شما اینجا هستید: پایگاه تخصصی اطلاع رسانی مشهد تئاتر »» تازه ترین ها »» یادداشت »» «تکاپو» بسیار برای هیچ
کد خبر: 51410

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۰۴/۲۰ - ۱۵:۲۴

«تکاپو» بسیار برای هیچ

در پاسخ به یادداشت “امین عظیمی” با عنوان “چه کسانی در برابر فرهاد مهندس پور ایستاده اند؟”

 

مشهدتئاتر-  سعید محبی:  در شماره ی ۲۹۰۴، پنج شنبه پانزدهم تیرماه ۹۶ روزنامه شرق یادداشتی با عنوان “چه کسانی در برابر فرهاد مهندس پور ایستاده اند؟ ” به قلم “امین عظیمی” منتشر شده است که آن را خواندم اما واقعا متوجه نشدم دقیقا درباره چیست؟ در حمایت از فرهاد مهندس پور است؟ در پاسخ به یادداشت نصرالله قادری است؟ بهانه ای برای خودنمایی و عرض اندام است؟ یا به قول نویسنده اش “تکاپو”یی برای مرزبندی و در ردیف دوستان نشان دادن؟!

خیلی اهل جواب نوشتن و پاسخ دادن و نقد بر نقد نوشتن نیستم. اما معتقدم بعضی وقتها شایسته نیست که برخی خودنمایی ها و اظهار نظرها بی جواب بمانند. پیش از هرچیز این را هم بگویم که برای  “فرهاد مهندس پور”، شخصیت و اندیشه اش احترام زیادی قائل هستم و در معدود برخوردهایی که با ایشان داشته ام چیزی جز احترام ندیده ام. همان طور که بر خلاف دوست روزنامه نگارم – امین عظیمی – برای همه هنرمندان و معلمانی که برگردن تئاتر و نسل بعد از خودشان حق دارند احترام قایل هستم.

ای کاش امین عظیمی اینهمه برای شروع “تکاپو” شتاب نمی کرد و اینقدر شتابزده و عصبانی در مقام دفاع برنمی آمد که بعضی وقت ها بعضی دفاع کردن ها پیشتر از آنکه منفعتی به همراه داشته باشد مضر است. بعد از خواندن یادداشت روزنامه شرق به قلم امین عظیمی معتقدم که “تکاپو”ی او بیشتر از آنکه در حمایت از فرهاد مهندس پور باشد، تلاشی خودخواهانه برای خودنمایی و در ضمن پنجه بر صورت دیگری کشیدن به قصد مورد توجه قرار گرفتن است.

عظیمی در ابتدای نوشته اش پذیرش دبیری جشنواره را تهوری جانانه دانسته و گفته انتخاب یک نفر به عنوان دبیر جشنواره تئاتر فجر: “…غریبه و آشنا را به یک میزان به تکاپو می اندازد تا مرزبندی اش را با دبیر به عنوان دوست و دشمن باز تعریف کند…” در واقع او در ابتدای یادداشت اش به سادگی نیت اش را فاش می کند. تعریف ناشیانه از واکنش های بعد از آن تهور جانانه از دید امین عظیمی آدم را به یاد خیلی چیزها می اندازد. درست است! عظیمی بلافاصله بعد از تاکید بر تهور جانانه در مورد پذیرش دبیری جشنواره به “تکاپو” برای مرزبندی دوستانه با دبیر جشنواره افتاده و آنقدر کوتاه بینانه و ساده لوحانه مقصودش را فاش کرده که در مورد این ادعایش حرف دیگری باقی نمی ماند. بماند که در ادامه توهمات بعدی درباره “اقلیم های خودمختار” و “انتقال قدرت” و … را هم به ادعاهایش اضافه کرده است.

این یادداشت را که می خواندم به نظرم آمد که چقدر و چقدر و چقدر این دنیای کوچک در نظر امثال عظیمی بزرگنمایی شده و چه اندازه وهمناک و دشوارتر از آنچه که هست به نظر می آید. به اطرافم که نگاه می کنم اما خبری از این “تکاپو” نیست. به نظرم می رسد که در همه این سالها هم نبوده است. شاید اشتباه می کنم. اما به نوشته عظیمی که برمی گردم می بینم، براساس گفته اش خود اوست که خیلی زود به “تکاپو” افتاده و خواسته علاوه بر قرار گرفتن در یک سوی مرز “دوست” ها خودش را هم نشان بدهد! کاری ندارم که بلافاصله بعد اینها درباره “سهم خواهی” و غیره وغیره هم نوشته است. “سهم خواهی” بعد از این “تکاپو”ی ناشیانه که دیگر خنده دارتر است!

