برگزیده

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۱۶ - ۱۹:۲۰

صندلی کافی برای تئاترنداریم

گفت‌وگوی اختصاصی با « محمد رحمانیان»، کارگردان برجسته تئاتر کشور مشهدتئاتر- احسان خزاعی-محمد رحمانیان آن‌قدر بزرگ و شناخته شده هست که نیازی به معرفی نداشته باشد. فرصتی شد تا با مرد بزرگ تئاتر ایران در مشهد هم‌کلام شویم و درباره تئاتر ایران و مشهد و مسائل پیرامون آن گپ بزنیم.   آیا ما در تئاتر […]

صندلی کافی برای تئاترنداریم

گفت‌وگوی اختصاصی با « محمد رحمانیان»، کارگردان برجسته تئاتر کشور

مشهدتئاتر- احسان خزاعی-محمد رحمانیان آن‌قدر بزرگ و شناخته شده هست که نیازی به معرفی نداشته باشد. فرصتی شد تا با مرد بزرگ تئاتر ایران در مشهد هم‌کلام شویم و درباره تئاتر ایران و مشهد و مسائل پیرامون آن گپ بزنیم.

 

آیا ما در تئاتر کشورمان موضوعی با عنوان تئاتر تهران و تئاتر شهرستان‌ها داریم؟ یعنی تفاوتی بین رویکرد کاری این‌ها مثل سبک اجرا،شیوه‌های اجرا،متون انتخابی و… وجود دارد و آیا ما می‌توانیم چنین تقسیم بندی را انجام دهیم و بگوییم در تهران دارد یک اتفاق می‌افتد و در شهرستان ها اتفاقی دیگر؟

اگر منظورت از تئاتر تهران مثلا مکتب تئاتر تهران باشد، نه چنین چیزی نداریم. چون در خود تهران هم با بی‌نهایت رویکرد و سلیقه با جهان‌بینی یا اصلا فقدان جهان‌بینی مواجه هستید یعنی شما تئاترهایی می‌بینید که به روی صحنه می‌آیند فقط برای این‌که روی صحنه آمده باشند تا مثلا رزومه کاری برای کسی و یا یک عده دورهم جمع شوند. شاید الان بیشتر تئاترهایی که در سالن‌های خصوصی روی صحنه می‌رود هیچ رویکرد فرهنگی نداشته باشد. بیشتر کار باری به هرجهت است مثل تمام کارهایی که مد می‌شود وگرنه هرشب ١۵٨ تئاتردر تهران کار می‌شود و به نظر می‌رسد که این رقم به جای اینکه بیشتر خشنود‌کننده باشد، تردید آور است که آیا ما این همه کارگردان در تهران داریم؟ و اصلا به چه کسی کارگردان می‌گوییم؟ در خود تهران هم شاخه‌های مختلفی از تئاتر کار می‌شود و هرگز مشخص و روشن نمی‌توانیم بگوییم مثلا تئاتر تهران درسال ١٣٩۶ این‌جوری بود، بنابراین من چندان به این طبقه ‌بندی قائل نیستم.

 

