برگزیده

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۹/۲۴ - ۱۲:۳۷

اپیـــکولـوژی

نقدی بر نمایشِ «گالیله» نوشته برتولت برشت، بازنویسیِ آرش خیرآبادی و کارگردانی کامران اقتداری مشهدتئاتر- امیر عبداللهی: نمایشنامه زندگی گالیله یکی از چند وجهی ترین آثار نمایشی برشت است که به غیر از خط داستانی اصلی خود، چندین مساله و ایده مختلف دیگر را نیز به طور توامان در دل خود پنهان کرده است. نمایش، […]

اپیـــکولـوژی

نقدی بر نمایشِ «گالیله» نوشته برتولت برشت، بازنویسیِ آرش خیرآبادی و کارگردانی کامران اقتداری

مشهدتئاتر- امیر عبداللهی: نمایشنامه زندگی گالیله یکی از چند وجهی ترین آثار نمایشی برشت است که به غیر از خط داستانی اصلی خود، چندین مساله و ایده مختلف دیگر را نیز به طور توامان در دل خود پنهان کرده است. نمایش، همان داستان معروف رویارویی گالیله و کلیسای مسیحیت است. گالیله که به مدد دستیابی به ابزار نوین (تلسکوپ) قادر می شود، ثابت کند که زمین برخلاف مدل تحمیلی و مسلط کلیسا، مرکز عالم نیست، در مواجهه با حکم رسمی، به انکار تحقیقات خود دست زده و توبه نامه می نویسد. اما آنچه در پسِ این تصمیم اوست این است که انکار را بر نمی تابد و این تصمیم با گذر زمان بر جهل و تحجر پیروز می شود.

این داستان، داستانِ معروفِ گالیله است اما، در دستان برشت روایتی تازه و هویتی متفاوت می یابد. او در این نمایش نه قهرمانی اسطوره ای است و نه انسانی که بر سر آرمان ها و اهدافش می ایستد. او حتی پاسخگوی نیاز و خواسته های شاگردان خود نیز نیست. در مواجهه با مرگ و رنج، نه آرمان ها، که خود را بر می گزیند. او به طور کامل از تصویر گالیله قهرمان زدایی می کند. گالیله برشت خود را قربانی نمی کند تا با خلق تراژدی هولناک مرگ، از خود اسطوره ساخته و صحت و حقانیت باورهایش را به ثبوت برساند. او به صراحت به شاگردش اعتراف می کند که از ترس شکنجه شدن و برای داشتن میل به زندگی راحت و خوراک خوب و آسایش است که راه توبه و انکار را برگزیده است.

خب، حالا با نمایشی روبرو هستیم که با روایتِ برشتی (اپیک) قرار است با مخاطب ارتباط برقرار کند و او را در وضعیتی قرار دهد تا به جای همذات پنداری با کاراکترهای داستان به مددِ فاصله گذاری به تفکر وادار شود. ابتدا به ساکن باید کنش حذف و به بیان برسیم. آرش خیرآبادی به عنوان بازنویسِ متن، با حذف برخی صحنه ها و ایجاد فضایی کمیک و دل نشین و همچنین نوشتن اشعاری برای پیوند صحنه ها به همدیگر که با موسیقی پیوند خورده است در این مسیر قدم برداشته است. اما چالشی در همین ابتدای بحث بازنویسی متن به چشم می خورد و آن عدم تناسب و اخلال در روایت است. اشعار نوشته شده در متن و رهبریِ این اشعار در اجرا هیچ کمکی به پیشبُرد فضای متاثر از داستان که نمی کند هیچ، باعث خدشه دار کردن روایت هم می شود. اینکه ما راویِ نمایش را با شعر و آواز و موزیکالیته به جلو حرکت دهیم اما تهی از منطقِ داستانی باشد ضربه ایست که به پیکره ی نمایش وارد کرده ایم. اصلن فرض بگیریم که اشعار نوشته شده در راستای روایتِ داستان است، چرا باید راوی به شکلِ یک قطعه با کلام موسیقی روایت کند. مگر جز این است که مخاطب در ابتدا درگیر موسیقی زنده آن می شود سپس مجذوب صدای خواننده. در بهترین حالت ممکن شاید بعد از این دو مرحله با متن ترانه ای که قرار است حرفی از نمایش را بزند ارتباط برقرار کند. این طور است که مخاطب از راوی جا می ماند. صرفا هدف از انتخاب این تکنیک فقط و فقط نگه داشتن مخاطب هنگامِ تعویض صحنه هاست. اما در کلِ اثر چه کارکردی دارد؟ آیا می تواند به مخاطب برای تجزیه و تحلیل دنیای نمایشِ حاضر کمک کند؟خیر. فقط در زمان هایی که همان چند شخصیت از جمله خودِ گالیله رو به مخاطب می کند و با بیگانه سازی راویِ داستان می شوند، می توان گفت که نمایش دارای جریانی هارمونیک در رفت و آمدِ بین مخاطب و روایت هنگام فاصله گذاری هاست.

