برگزیده

تاریخ انتشار : ۱۳۹۵/۰۶/۳۱ - ۹:۳۹

بخش دوم؛ آسیب‌شناسی‌ی غریزه‌ی قدرت‌طلبی در تآتر کارگاهی

مشهدتئاتر (تحریریه)- به باورِ رفتارشناسان، گرایش به سمتِ هنر بر سه پایه‌ی غریزی استوار است: غریزه‌ی شهرت‌جویی، قدرت‌جویی و جُفت‌جویی.   در نوشتارِ پیش گفتیم که به باورِ ررفتارشناسان، گرایش به سمتِ هنر بر سه پایه‌ی غریزی استوار است: غریزه‌ی شهرت‌جویی، قدرت‌جویی و جُفت‌جویی. و نیز سوآلی را طرح کردیم که: «چرا هنرجویانی که تآتر […]

بخش دوم؛ آسیب‌شناسی‌ی غریزه‌ی قدرت‌طلبی در تآتر کارگاهی

مشهدتئاتر (تحریریه)- به باورِ رفتارشناسان، گرایش به سمتِ هنر بر سه پایه‌ی غریزی استوار است: غریزه‌ی شهرت‌جویی، قدرت‌جویی و جُفت‌جویی.

 

در نوشتارِ پیش گفتیم که به باورِ ررفتارشناسان، گرایش به سمتِ هنر بر سه پایه‌ی غریزی استوار است: غریزه‌ی شهرت‌جویی، قدرت‌جویی و جُفت‌جویی. و نیز سوآلی را طرح کردیم که: «چرا هنرجویانی که تآتر را به صورتِ تجربی آغاز می‌کنند، به زودی تآتر را کنار گذاشته یا تآتر آن‌ها را کنار می‌گذارد؟» و در پاسخِ آن، کوشیدیم تا از منظرِ شهرت‌جویی، آسیب‌های آموزشِ تآتر در استان را بررسی کنیم. اینک، منظرِ دوم را در پیشِ رو می‌گذاریم:

آسیب‌شناسی‌ی آموزشِ تآتر، بر مبنای گرایشِ قدرت‌جویی:
هنرجوی تآتر، پیش از آن که انسان باشد، حیوان است. با همه‌ی خصایصی که ویژه‌ی جانوران پستان‌دار دارند. انسان نیز مانندِ شامپانزه‌ها، شیرها، فیل‌ها و دیگر موجوداتِ روی کره‌ی خاک، برای حفظِ بقای خود، نیازمندِ قدرت است و این قدرت، از جایی به نامِ مغز سرچشمه می‌گیرد.
آن‌چه که توانسته انسان را به عنوانِ موجودِ برتر بر روی زمین تثبیت نماید، قدرتِ تعقل و مغزِ پیش‌رفته‌ی او ست. کارکردی که دندان، سرعت، عضله، بال، زهر، استتار و دیگر ویژه‌گی‌ها، باعث می‌شود تا موجوداتِ دیگر «قدرت» حفظِ بقا داشته باشند، انسان از مغزش می‌کشد. به تعبیرِ دیگر، اگر عاملِ حفظِ بقای آفتاب‌پرست، پوستِ خاصِ او ست که با محیط هم‌رنگ می‌شود، اگر قدرتِ شیر در عضلات و دندان‌های تیزِ کُشنده‌ی او ست، عاملِ قدرت‌جویی و حفظ بقای انسان نیز در توانایی‌های مغزی‌اش نهفته است.