به تئاتر شهرستان هم نگاهی این‌گونه می‌توان داشت؟

آنجا هم شهرستان به شهرستان تفاوت می‌کند. یک جایی مثل مشهد تئاترش شکوفاتر است و کار می‌شود و یک جاهایی هم هست که حتی سالن تمرین ندارند چه برسد به سالن اجرا. همچنین دخالت‌های بی‌مورد دولتی یک جاهایی بیشتر و یک جاهایی کمتر است؛ اما در اصل موضوع که این دخالت‌ها بی‌مورد است،هیچ تغییری نمی‌کند.در بسیاری از شهرستان‌ها هنوز دختر و پسر نمی‌توانند در یک نمایش کنار هم کار کنند. بنابراین باز اطلاق تئاتر شهرستان‌ها هم درست نیست. اما می‌توانم در مورد این موضوع به عنوان یک شاخصه صحبت کنم. تئاتر شهرستان از طریق بومی شدن در واقع قابلیت همه‌گیر شدن را دارد. تئاتر جنوب، تئاتر بندرعباس، تئاتر سیستان و بلوچستان، تئاتر کرمانشاه، تئاتر ایلام این‌ها از طریق بومی شدن می‌توانند راه خودشان را برای تئاتر ایران باز کنند و تنها نقطه دلخوشی که الان در تئاتر ایران وجود دارد این است که ما با یک تنوع گوناگون نژادی و فرهنگی مواجه هستیم که همه این‌ها زیر یک پرچم به نام ایران هستند و می‌توانند تئاتر ما را غنی‌تر کنند. همان کاری که مثلا تئاتر ایرلند در بریتانیا انجام داد. همه این‌ها ظاهرا انگلیسی صحبت می‌کنند ولی ایرلند می‌آید و از طریق بومی شدن، جهانی می‌شود و این‌طوری می‌شود که یک «برنارد شاو» یا «شان اوکیسی» به بزرگان تئاتر جهان اضافه می‌شود و این اتفاق کمی نیست. یکی از دلخوشی‌های من این است که گوناگونی فرهنگ‌ها و نمایش‌های هر منطقه می‌تواند به غنای تئاتر ایران خدمت کند.

 

اینکه می‌فرمایید تئاتر بومی منظورتان این است که براساس باورهای فرهنگی آن منطقه تئاتری ساخته شود؟

بله حتی طرز لباس پوشیدن، غذاهایی که استفاده می‌کنند و روابطی که هست، خیلی هم لازم نیست به تاریخ و آیین‌های منطقه نگاه کنیم. ما الان شناسنامه‌ای نداریم که مثلا مردم کرمانشاه در دهه ٩٠ چطور زندگی می‌کنند. در هیچ اثر تئاتری و سینمایی وجود ندارد. تازگی‌ها من یک فیلمی دیدم به نام «خانه» که ساخت استان آذربایجان شرقی است؛ در آن نشان می‌دهد که چگونه یک خانواده در تبریز زندگی می‌کنند. در تهران هم خوشبختانه ما فیلم‌سازی مثل اصغر فرهادی را داریم که به ما نشان می‌دهد قشر متوسط تهرانی چگونه زندگی می‌کنند،دل مشغولی‌های‌شان چیست، خانه‌هایشان چه شکلی است،تلویزیون و آشپزخانه و حمام‌شان چه جوری است، ولی در مورد بقیه شهرستان‌ها وجود ندارد و درمورد بقیه کارگردان‌های ایرانی هم وجود ندارد. همه قلابی هستند به غیر از چهار پنج نفر شاخصی که ما داریم. شما ٢٠٠ سال آینده اگر بخواهید تصویری از قشر متوسط تهران امروز ببینید،خواه ناخواه به اثری از فرهادی رجوع می‌کنید،همین‌طور که اگر مثلا بخواهیم تصویری از شهرستان‌های روسیه در قرن نوزدهم پیدا کنیم که چگونه بوده‌اند، قطعا به داستان‌های «چخوف» یا «گوگول» رجوع می‌کنیم. در واقع یک منشا و منبع تاریخی وجود دارد که می‌توان به آن برگشت و از آن آموخت. در تئاتر شهرستان‌ها قبل از انقلاب خیلی این موارد بیشتر بود ولی متاسفانه الان خیلی کم‌رنگ شده و کمتر در جشنواره‌های تئاتری می‌بینیم که به عنوان شاخصه یک منطقه، اثری روی صحنه برود.

 

در تعریفی که شما دارید تکلیف متن‌های قدرتر چه می‌شود؟ چه از نویسنده‌های داخلی چه از نویسنده‌های برجسته خارجی؟ به طور مثال ما در تئاتر شهر خودمان در همین یک‌سال گذشته «هملت» ویلیام شکسپیر را به صورت خوانش اجرا کردیم،چند وقت پیش نیز نمایش «در بسته» ژان پل سارتر اجرا شد. الان متن «گالیله» برتولت برشت و برخوانی «آرش» بهرام بیضایی دارد اجرا می‌شود. یعنی این‌ها را هم ما داریم. نظرتان در این باره چیست؟

