برگزیده

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۰/۳۰ - ۱۶:۵۴

نگاهی آسیب‌شناسانه به جای‌گاهِ تهیه‌کننده در حوزه‌ی هنرهای نمایشی

رشد قارچ‌وارِ «تآترِ فرومایه» در تماشاخانه‌های خراسان

مشهدتئاتر– آرش خیرآبادی: منتقد، نمایش‌نامه‌نویس و مدرس تآتر.     این یادداشت، هشداری ست نه تنها به تآترِ خراسان که به تآترِ ایران. هشدار برای خطری جدّی و واقعی که دیگر بیخِ گوش‌مان نیست، بل‌که به آن خطر مبتلای‌ایم. خطری که می‌رود تا تآتر را از درون بپوساند و بپوکاند: خطرِ فرومایه‌گی در تآتر. خطری […]

رشد قارچ‌وارِ «تآترِ فرومایه» در تماشاخانه‌های خراسان

مشهدتئاتر– آرش خیرآبادی: منتقد، نمایش‌نامه‌نویس و مدرس تآتر.

 

 

این یادداشت، هشداری ست نه تنها به تآترِ خراسان که به تآترِ ایران. هشدار برای خطری جدّی و واقعی که دیگر بیخِ گوش‌مان نیست، بل‌که به آن خطر مبتلای‌ایم. خطری که می‌رود تا تآتر را از درون بپوساند و بپوکاند: خطرِ فرومایه‌گی در تآتر. خطری که باید نام‌اش را رشدِ قارچ‌وارِ «تآترِ فرومایه» گذاشت.

***

سودِ اقتصادی، یکی از عواملِ اصلی در فرومایه‌گی‌ی تآتر:

اقتصادِ ایران، بد است؛ این را همه می‌دانیم. وضعیتِ بد اقتصادی، دامنِ تآتر را هم مثلِ جاهای دیگر گرفته. منتها هستند راه‌هایی که می‌شود با آن در تآتر، پول درآورد. یکی از این راه‌ها «تهیه‌کننده‌گی» ست. هم‌چنان که می‌بینید من از لفظِ سرمایه‌گذار استفاده نمی‌کنم. چون تکلیفِ سرمایه‌گذار مشخص است. سرمایه‌گذار کسی ست که در تآتر پول می‌گذارد و بعد سودش را برمی‌دارد یا ضرر می‌کند. اما تهیه‌کننده داستان‌اش جدا ست. تهیه‌کننده‌های ما با این تعریفی که از سینما وام گرفته‌اند، خود را در شکل‌دهی و پیکره‌بندی و چینشِ عواملِ تآتر، سهیم و صاحب‌نظر می‌دانند؛ مثلِ سینما.

برخی از تهیه‌کننده‌های امروزه‌ی تآترِ ما، در متن دست می‌برند، در حوزه‌ی کارگردانی دخالت می‌کنند، در حیطه‌ی انتخابِ بازیگر گزینش دارند و دور نمانده که برای طراحِ گریم و لباس و نور و دکور و غیره هم تعیین تکلیف کنند. بسیاری از تهیه‌کننده‌های امروزه‌ی تآترِ ما چون دارند پول خرج می‌کنند، خود را مُحق می‌دانند که به هر بخشِ اجرا ورود پیدا کرده و هر قسمتی را که به دل‌خواه‌شان نیست، مطابقِ میل‌شان به دستِ تغییر، تعدیل یا تصحیح بسپارند.

***

تهیه‌کننده‌های ما تفاوتِ تآترِ سودمند و تآترِ سوددِه را نمی‌دانند:

از آن‌جا که اکثریتِ تهیه‌کننده‌های ما بازاری فکر می‌کنند، بویی از هنر نبرده‌اند. اگر هم دستی از دور بر آتشِ تآتر داشته‌اند، آن‌قدرها خبره نیستند که بتوانند درست را از نادرست و زیبا را از نازیبا تمیز دهند. به ندرت می‌توانید تهیه‌کننده‌ای را پیدا کنید که واقعن دغدغه‌ی تآتر و هنر را دارد. همین اقلیت هم هر زمان از اثری حمایت کرده، اتفاقاتِ خوشی در تآترمان رقم خورده؛ چه در گیشه چه در صحنه. طبیعی ست که تهیه‌کننده‌ها با نگاهِ اقتصادی به تآتر وارد می‌شوند. متری به نامِ «سود» دارند که هر عنصری را در هنرِ نمایش، با آن اندازه می‌گیرند و هر چیزی که زیان‌ده باشد را کنار می‌گذارند. این نوع نگاهِ سودمحور در تجارت، بسیار صحیح و لازم است. اما در تآتر و سینما، اغلب موجبِ فرومایه شدنِ محتوای اثر می‌شود. به این ترتیب، ورودِ تهیه‌کننده‌ها در عرصه‌ی تصمیم‌گیری‌های هنری اغلب موارد –و نه همه‌ی موارد- به فرومایه‌گی و سطحی شدنِ محتوای اثر می‌انجامد.