***

تآتر، یکی از گونه‌های قدرت‌جویی:
هنرجوی تآتر، به عنوانِ یک گونه‌ی حیوانی، مدام در حفظِ بقای خود می‌کوشد. به همان اندازه که ما در هنگامِ زلزله، نیروی مضاعفی می‌یابیم تا از زیرِ سقف بیرون رویم و خود را از مرگ برهانیم، در صددِ به دست آوردنِ قدرت‌های بیش‌تری هستیم تا امکاناتِ بهتری برای زنده‌گی‌مان فراهم کنیم.
ذاتِ تمامِ جنگ‌ها، تمامِ مسابقه‌ها، تمامِ کوشش‌ها برای تحصیل، تمامِ تلاش‌ها برای ثروتمند شدن، تمام سعی‌ها برای هنرمندتر بودن، و خلاصه همه‌ی رفتارهای ما برای به دست آوردنِ توانایی‌های بیش‌تر، به غریزه‌ی «قدرت‌جویی» انسان برمی‌گردد. ما قدرت را می‌خواهیم تا بتوانیم نیازهای خود را برآورده کنیم. و این نیازها هر چه بیش‌تر باشد، احتیاجِ ما به قدرت، زیادتر است.
تآتر، یکی از انواعِ «قدرتمندی» ست. کسی که تآتر کار می‌کند از بقیه‌ی هم‌نوعان‌اش قدرتمندتر است. احتمالن همین نگرشِ قدرت‌مدارانه به تآتر است که باعث شده سِنِ تآتر بالاتر از سطحی باشد که تماشاگران نشسته‌اند.

آگاهی و قدرت:
قدرت، محصولِ به دست آوردنِ توانایی‌های مختلف است. مثلن جای‌گاه اجتماعی، جای‌گاهِ سیاسی، جای‌گاهِ اقتصادی و بسیاری نمونه‌های دیگر، باعثِ به دست آوردنِ قدرت می‌شوند. یکی از عواملی که برای انسان قدرت را به ارمغان می‌آورد، «آگاهی» ست.
آگاهی، به معنای جامع‌اش، سبب می‌گردد تا یک تآتریست بتواند در میانِ هم‌نوعانِ خود، از قدرتِ بیش‌تری برخوردار گردد. قدرتی که برای او احتمالن شهرت، ثروت، محبوبیت و در یک کلام «قلمرو»ی ویژه‌ای را درست کند. این قلمرو، متمایز از دیگر قلمروهایی ست که در اطرافِ او شکل گرفته‌اند. و هر چه آگاهی‌ی تآتریست بالاتر باشد، قدرتِ افزون‌تر و بالطبع، قلمرو بزرگ‌تری خواهد داشت.

چنین است که گروه‌های تآتری شکل می‌گیرند. رهبر و لیدری پیدا می‌کنند و قدرتی را گرد می‌آورند. این قدرت، وابسته به امکانات، شرایط، تسهیلات و حوزه‌ی ارتباطاتِ آن‌ها نیز هست. به فرض، گروهی که یک سالنِ تآتر را در اختیار دارد، از گروهی که هیچ سالنی ندارد، قدرتمندتر است. گروهی که وابسته به ارگان یا نهادی ست، از گروهی که ارتباطی با سازمان‌ها و ارگان‌ها ندارد، قدرتِ افزون‌تری دارد. و به این ترتیب، گروه‌های تآتری، بسته به میزانِ توانایی‌هایی که دارند، قلمرو خویش را تعریف می‌کنند.