باید به تعادل برسیم؛مگر ما در این شهر نمایشنامه نویس نداریم،حتما داریم. چند نفر را من می‌شناسم. بنابراین بدترین بخش قضیه این است که تئاتر مشهد، فقط محل اجرای نمایش‌های خارجی شود. آن طرف قضیه هم بد است که ما در را به روی آثار بزرگ جهانی ببندیم.به نظرم همه جای جهان این تعادل را ایجاد کردند.هم نویسندگان وطنی کار می‌کنند،هم آثاری از شکسپیر و چخوف وبرشت اجرا می‌شود.این‌ها سرمایه‌های جهانی هستند مگر می‌شود این‌ها را اجرا نکرد.مگر می‌شود سارتر را اجرا نکرد؟ اما به نظرم این تعادل مهم است یعنی ما اگر نمایشنامه نویس ایرانی مثلا مشهدی و خراسانی را حذف کنیم،یکدفعه با یک فقر معنایی بسیار مهم مواجه می‌شویم که آثار خارجی نمی‌توانند جای آن را پر کنند.همان‌طور که آثار ایرانی نمی‌توانند جای آثار جهانی را پرکنند.بنابراین این تعادل باید وجود داشته باشد.البته من خیلی هم این تعادل را دوست ندارم، به نظرم باید درصد بیشتری از متن‌های نمایشنامه نویس ایرانی وجود داشته باشد و درصد کم‌تری را به متن‌های خارجی اختصاص دهیم.متأسفانه این دارد برعکس می‌شود.در تهران هم همین است از ١۵٠ تئاتری که دارد اجرا می‌شود شاید صدتای آن خارجی است و این یک اشکالی دارد.این همه نمایشنامه نویس ما داریم و بالاخره باید یک اتفاقی رخ دهد.نمایشنامه نویس ایرانی هم باید خودش را در بوته آزمایش قرار دهد و ببیند آیا راه را درست رفته است و این فقط در مواجهه با تماشاگر و اجرا است که نمایشنامه نویس می‌تواند قدرت و ضعف خودش را پیدا کند.متأسفانه این مشکل در تئاتر الان یک آسیب جدی است که باید به آن نگاه کرد.

 

اشکال کار کجاست؟ آیا نمایشنامه نویس‌های قدری نداریم یا کارگردان‌ها نمی‌خواهند ریسک کنند و سراغ نمایشنامه نویس بروند؟

بخشی عظیم به محدودیت ها بر می‌گرددوهمیشه برای مدیران متن خارجی در اولویت قرار دارد.برای اینکه کسی کاری به کار کسی ندارد.کسی درمورد آدم دیگری در یک سوی دیگر جهان صحبت می‌کند،بنابراین خیلی هم برای این مسئله تبلیغ می‌کنند. از آن سمت هم باز به دلیل اینکه نمایش‌های ایرانی سخت پذیرفته می‌شود و یا اگر پذیرفته شود با سانسورهای متعددی مواجه می‌شود، کارگردان‌ها هم سعی می‌کنند که ریسک نکنند.به این خطرپذیری نمی‌ارزد که حالا یک نمایشی را از غلام‌حسین ساعدی کار کنند.چون این موارد در آن سانسور می‌شود یا مثلا بهرام بیضایی. در مورد خودم من زمانی که متن خارجی کار می‌کردم، کمترین میزان ممیزی‌ها را می‌دیدم اما به مجرد اینکه مجلس ضربت زدن آقای بیضایی را کار کردم، موج مخالفت‌ها و ممیزی‌ها شروع شد. ببینید که چه انرژی می‌گیرد و چقدر این داستان سخت است.کارگردان می‌گوید که سری که درد نمی‌کند را دستمال نمی‌بندند بنابراین سراغ متنی از «نیل سایمون» می‌رود. مردم هم می‌خندند و خوشحالند و با رضایت از سالن بیرون می‌روند. یا متنی از چخوف،نه اینکه چخوف بد باشد،چخوف اگر بخواهد جایگزین حمید امجد یا جایگزین بهرام بیضایی شود، آن وقت بد است وگرنه درجای خودش بسیار هم درست است.