در این بین ایده ی برنوشتِ بالای سر بازیگران خلاقانه و خوب است. دو کارکرد صحیح دارد. اول اینکه زمان و مکان را در دسترس دارد و با هر صحنه ای از نمایش سیر زمانیِ داستان و مکانی که داستان در آنجا جریان دارد را به ساده ترین شکل ممکن برای مخاطب آشکار می کند. پس کارگردان با این شیوه دیگر نیازی به طراحی صحنه آنچنانی و پر از آکسسوار برای فضا سازیِ مکان ندارد و با چند میز و صندلی ساده به مخاطب می فهماند که آن لحظه در چه مکانی در حال قدم زدن است. دومین کارکرد این ایده، معرفیِ کاراکترهاست که گاهن با نوشتاری طنز همراه است.

اما همین ایده جذاب و خوب با یک کارکردِ غلط نیز همراه است. در برخی از صحنه ها کارگردان از آن برای توضیح و تشریح روایت داستان استفاده کرده است. یعنی این طور تجسم کنید که صحنه ای در حال اجراست و همزمان نوشتاری در توضیحِ روایت آنچه قرار است در این صحنه اتفاق بیافتد ظاهر شده است. در این لحظه مخاطب سردرگم می شود که نوشته ها را بخواند یا با آنچه در حال بازی روی صحنه است ارتباط برقرار کند. هر چه قدر کارگردان از دو کارکردِ صحیحی که پیش تر گفته شد درست و زیرکانه استفاده کرده در اینجا خودِ کارگردان با استفاده ناصحیح از ایده اجرایی نمایش را به چالش کشانده است. در واقع این ضعفِ کارگردان اثر است که نمی تواند از آنچه که روی صحنه در جریان است و امکاناتی که پشت صحنه دارد به درستی در جهت فضاسازی و روایت صحیح استفاده کند.

در این شیوه اجرایی که به نظرم دارای ضعف های بسیاری است، با وجودِ رگه های کمدیِ درست و دور از ابتذال می تواند هم به وجه سرگرم کنندگیِ اثر کمک کند هم این تضمین را داشته باشد که با وجودِ تایم اجرایی بالا از کسل کنندگیِ نمایش فرار کند. این نمایش جز معدود نمایش هایی است که با ایجاد موقعیت های کمدی شیرین و دور از شوخی های کلامیِ سخیف توانسته فضایی دل نشین را برای مخاطب رقم بزند.

در بحثِ فاصله گذاری ها، آنقدر همه چی هماهنگ و تمرین شده اتفاق می افتاد که این حس القا می شد که مکثی در اثر اتفاق نمی افتد و این ها جز پیشبرد روایتِ داستان است. حجمِ فاصله گذاری ها بیش از اندازه زیاد بود که گاهی بازیگران مکان و زمان را گم می کردند. یا در برخی از صحنه ها باعث شده بود که کاراکتر و راویِ اصلی نمایش (کاراکتر گالیله) در پسِ این فاصله گذاری ها فِید شود.

گروه بازیگری به یک اندازه هر چه در توان داشتند برای نمایش به کار گرفته بودند. در این بین ساجد اندرون ایفاگر نقش گالیله، مونا صحراگرد ایفاگر نقش آندره آ سارتی و علیرضا نامنی با آن چهره و استایل کاریزماتیک اش درخشان تر ظاهر شدند.

در انتها «گالیله» کامران اقتداری شاید برشتی ترین اجرایی بود که تاکنون در مشهد به روی صحنه رفته است. در گیر و دالِ بزک دوزک های جذاب نمایشیِ این روزهای تئاتر شهرمان، اینکه این گروهِ بی ادعا با تفکر و تحلیل دست به خلقِ چنین اثری زده اند، خود مهمترین جنبه مثبتِ این نمایش است. امیدوارم این گروه  دانشجویی خلاق در ادامه ی مسیر، با توجه به تجربه ها و اتفاقاتِ پیرامون خود، در نمایش های بعدی پخته تر و درخشان تر عمل نمایند.

 

*عضو کانون منتقدان انجمن هنرهای نمایشی خراسان رضوی

 

 


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : تازه ترین ها , خبر , نقد
دیدگاه کاربران کل نظرات :1
  • مهرداد

    تاریخ : ۲۳ - دی - ۱۳۹۶

    تئاتر خوبی بود. نکته‌ی درخشانش این بود که تونسته بود توی اون مدت زمان بلند، مخاطب رو نگه داره و خسته نکنه. به تیم سازنده خسته نباشید میگم


    پاسخ

ارسال دیدگاه