***

گروه‌بندی‌ها و مفهومِ خودی و غیرخودی:
افرادِ تازه‌وارد [هنرجویانی که هنوز قدرتی ندارند] باید برای پیش‌رفت در کارها، خود را به یکی از مراکزِ قدرتِ تآتر متصل کنند و آسیب، درست از همین‌جا آغاز می‌شود. از جایی که عضوِ جدید، به دلیلِ نداشتنِ قدرتِ کافی، مجبور است تا تابعیتِ گروهِ انتخابی‌اش را بپذیرد.
گروه‌بندی‌ها، مفاهیمِ پایه‌ی «خودی» و «غیرخودی» را شکل می‌دهند و از آن‌جا که عضوِ تازه، باید به عنوانِ عضوِ خودی، خویش را ثابت کند تا بتواند از مواهبِ قدرت بهره بردارد، مجبور است گاه، به جای آن که قدرتِ آگاهی‌ی خویش را بالا ببرد، ابزاری برای قدرتمندتر شدنِ لیدر یا لیدرها باشد.
رفته رفته، مفهومِ خودی و غیرخودی، باعث می‌گردد تا رقابتِ میانِ گروه‌ها، تبدیل به خصومت شده و آن‌چه که می‌تواند در هیئتِ مسابقه و سنجشِ توانایی‌ها بروز کند، به شکلِ بدگویی، زیرآب‌زنی، خاله‌زنک بازی، دروغ‌گویی و حق‌خوری درمی‌آید.
چنین شرایطی، کاملن طبیعی ست. من قدرت‌طلبی را در هر گروه و هر عضوی از اعضای آن، غریزی‌ترین شکلِ ممکنِ رفتارشناسانه‌اش می‌دانم و به هیچ عنوان قصد ندارم تا وضعیتِ موجود را منفی جلوه دهم. طبیعی ست که اعضای یک گروهِ تآتری، تلاش کنند تا موفقیت‌های گروهِ دیگری را کم‌رنگ جلوه دهند. طبیعی ست که قلمروهای خود را گسترش داده و سعی در کوچک کردنِ قلمروِ دیگری داشته باشند. طبیعی ست که به توانایی‌های غیرخودی‌ها، حسادت بورزند.
اما چیزی که غیر طبیعی و نادرست است، استفاده از روش‌های غیر اخلاقی ست. معتقدم اگر من برای کسی غیرخودی محسوب می‌شوم، او حق دارد که قدرت‌ِ مرا به چالش بکشد. ولی چالشی رودررو و علنی که در آن، هر دو سوی مخاصمه و دشمنی، [عمدن از لفظِ مخاصمه/دشمنی استفاده می‌کنم تا غریزه‌وار بودنِ امر را برسانم] تکلیفِ خود را با یک‌دیگر بدانند. درست مانندِ دو گوزن که بر سرِ قلمروی خویش، شاخ به شاخ مبارزه می‌کنند.

***

باز هم مکانیزم تحقیر:
جنگ با نیروی غیرخودی، طبیعی‌ترین شکلِ غریزی از رفتارهای انسانی ست. ما ذاتن دنیای اطرافِ خود را «لَه یا علیه» خود تقسیم می‌کنیم و برای به دست آوردنِ قدرتِ بیش‌تر، آن کسی را که علیهِ ما ست، از میدان به در می‌بریم.
به مسابقاتِ فوتبال نگاه کنیم!… چه جذابیتی در آن نهفته است؟ دو تیم آبی و قرمز که با یک‌دیگر به «آوَرد» می‌پردازند را در نظر بگیرید؛ جدای از این که معنای شهرآورد، یعنی جنگِ شهری، دقت کنیم که چه‌گونه یک فعالیتِ ورزشی، میدانِ مبارزه‌ی رودررو برای کسبِ قدرت می‌شود؟ جذابیّت این مسابقه‌ها، تغییر شکل یافته‌ی جذابیّتِ همان مبارزه‌های خونینِ گلادیاتورها در آمفی‌تآترهای یونان است. هیچ تفاوتی در ماهیت قدرت‌جویی‌اش پیدا نشده، فقط ظاهرش کم‌خطرتر شده.
همین اتفاق در گروه‌های تآتری هم می‌افتد. ما برای کسبِ قدرتِ بیش‌تر تلاش می‌کنیم و تلاش داریم تا هنرجویانِ تازه‌وارد را به دسته و گروهِ خود وارد سازیم تا برای مبارزه، نیروی بیش‌تری داشته باشیم. امری کاملن غریزی و طبیعی.
اما مشکلی که تآترِ ما را بیمار می‌کند، همانی ست که در شهرت‌جویی هم به آن اشاره داشتم: مکانیزم تحقیر.
مکانیزمِ تحقیر، در قدرت‌جویی‌های تآتری، باعث می‌شود که اعضای تازه‌وارد، هرگز فرصتِ رشد و شکوفایی را متناسب با استعداد و توانایی‌شان به دست نیآورند. چرا که حتا اعضای خودِ گروه نیز برای لیدرهای‌شان، به عنوان تهدید تلقی می‌شوند.
هنرجویان تابع، بله‌قربان‌گو، مجیزخوان، حقیر و توسری‌خور، بهترین اعضای گروه‌اند و هنرجویانی که پرسش‌گر، کنج‌کاو، شهرت‌طلب، قدرت‌جو، آگاه و جذاب هستند، بلافاصله در چرخِ گوشتی به اسم «مکانیزم تحقیر» می‌افتند تا لِه و لَوَرده شوند.