 

شما بین صحبت هاتون به این اشاره کردید که چرا این‌قدر کار اجرا می‌شود یا چرا این‌قدر کارگردان داریم؟

نگفتم چرا؛ گفتم آیا اسم تمام این‌هایی که کار روی صحنه می‌برند کارگردان است؟ کارگردانی برای من تعریف و شرایط مشخصی دارد. وقتی من به بهرام بیضایی،حمید سمندریان،علی رفیعی می‌گویم کارگردان،سخت است که به خیلی از افراد دیگر کارگردان بگویم. الان این‌طور شده است که هرکس هر کاری می‌خواهد می‌برد اجرا می‌کند و هیچ نظارت کیفی روی قضیه وجود ندارد. نمی‌خواهم بگویم از نظر کیفی کار انجام دهیم ولی می‌گویم که این‌قدر هم خوشحال نباشیم.از مجموع ١۵٨ کاری که در تهران دارد اجرا می‌شود شاید چهار یا پنج مورد عنوان کارگردانی درست را دارد. من اسم این‌ها را کارگردان نمی‌گذارم. برای من سخت است به بچه‌ای که چیزی نخوانده است و سواد اجرایی ندارد بعد هم «در بسته» سارتر را اجرا می‌کند عنوان کارگردانی بدهم.

 

چه باید کرد؟ برای هنر می‌توان فیلتر گذاشت؟ مثلا هر کسی نمی‌‌تواند بگوید من مهندسم.

نه هیچ کاری نباید کرد ولی ما می‌توانیم درمورد آن صحبت کنیم.

 

یعنی برای ورودی آن کاری نکنیم؟

ما فقط می‌توانیم اعتراض کنیم به بسیاری از اجراهایی که فاقد کمترین ارزش‌های اجرایی هستند. من اعتراض می‌کنم و تو در روزنامه‌ات منتشر می‌کنی.اما اینکه بخواهیم جلوی این کار گرفته شود،نه.من ترجیح می‌دهم یک تئاتر هرچقدر هم بد باشد روی صحنه برود.اما در ضمن خطوط مشخص باشد من به آن می‌گویم «اجرا کن»،نمی‌توانم به کارگردان بگویم. برای من بعضی چیزها حرمت دارد نمی‌توانم به هرکسی کارگردان بگویم. امسال فهرست دادند که ما ۶٠٠٠ نمایشنامه‌نویس داریم، این باعث خوشحالی نیست.هرکس دست به قلم می‌گیرد و اسم می‌نویسد و دونقطه می‌گذارد و دیالوگ می‌نویسد اسمش نمایشنامه‌نویس نیست. این‌قدر اعتبار بیهوده به اشخاص ندهیم.ممکن است بگوییم ۶٠٠٠ نفر علاقه‌مند به نمایشنامه‌نویسی داریم،یا مثلا علاقه‌مند به کارگردانی هستند اما این‌ها نه آموزشی دیدند نه کلاسی رفتند نه شرایط کارگردانی دارند، نه موقعیت و سوادش را دارند. به هرحال ما اینجا نشستیم که درباره این‌ها صحبت کنیم اما نمی‌خواهیم جلوی آن را بگیریم. بدترین کار این است که هنرمند بگوید این کار را نکنید یا این کار را بکنید.به نظرمن تئاتر بد بهتر است از اینکه تئاتر بسته باشد.

 

سری به تئاتر مشهد بزنیم.امسال مشهد در جشنواره ١٠ کار در حوزه‌های مختلف در جشنواره فجر دارد و این برای بچه‌های تئاتر ما اتفاق خوبی است و اکثرا هم از این موضوع خوشحال هستند.می‌خواهم نظر شما را بدانم وقتی از یک شهرستان ١٠ کار به جشنواره راه پیدا می کند،می‌تواند به تئاتر آن شهر کمک کند؟

من واقعا نمی‌دانم چه نمایش‌هایی انتخاب شده است، اگر می‌دیدم، می‌توانستم راجع به آن اظهار نظر کنم. از یک طرف خوشحال هستم که توانایی تئاتر مشهد این‌قدر بالاست که درجایی که شاید حدود ٣٠ کار پذیرفته شود،یک سوم آن متعلق به مشهد است؛ اما در ضمن ناراحتم برای جاهای دیگر چون اگر ١٠ تا کار مشهد دارد پس خیلی جاها کار ندارد و این خیلی بد است. امیدوارم انتخاب‌هایی که شده است،دارای ارزش‌های اجرایی،ارزش‌های متن وکارگردانی باشد.اگر بخواهم از روی خوب این قضیه بگویم خوشحالم که مشهد به این توانایی رسیده است که می‌تواند ١٠ کار در جشنواره فجر داشته باشد.

