نمی‌دانم، اما شنیده‌ام زمانی دستِ خانمی لای درِ یک ماشینِ مرسدس‌بنزِ مدل بالا گیر می‌کند و انگشتان‌اش صدمه می‌بیند. او هم به دادگاه شکایت می‌برد و طلبِ خسارت می‌کند که: «چرا مسوولانِ فنی‌ی کارخانه‌ی بنز، پیش‌بینی‌ی چنین وقایعی را نکرده‌اند و احتمالن […]

فکر می‌کنیم مردم واقعن متوجه نمی‌شوند؟

مشهدتئاتر- آرش خیرآبادی؛ منتقد، نمایش‌نامه‌نویس و مدرس تآتر.

 

راست و دروغ‌اش را نمی‌دانم، اما شنیده‌ام زمانی دستِ خانمی لای درِ یک ماشینِ مرسدس‌بنزِ مدل بالا گیر می‌کند و انگشتان‌اش صدمه می‌بیند. او هم به دادگاه شکایت می‌برد و طلبِ خسارت می‌کند که: «چرا مسوولانِ فنی‌ی کارخانه‌ی بنز، پیش‌بینی‌ی چنین وقایعی را نکرده‌اند و احتمالن زه‌وارِ مناسبی به کار نبرده‌اند؟» القصه، کارخانه‌ی مرسدس بنز، جریمه‌ی سنگینی را به این خانم می‌پردازد و ماجرا ختمِ به خیر می‌شود.
اغلب، چنین اخباری ساخته و پرداخته‌ی تبلیغاتی‌های هر برندی ست و باور کردنِ‌شان، کمی دشوار. با این همه، کیست که نداند سیستمِ ارزیابی و نظارتِ کیفیتِ خودرو در فرنگ، چه اندازه سخت‌گیرانه عمل می‌کند؟ و از آن‌سو، بی‌گمان شما نیز می‌دانید که فرهنگِ «حق همیشه با مشتری است»، چه قدر برای‌شان جا افتاده!

***

اما در دنیا هنر هم حق همیشه با مشتری ست؟
جواب؛ «هم هست»، «هم نیست». اگر هنرمند اثرش را برای فروش نگذاشته و مخاطب تنها قرار است از برخوردِ با آن لذت ببرد، دیگر «مشتری» بودن موضوعیتی نخواهد داشت. اما زمانی که پای فروشِ آثارِ هنری به میان کشیده شود، وضع فرق خواهد کرد. یک اثرِ نمایشی، تا زمانی که تنها یک اثرِ نمایشی باشد، در حوزه‌ی سلیقه‌ها بررسی و نقد می‌گردد، ولی به محض آن که بخواهد خود را واردِ گردونه‌ی اقتصادی کند و در حُکمِ یک کالا برای دادوستد قرار گیرد، طرفینِ معامله علاوه بر هنرمند و مخاطب، تعریفِ فروشنده و مشتری نیز پیدا می‌کنند. این‌جا دیگر «حق با مشتری» بودن، شعارِ اصلی خواهد شد.
تآتری‌ها به ملت بلیت می‌فروشند تا بیآیند نمایش‌شان را ببینند؛ این‌جا دیگر بحث بر سر این است که هنرمند مساوی‌ست با عرضه‌کننده. کالای عرضه شده مساوی ست با اثرِ نمایشی. و تماشاگرِ تآتر مساوی ست با مشتری.

***

حالا مدتی ست که انگشتانِ مشتری‌ها لای درِ خودروی بعضن بی‌کیفیتِ تآترِ خراسان گیر کرده و شکسته؛ شکایت به کجا باید ببرند؟
از صراحتِ قلم‌ام پیشاپیش پوزش می‌خواهم ولی تک به تکِ تآتری‌ها می‌دانند که کیفیتِ اغلبِ آثارِ خراسانی نه‌تنها خوب نیست، که بد است. ما مخاطبان را حتا اگر به چشمِ مشتری هم نگاه کنیم [که باید نگاه بکنیم] بیش از این‌ها می‌بایست هوای‌شان را داشته باشیم! ما در دو جبهه شکست خورده‌ایم؛ جبهه‌ی مسوولانِ تآتر. که وظیفه‌ی حفظ و نگه‌داری و ارتقا و بهبودِ کیفیت و امکاناتِ نمایشی را دارند و جبهه‌ی تولیدکننده‌گانِ آثارِ نمایشی که وظیفه دارند برای مردم، تآترِ خوب اجرا کنند.

***

در وهله‌ی نخست، روی سخن‌ام با مسوولانِ تآتر است:
من به عنوانِ یک مشتری، توقع دارم وقتی پول می‌دهم، واردِ سالنی شوم که بتوانم درست بنشینم. باورتان می‌شود که جز سالنِ اصلی‌ی تآترِ شهر –آن هم تا حدودی- هیچ سالنی در مشهد نیست که حتا صندلی‌ی راحتی داشته باشد؟ خنده‌دار نیست؟ جدّن مسخره نیست؟ بدیهی‌ترین حقوقِ ما نادیده گرفته شده و نمی‌دانیم به کجا باید گلایه کنیم؟
من به عنوانِ مشتری، توقع دارم وقتی در فصلِ گرما وارد سالن می‌شوم، عرق از چهارستونِ بدن‌ام نریزد. یا وقتی در فصلِ سرما به دیدنِ نمایشی می‌روم، استخوان‌های‌ام از سرما یخ نزند. واقعن اگر این موارد را به کسی خارج از استان خراسان بگویید، به ما نخواهد خندید؟