آثارِ این روزهای تآترِ ما دارد به سمتی می‌رود که ظاهری گول‌زنک و پُر بزک گرفته اما محتوا و مایه‌اش، اندک و کوچک شده. بگذارید بدونِ هیچ تعارف و پرده‌پوشی بگویم که تآترهای ما دارند رسمن به سمتِ فرومایه‌گی و تهی شدن از اندیشه می‌روند.

***

چرا داریم به سمتِ تآترِ فرومایه می‌رویم؟

پاسخ ساده است: چون وقتی ما می‌خواهیم اندیشه را در یک اثر پرورش دهیم، نیازمندِ فرصتِ کافی هستیم. نویسنده و کارگردان اغلب این زمان را به دیالوگ اختصاص می‌دهند. یعنی مجالِ اندیشه‌ورزی در سخن است. وقتی زمان به سخن واگذار شد مشخص است که دیگر مجالی برای تصویرهای چشم‌دراننده و دهان‌پُرکن، نخواهد ماند. تآترِ اندیشمند نیاز به زمانی مناسب برای اندیشه‌ورزی دارد اما تآترِ تجاری نیازمندِ عناصری ست که مدام تماشاگر را میخ‌کوب کرده و عواطف و احساسات‌اش را لحظه به لحظه، برانگیزد. تفاوتِ تآترِ اندیشمند و تآترِ تجاری درست مثلِ تفاوتِ فیلمِ «رؤیاها» [کروساوا] با «مرد عنکبوتی» است.

***

ابتلای تآترِ خراسان به بلای رَنگ و رِنگ:

من طرف‌دارِ تآترِ کش‌دار و خسته‌کننده‌ای نیستم که داعیه‌ی اندیشه‌ورزی دارد؛ خیر! هرگز این‌گونه نیست. اتفاقن من به شدت طرف‌دار تآترِ جذاب و چشم‌نوازاَم. معتقدم یک اثرِ خوب را باید خواص بپسندند و عوام بفهمند. این نشانه‌ی یک اثرِ موفق خواهد بود. ولی آن‌چه امروز دارد بر سرِ تآترِ ما می‌آید تهی شدنِ محتوای آثار و پُر شدنِ صحنه از مُشتی رَنگ و رِنگ است که نه معنایی دارند، نه دلیلی و نه حتا قانون و قاعده‌ای. کم هستند آثاری که هم در آن بتوان فلسفه‌ای پیدا کرد و هم تصویرِ جذابی. چنین آثاری به ندرت در تآترِ ما شکل گرفته و همان‌ها نیز که هست، فقط به واسطه‌ی آن بوده که هم تهیه‌کننده، هم کارگردان و هم نویسنده، توانسته‌اند به یک تفاهمِ منطقی و نسبی و درست برسند که هر یک در کجا و به چه اندازه و چه‌گونه نقش‌شان را در اثر، ایفا کنند.

اغلبِ آثارِ گیشه‌گرای تآترِ این روزهای ما بر اصلی غلط استوار است و آن این است که هر جا نویسنده و کارگردان حس کنند صحنه ملالت‌آور شده، از ترسِ گیشه، لعابِ خرابی به پوسته‌ی سفالینه‌شان بزنند و برای آن که تهیه‌کننده را راضی نگه دارند، به سبک‌ترین و بی‌مایه‌ترین شکل ممکن، اثر را بزک کنند. از دیالوگ، از اندیشه‌ورزی، از معنا زده می‌شود و به لوده‌گی و پرده‌دری و ساز و آواز افزوده می‌گردد.