در جایی دیگر از این کولاژ بی ارتباط که به بهانه دفاع از مهندس پور شروع شده، عظیمی به صحرای دیگر زده و نوشته:”کسی نیست بپرسد آیا برای یک بار هم که شده گزارشی از کیفیت و نحوه تعامل مخاطبان با محصولات انتشارات نمایش ارائه شده…” حالا چطور از عنوان “چه کسانی در برابر فرهاد مهندس پور ایستاده اند؟”، بهانه برای نقد “نمایش” فراهم شده، بماند! نمی دانم چرا کسی که بدش هم نمی آید همه جا منتقد نشان بدهد و عرض اندامی بکند، به جای این واژه بازی های ژورنالیستی یکبار ننشسته و”کیفیت” و “نحوه تعامل” را به جای غر زدن و جار کشیدن نقد کند. و اگر به جای “تکاپو” برای تعیین مرز و خودنمایی فرصت نقد نداشته، چرا پیش از ادعا مجله ای را که یکباره برایش اینقدر مهم شده، ورق نزده تا ببیند این ارزیابی کیفی در تعامل با خود خوانندگان در بیش از هفده شماره ماهنامه نمایش به طور مستقیم و بدون حذف حتی یک واژه پیش از پرسش و توصیه ایشان انجام شده است.

یادداشت امین عظیمی کولاژی ناشیانه و نخ نما از کلمات و واژه هاست که در آن بروتوس و مهندس پور و قادری و شکسپیر به هر زحمت به هم ربط داده شده اند و حتی هر طور شده آن را به انتخابات هم وصله کرده که تنها از خیاطی چون خودش برمی آید. ادعاهایی که بیشتر اظهار فضل و خودستایی و خودنمایی است و هیچ معنا و منظور دیگری نمی توان در آن یافت. او در وسط این مغلطه، و البته در میان همه نوشته هایی که این روزها در ستایش از فرهاد مهندس پور نوشته شده اند، تنها کسی است که به اشتباهات او اشاره کرده و نوشته: “مهندس پور هم تناقض ها، خطاها و اشتباهاتی داشته است. زمانی با تصمیم های آرمان گرایانه اش در شورای تئاتر شهر سال ۱۳۸۳ بدون آنکه ضمانت اجرایی داشته باشد، چالش هایی به وجود آورد و تلخ ترین “انتقال قدرت” از خود به مدیر بعدی اش را شکل داد که روزگار سیاهی برتئاتر ما نشاند و چنان افتد و دانی.” هر چند معنای درست “انتقال قدرت” – به قول نویسنده – در فضای مدیریت فرهنگی را زیاد متوجه نمی شوم اما ایشان که نوشته باشند و در کلیت آن نوشته تعجب نمی کنم. حتی “روزگار سیاه…” را حتی نتوانستم در میان روزهای شبیه به هم تئاترمان پیدا کنم.

او در جایی دیگر گفته: “هر از چند گاهی شاید کارگردان جوانی هوس کند برای خودنمایی و خودستایی به گروهی توهین کند…” او در نوشتاری سراسر خودستایی و خودنمایی چه کسی را بیشتر توصیف کرده است؟ آیا آنچه گفته، درباره کسی جز خود او نیست؟ “جوان”، “خودنما”، “خودستا” و بعد کنایه به “آدم سالخورده”!

در جایی دیگر گفته که مهندس پور نیاز به دفاع و ستایش ندارد. می خواهم از او بپرسم که اگر نیازی به دفاع نیست، پس آنچه با عنوان “چه کسانی در مقابل مهندس پور ایستاده اند؟” چیست؟ دفاعیه ای چاپلوسانه و خام از طرف یکی از شاگردان مهندس پور یا فرصت و “تکاپو”یی برای خودنمایی و اظهار وجود؟

نوشته کوتاه امین عظیمی در روزنامه شرق پر از خشونت و عصبیت وقهر است: استفاده از واژه ها و عباراتی چون “مسلخ”، “دشمن”، “توپخانه”، سهم خواهی”، “معارض”، “با پنبه سر بریدن”، “دشمن ورزی”، “تسخر”، “جوسازی”، قیام نامه”، “تیشه به ریشه زدن”، “کین جویی”، “خسارت بار”، “خودستایی”، “خودنمایی”، “فشار”، “هجوم”، “عداوت” در یک یادداشت کوتاه نشان می دهد که درست است و در این یادداشت، نگاه منفی و خشن و مایوس و پر از عصبانیت و متوهمی در کار است. توهمی که مثل یک تومور بدخیم در فضای تئاتر کشور در حال رشد است و روز به روز بدتر می شود.

 

در پایان می خواهم به امین عظیمی بگویم!

 

جناب عظیمی عزیز! از “منطق” و “فشار” و “هجوم” گفته ای! به “زبان عداوت” اشاره کرده ای! خیلی دوست دارم مطمئن باشم که معنای همه این واژه ها را می دانی که بر قلمت جاری شده اند. اما اگر چندان که باید در معنای این واژه ها دقیق نبوده ای، یکبار در مقام شخص بی طرف “تکاپو برای مرز بندی” را کنار بگذار و از پست دفاع فاصله بگیر! در مقام تماشاگری نوشته خودت را بخوان! مطمئن هستم با خواندنش “فشار” و “هجوم” و “مسلخ” و “توپخانه” برایت معنا خواهد شد. معنا را که فهمیدی شاید آرام تر شوی که شاید این “تکاپو” هم آرام بگیرد.

0
ارسال دیدگاه