***

در وهله‌ی دوم، روی سخن‌ام با تولیدکننده‌گانِ آثار نمایشی ست:
توقعِ منِ مشتری این است که اجرای نمایش‌ها با تأخیرهای مکرر و گاهی تا حتا چهل‌وپنج دقیقه‌ای و یک‌ساعته، نباشد. توقع بی‌جایی دارم؟ اضافه‌خواهی می‌کنم؟
توقع دارم وقتی اثری را می‌بینم، حس کنم نویسنده و کارگردان برای کار، به‌راستی انرژی و وقت گذاشته. حس کنم بازی‌گرِ این نمایش به طور محسوسی دارد انرژی می‌گذارد. مشکل من است که فعلن در تآترِ مشهد ده، دوازده بازی‌گر بیش‌تر نداریم ولی نیت کرده‌ایم -قربه‌الی‌الله- سالی یک‌طومار نمایش به اجرا بگذاریم؟ مشکل من است که ساعت چهار فلان‌بازی‌گر را در سالن بهار می‌بینیم، ساعت شش هم‌او را در سالن اشراق، ساعت هشت در سالن اصلی؟ مشکل من است که بازی‌گرهای‌مان انگار با خودشان قرارداد دارند تا شخصیت‌شان را در نقش‌های متفاوت، هرگز تغییر ندهند؟
ما در موردِ مخاطبانِ تآتر چه تصوری کرده‌ایم؟ فکر می‌کنیم مردم واقعن متوجه نمی‌شوند؟ فکر می‌کنیم مردم نمی‌فهمند که داریم اثرِ ضعیفی به خوردشان می‌دهیم؟ خیال می‌کنیم درک نمی‌کنند که آب به آشِ شله‌قلم‌کارمان بسته‌ایم؟

***

یکی از همین تماشاگرانِ عادی بعد از نمایشی که به قلمِ خودِ من هم بود، پیش‌نهاد جالبی داد؛ گفت: «فلانی! بیایید قرار بگذارید و اعلام کنید؛ خانم‌ها! آقایان! هر کس بعد از دیدنِ نمایش از آن راضی نبود، ما پولِ بلیت‌اش را پس می‌دهیم و چون حداقل یک‌ساعت وقت‌اش را هدر کرده‌ایم، یک حلقه فیلمِ باارزشِ سینمای ایران را هم به او هدیه می‌دهیم که مدیونِ زمانِ از دست رفته‌اش نباشیم. درست همان کاری که فروشنده‌ی اجناسِ خوب، با مشتری‌اش می‌کند. فروشنده‌ای که به کیفیتِ جنس‌اش مطمئن است. بعد ببین چند نفر از سالن بیرون می‌آیند و طلبِ بازگشتِ وجهِ بلیت‌شان را خواهند کرد؟ حاضری چنین ریسکی بکنی؟»
هر چه فکر کردم دیدم واقعن نمی‌توانم ریسکِ چنین تضمینی را بپذیرم. پس شکی نیست که مخاطبِ تمامِ حرف‌هایی که در بالا زده‌ام، اول خودِ منِ نمایش‌نامه‌نویس هستم. با این همه، حرفِ گفتنی را باید گفت. ولو خودِ آدم شاملِ نقدی که می‌کند، باشد.


برچسب ها :
دسته بندی : تازه ترین ها , یادداشت
دیدگاه کاربران کل نظرات :1
  • سیروس سعیدیان

    تاریخ : ۲۱ - تیر - ۱۳۹۶

    ارش خیر ابادی عزیز
    لازم نیست که بگویم چقدر صراحت تو را دوست دارم که هم خودت هم دیگران این را خوب میدانی و میدانند
    نکته ای که مرا واداشت بنویسم ترس از الکن شناختنم نیست
    در احترام گذاشتن به گیرنده محصول مان هرچه باشد پنیر یا نمایش …بایستی ارزش دریافت کننده را به او گوشزد کنیم٬ به او بگوییم که دوستش داریم ٬ سپاسگزارش هستیم که از دست ساخت ما استفاده کرده و مایه ی ارتزاق جسم یا جان یا هردوی ما را فر اهم کرده …
    اما در سرزمینی می زییم که انحصار و پاسخگو نبودن ازارمان میدهد وحتی گاه بیش از محصول بی کیفیت اصرار بر نفهم بودنمان است که دردناک میشود
    همیشه باید کالای سربسته٬ بی کیفیت٬ گران و بعد هم تحقیر و اصرار بر نادانی مان رابجان بخریم شاید امچه مطلوب است بدست بیاوریم
    و انچه رنجمان میدهداین تغابن است که خزف و گوهر کنارهم ارزیابی میشود ….
    بیاییم راهکار بدهیم ٬ به هم دروغ نگوییم ٬ انکه کار کم ارزشی را ارایه میکند حق دارد از نظر راست ما برخوردار شود چرا ما کم فروشی میکنیم ؟ کدام نقد راست و خیراندیشانه را به عرضه کننده گفته ایم ؟ فقط نماز و روزه نیست که بگردنمان حق ایجاد میکند….برخورد چا‌پلوسانه یا محافظه کارانه ما اگر اسباب درجا زدن و پیشرفت نکردن و بهتر نشدن محصولی شود ذمه ما را اشغال خواهد کرد و حق الناس ایجاد میکند …
    اگر به کسب علاقه داریم نارضاژتی مان را به او بگوییم ٬ عیبش را به او بنماییم٬ باور کنیم که دوستش داریم وباور را به او بگوییم و اثبات کنیم
    ناسزای مادر را هیچ کس با خوشامد گویی دوست گاه گداری عوض نمیکند
    اینطور نیست ؟


    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

تبلیغات