***

مربعِ اجرا. تماشاگر. سرمایه‌گذار. عواملِ اجرا:

هشدار می‌دهم به تآتری‌های‌مان که ورودِ تهیه‌کننده‌ها در عرصه‌ی هنرهای نمایشی، اگر چه امرِ مبارکی ست، اما مرز و اندازه‌ای دارد. برخی تهیه‌کننده‌ها شناختِ کافی از تآتر ندارند. برای آن‌ها سرمایه و سود مهم است و بسیار هم درست می‌اندیشند. این تقصیرِ ما ست که نتوانسته‌ایم نسبتِ درست و منطقی و معقولی را در مربعِ «اجرا»، «تماشاگر»، «سرمایه‌گذار» و «عواملِ اجرا» ایجاد کنیم. در این مربع، اثری که به اجرا درمی‌آید، تنها از لحاظِ اقتصادی با تهیه‌کننده رابطه دارد و لاغیر. اگر کارگردان و نویسنده و بازیگر خود را وام‌دارِ سرمایه‌دار می‌دانند و خویش را موظف می‌دارند تا خواسته‌های او را –که سودآوری ست- برآورده کنند، اشتباهِ محض کرده‌اند. تهیه‌کننده مالکِ اثر نیست؛ حامی‌ی اثر است.

ما نمی‌توانیم تماشاگران را به سالن بکشانیم و در برابرِ اجرایی بی‌محتوا و بی‌معنا قرار دهیم چون می‌ترسیم تهیه‌کننده ضرر کند. ابدن و اصلن چنین تز فکری‌یی صحیح نیست.

***

تهیه‌کننده‌ها هم حق دارند:

بگذارید از دریچه‌ی چشمِ تهیه‌کننده‌گان نیز به قضیه بنگریم و دغدغه‌ی آن‌ها را نیز به عنوانِ یک «حق» در نظر بگیریم:

تهیه‌کننده حق دارد که اجرایی سودآور را شاهد باشد. حق دارد که اثرِ موردِ حمایت‌اش در گیشه موفق عمل کرده و صندلی‌های سالنِ اجرا، خالی نباشند. این حق مسلمِ او ست که عواملِ نمایش، به نحوِ احسن وظایفِ خود را به انجام برسانند و سرمایه‌اش را پاک‌دستانه و عادلانه به سود برسانند. در چنین فرآیندی یک اعتمادِ دو طرفه مبتنی بر شناختِ دو طرفه شکل می‌گیرد. سرمایه‌گذار و کارگردان با شناختی که نسبت به عمل‌کردِ هم دارند، واردِ قراردادِ هم‌کاری می‌شوند و به هم اعتماد می‌کنند. هر دو نیز دو چیزِ متفاوت را به اشتراک گذاشته‌اند: سرمایه‌گذار پول‌اش را و کارگردان عمر و تجربه و هنرش را. [هم‌چنان که شاهدید، من در این بخش از متن از کلمه‌ی «سرمایه‌گذار» استفاده می‌کنم. چون سرمایه‌گذار را تهیه‌کننده‌ای می‌دانم که در روندِ هنری‌ی اثر دخالت ندارد.]

نه سرمایه‌گذار حق دارد واردِ گردونه‌ی تصمیماتِ هنری شود و نه کارگردان می‌تواند در حوزه‌ی مالی اعمال نظر نماید. هر دو، نیازهای خود را به یک‌دیگر گفته و از آن مطلع‌اند. پس سرمایه‌گذار می‌داند که کارگردان چه می‌خواهد و به‌عکس؛ کارگردان نیز می‌داند که خواسته‌ی سرمایه‌گذار چیست. این وسط، هم، هیچ‌کدام بده‌کارِ دیگری نیست.

***

سودِ اقتصادی؛ حقِ مسلم تآتر است:

اگر امروز نتوانیم جلوی ورودِ دیدگاه‌های تجاری‌ی صرف را به دنیای تآتر بگیریم، هرگز نخواهیم توانست زیرِ بارِ تآترِ فرومایه، کمر راست کنیم. ما داریم به سمتِ تآتری می‌رویم که در آن، پول تعیین‌کننده‌ی محتوا ست. گرچه من بارها در پشتیبانی از صنعتِ تآتر سخن گفته‌ام ولی منظورم هرگز این نبوده و نیست که فاتحه‌ی محتوای تآتر را بخوانیم. صنعتِ تآتر یعنی فرآیندی تآتریک که در آن سود، به صورتِ تضمین شده بازگشت خواهد داشت. و این به آن معنا ست که کارگردان وظایف خودش را می‌داند، تهیه‌کننده و بازیگر و نویسنده و بقیه هم از وظایف‌شان آگاه‌اند و هیچ‌کدام هم واردِ حیطه‌ی یک‌دیگر نمی‌شوند.