 

تئاتر ما جهانی است؟ اصلا جهانی شدن تئاتر چطوری اتفاق می‌افتد؟

این سوال جزو دغدغه‌های ذهنی من نیست.به نظر من همه تئاتری‌های جهان عضو یک خانواده بزرگ هستند و ایران هم حتما سهمی در این خانواده دارد،ممکن است آن بچه جذاب خانواده که همه درباره آن صحبت می‌کنند نباشد، اما در زمینه تئاتر حرفی برای گفتن دارد چه در زمینه تئاتر برگرفته از سنت‌های خودمان مثل شبیه‌خوانی،چه در زمینه تئاتر مدرن.نیروهایی هم داریم که در هر دو زمینه کار می‌کنند ولی اینکه کی جهانی می‌شویم من اصلا بهش فکر نمی‌کنم،به نظرم مهم نیست.جهانی شدن اگر به این معنی باشد که ما مثلا نویسنده‌ای مثل «اونیل» داشته باشیم که کارهایش به ٨٠ زبان زنده دنیا ترجمه شده است،خوب وقت می‌برد. آن‌ها از یک سنت تئاتری بزرگ برآمدند که ٢۵٠٠ تا ٣٠٠٠ سال قدمت دارد. کمپانی‌های تئاتر آن‌ها ۶٠٠ سال پیش کاری را به روی صحنه می‌بردند درحالی‌که مسئله کمپانی‌های تئاتری در ایران یکی دو سال است که درموردش صحبت می‌شود. بنابراین راه بسیار طولانی است.اما اینکه آثار نویسندگان ایرانی ترجمه بشود یکی از راه‌های جهانی شدن است، امیدواریم به آن حد برسد.

 

تئاتر برای مردم لازم است؟

نمی‌دانم؛ تعطیل کنید تئاترها را معلوم می‌شود. الان در مشهد تئاترها تعطیل شود چه اتفاقی می‌افتد؟هیچ اتفاقی نمی‌افتد.هنوز تئاتر وارد سبد کالاهای فرهنگی خانواده ما نشده است.در تهران هم تعطیل شود هیچ اتفاقی نمی‌افتد. یکی از وجوه تمدن اصلا با صندلی‌های تئاتر تعریف می‌شود.یکی دیگه هم با پیاده‌رو است. ما در ایران نه پیاده‌روی درست و حسابی داریم،نه صندلی‌های زیادی برای تماشاگر.تئاتر نشانه مدنیت،فرهنگ و تمام آن چیزهایی است که می‌خواهیم باشیم و نیستیم،همان چیزهایی که داشتیم والان دیگر نداریم. وقتی به این مسائل آدم فکر می‌کند تئاتر برای من به واجب تر از نان شب تبدیل می‌شود.اگر به این مرحله برسیم می‌توانیم به این سوال جواب دهیم که تئاتر اصلا چرا باید باشد؟ این سوال‌ها فقط در یک محیط ضد فرهنگی اتفاق می‌افتد،فضایی که شما فقط همه چیز را چرتکه می‌اندازید و خوب و بد یک موضوع را فقط با علایم اقتصادی‌اش می‌سنجید .مثلا فکر نمی‌کنم در فرانسه همچین سوالی وجود داشته باشد ولی در کشورمن متأسفانه همیشه این سوال وجود دارد. بیضایی یک جمله‌ جالبی نوشت خطاب به خداوند نه خطاب به مسئولان و می‌گوید چرا تئاتر را در کشورهای دیگر دوست داری و در کشور من دوست نداری؟ کاش یک کسی به این پرسش اصلی بیضایی پاسخ می‌داد.


برچسب ها :
دسته بندی : تازه ترین ها , خبر , شهرستان ها , گفتگو
ارسال دیدگاه

تبلیغات