***

اگر استعداد دارید، تهدید محسوب می‌شوید:
شما در خراسان کافی ست که اندکی استعداد و توانایی و همّتی برای پیش‌رفت داشته باشید. در این صورت، توسطِ بخشِ بزرگی از جامعه‌ی تآتر، طرد شده و در چنبرِ انبوهی از انگ‌های مختلف قرار می‌گیرید. تعدادِ کمی هستند که دستِ شما را بگیرند و به شما کمک کنند تا پیش‌رفت کنید. مدام سنگ‌اندازی، مدام تحقیر، مدام بایکوت شدن، مدام چوب لای چرخ گذاشتن، برای‌تان امری حتمی خواهد شد.
خوش‌بختانه در تآترِ خراسان، تعدادی از پیش‌کسوتان و بزرگان و هنرمندان و مسوولانِ تآتر هستند که به شدت با این مقوله مبارزه می‌کنند. و این البته از لحاظِ رفتارشناسانه کاملن قابل توجیه است: «چون این افراد، قدرتِ خود را از آگاهی و هنرشان به دست آورده‌اند». به معنای دیگر، هرچه ما آگاه‌تر و هنرمندتر و کارآتر باشیم، کم‌تر دنبالِ تخریب و تحقیر و کارشکنی برای دیگران هستیم.

***

سخن پایانی:
هر تازه‌واردی به دنیای تآتر، حق دارد که دنبالِ قدرتِ بیش‌تر باشد. این در ذاتِ هر انسانی ست. قدرت‌طلبی، نه تنها بد نیست که خوب هم هست. ولی راهِ به دست آوردنِ قدرت هم مهم است. ما اگر بلد بشویم رودررو و علنی با رقیب‌مان رقابت کنیم، اگر بلد بشویم که مخالفت یا حتا نفرت‌مان را از رقیب، آشکارا و صادقانه بیان کنیم، مشکل حل خواهد شد.
تآتر، یک فعالیت گروهی ست و در آن، مجمعی از انسان‌ها حضور دارند که بر اساس سه خصلتِ شهرت‌جویی، قدرت‌جویی و جفت‌جویی، در پی‌ی کسبِ مهارت‌های نمایشی هستند. اگر بدانیم که کمک به یک‌دیگر، نه تنها تهدیدی برای قلمروهای ما و محدود کردنِ قدرت‌مان نیست، بل‌که گستره‌ی قدرتِ ما را بیش‌تر کرده و اتفاقن موتوری خواهد شد تا تلاشِ ما را بیش‌تر کند، هرگز در پی‌ی تحقیر و تخریب کردنِ کسی نمی‌رفتیم.
به لشگری که همه‌شان قهرمان‌اند، فرمانده‌هی کردن به مراتب ارزش بیش‌تری دارد تا پادشاهی کردن بر سپاهی که همه‌شان توسری‌خور و ضعیف‌اند. و پیروزی در مبارزه‌ی با شیر، پیروزی‌ی بزرگ‌تری ست تا فتح کردنِ لانه‌ی موران.
رقیبِ قدرت‌مند، سبب می‌شود که ما ترغیب شویم تا قدرتِ خود را افزایش دهیم. ولی متأسفانه، چون حاضر نیستیم توانایی‌ها و آگاهی‌های خود را افزایش دهیم، ترجیح می‌دهیم به جای رقابت با رقبا، آن‌ها را ناجوان‌مردانه از میدان به در ببریم.
رسمِ جنگیدنِ رویارو را اگر بیآموزیم، حتا اگر شکست بخوریم، باز هم سرافرازیم.
در نوشتارِ پایانی، به مقوله‌ی غریزه‌ی جفت‌جویی در رفتارشناسی‌ی تآتر خواهیم پرداخت.

***

توضیح عکس: نمایی از نمایش «بازرس هاند واقعی»- اجرا در مشهد.

آرش خیرآبادی: مدرس و منتقد تآتر

بیش‌تر بخوانید: بخش اول؛ آسیب‌شناسی‌ی غریزه‌ی شهرت‌طلبی در تآتر کارگاهی


برچسب ها :
دسته بندی : تازه ترین ها , مقاله , یادداشت
ارسال دیدگاه

تبلیغات