***

ما تآترِ صنعتی را با صنعتِ تآتر اشتباه گرفته‌ایم:

فرومایه‌گی در تآتر؛ این بلایی ست که اکنون به آن دچار شده‌ایم و بزرگ‌ترین و اولین دلیل‌اش هم اقتصاد است. ما داریم به سمتِ تآترهای فرومایه و چیپ و بی‌ارزش می‌رویم تنها به این دلیل که می‌خواهیم با تآتر، تجارت کنیم. و اگر این روند با قانون و قرارداد مهار نشود، فردا شاهد اجرای هر خزعبلی در سالن‌های‌مان خواهیم بود.

ما نیازمندِ صنعتِ تآتر هستیم نه تآترِ صنعتی. در صنعتِ تآتر، همان اندازه که سود اهمیت دارد، هنر و محتوا هم مهم است. همان اندازه که کمیّت اهمیت دارد، کیفیت هم دارد. همان‌قدر که عوام آن را می‌پسندند، خواص هم از اثر راضی‌اند. این است آن مطلوبی که ما به دنبال‌اش  هستیم نه این آثارِ سطحی و سبکی که به هر قیمت و خفت و ذلتی می‌خواهد صندلی‌های سالن‌اش را پُر کند.

***

نیازهای مبرمی که تآتر، همین الآن دارد:

آن‌چه ما همین الآن و در همین لحظه به صورتِ مبرم نیازمندیم، قانونی مدون است که حوزه‌ی اختیارات و حدودِ وظایفِ تهیه‌کننده را مشخص کند. ما همین الآن –درست در همین لحظه- نیازمندیم که مسوولان با مشورتِ حقوق‌دانان، پیش‌نویسِ قراردادی را آماده کنند که همه‌ی گروه‌های نمایشی موظف به تبعیت از آن باشند. ما همین الآن نیازمند هستیم که برای اقتصادِ تآتر، برنامه‌ریزی کرده و چشم‌اندازِ صنعتِ تآتر را ترسیم کنیم.

ما همین امروز محتاجِ قوانین مشخص‌ایم؛ فردا خیلی دیر است.


برچسب ها :
دسته بندی : تازه ترین ها , یادداشت
دیدگاه کاربران کل نظرات :1
  • فرشته فارغ

    تاریخ : ۳ - بهمن - ۱۳۹۶

    استقبال تماشاچی مشخص می کند که چه نوع تاتری درمشهد یا هرجایی اجرا شود.اگر تماشاچی علم تاتر داشته باشد نمایش های فرومایه شکست خواهند خورد چون تماشاچی نداشته.واگر می بینیم که نمایشی استقبال شدیدی داشته (منظور م آن دسته ازنمایش ها ی خوب نیست که خیلی کم هستند که طبیعیست کم باشندچون گرفتن مجوز نمایش خوب خیلی سخته به هزاران دلیل)مقصر تهیه کننده نیست بلکه نا آگاهی تماشاچی از علم تاتره وتهیه کننده با زیرکی از این فرصت استفاده می کند.سلیقه ها وروحیه روز جامعه رو در نظر می گیرد.مخصوصا جوانان که در جوانی پیر می شوند.جوانانی که عاشق رنگ -موزیکهای پر از فریاد ویا شاد شاد هستندتا مغزش از غصه ها بترکد وخالی شود.جوانانی که می خواهند بازیگران فریاد وگریه ها ی اورا فریاد بزند واورا مثل توهم قرص های مخدر به دنیای دیگری ببرد.تهیه کننده های بازاری مثل شیطان وابلیس از این روحیه جوانان سوئ استفاده می کنند وچنین نمایش های فرومایه را می سازند.متاسفانه مسئولین هم مجوز را مجبورند صادر کنند تا سالن هادچار خسارت نشوند وآمار اجراهای زیاد نمایش هارا به بالاها برسانند.


    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

تبلیغات