برگزیده

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۹/۱۳ - ۱۳:۱۵

استقبال ناشر فرانسوی از نمایشنامه‌نویس مشهدی

گفت‌وگو با محمدرضا امیری، هنرمندی که به‌تازگی کتابش آن‌سوی مرزها ترجمه شده است مشهدتئاتر- غلامرضا زوزنی – خودش می‌گوید خیلی اهل هیاهو نیست و بیشتر دنبال کاری است که با کیفیت انجام دهد و علاقه‌اش را در تئاتر دنبال کند. دانش‌آموخته دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر‌ است. ٣٣ سال است که نه دست برداشته […]

استقبال ناشر فرانسوی از نمایشنامه‌نویس مشهدی

گفت‌وگو با محمدرضا امیری، هنرمندی که به‌تازگی کتابش آن‌سوی مرزها ترجمه شده است

مشهدتئاتر- غلامرضا زوزنی – خودش می‌گوید خیلی اهل هیاهو نیست و بیشتر دنبال کاری است که با کیفیت انجام دهد و علاقه‌اش را در تئاتر دنبال کند. دانش‌آموخته دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر‌ است. ٣٣ سال است که نه دست برداشته و نه دل کنده است از علاقه‌اش. در همه این سال‌ها هم به‌عنوان هنرآموز، مبانی هنرهای تجسمی را در هنرستان‌های مشهد آموزش می‌دهد. بعد از سال‌ها کلنجاررفتن با داستانی از شاعر و فیلسوف اسپانیایی، میگوئل د اونامونو، با خودش کنار می‌آید و از آن یک نمایشنامه اقتباسی با نام «قضاوت گذرا» می‌نویسد. بعد از آن به فکر چاپ نمایشنامه‌اش می‌افتد. ناشر نمایشنامه را می‌خواند و از کار نیز خوشش می‌آید ولی می‌گوید متأسفانه نمایشنامه را کسی نمی‌خواند یا کمتر می‌خوانند و … به فکر انتشار بین‌المللی آن می‌افتد؛ جایی که به نمایشنامه و خواندن آن بیشتر اهمیت می‌دهند. به همین بهانه گفت‌وگویی ترتیب دادیم با محمدرضا امیری، بازیگر و نویسنده و کارگردان تئاتر مشهدی.

 

آقای امیری، کمی از فعالیت‌های خودتان برای ما و مخاطبان شهرآرا بگویید؟

از سال ١٣٧٩ از تهران به مشهد آمدم و به‌صورت جسته‌و‌گریخته، شاید بتوان گفت سالی یک کار را در کارنامه‌ام دارم. در تئاتر مشهد فعالیت دارم و کارهای متفاوتی را انجام داده‌ام. زیاد اهل جشنواره نیستم ولی تئاتر را دوست دارم و در کنار تدریس، علاقه‌ام به این هنر را ادامه می‌دهم. سال ١٣٩٣ از دیوید ممت یک نمایشنامه کار کردم به اسم «اولئانا». به جرئت می‌توانم بگویم همه کارهایی را که انجام داده‌ام، حس می‌کردم باید انجام بدهم. آن روز‌ها که تهران زندگی می‌کردم هوشنگ مرادی کرمانی را دیدم و از او اجازه گرفتم تا داستان کتاب «خمره » را به نمایشنامه تبدیل کنم. این اتفاق افتاد و در سال ٨٣ این متن را با معلمان گروه هنر تربیت‌معلم شهید بهشتی تمرین و سپس اجرا کردیم.

 

چطور می‌شود که شما داستانی را برای کار انتخاب می‌کنید؟

همیشه کاری را دوست دارم انجام دهم که قائم‌به‌ذات خودم باشم. یک جور خوره است و باید آن کاری را انجام دهم که درونم ته‌نشین می‌شود و سال‌ها در وجودم رخنه می‌کند؛ مثلا دوست دارم «شازده کوچولو» را اجرا کنم ولی گذاشتم به وقتش این اتفاق بیفتد؛ وقتش هم زمانی است که ایده‌ای جدید برای این داستان داشته باشم؛ پس به سوژه، که همان «شازده کوچولو» باشد، هر روز فکر می‌کنم و برای به‌اجرا‌درآوردن آن و دستیابی به نتیجه مطلوب، دست‌به کار تحقیق و مطالعه می‌شوم، چه در حوزه نگارش و چه در حوزه اجرا.

 

از نمایشنامه‌تان، که به‌زبان فرانسه چاپ شده است، بگویید.

اونامونو، یک داستان‌نویس و فیلسوف اسپانیایی است که حدود ١۵- ١۶ سال پیش ترجمه فارسی یکی از داستان‌هایش، به‌نام هابیل و چند داستان دیگر، به دستم رسید. از همان زمان در کشاکش این بودم که این را برای پایان‌نامه دانشگاهم به صحنه ببرم که موفق نشدم. اما این تمام نشد و این خوره در وجودم بود تا اینکه بالأخره بعد از ١۵ سال به این نتیجه رسیدم که ایده‌ای متفاوت برای نوشتن دارم و یک‌سال زمان گذاشتم تا آن را نوشتم. محصولش شد نمایشنامه «قضاوت گذرا» یا «اعترافات آقای کی‌نه».

 

چطور شد که این را برای انتشارات خارجی فرستادید و آن‌ها مجاب شدند که نمایشنامه را چاپ کنند؟

استقبال‌نشدن از مطالعه، آن هم نمایشنامه، خیلی دور از ذهن نیست. سرانه مطالعه هر ایرانی در سال چه‌قدر است؟ به پیشنهاد یکی از دوستانم نمایشنامه را به فرانسه ترجمه کردیم و برای چند انتشاراتی فرستادیم. آن‌ها استقبال کردند و قرار شد با انتشارات «پانتئون» کار کنیم. به‌نظرم آن‌ها از ایده‌ای که در نمایشنامه ارائه داده بودم خوششان آمد، چون دیدند حرف تازه‌ای برای گفتن دارد.

 

کار کردن با انتشارات خارجی چگونه است و تفاوتش با انتشارات داخلی‌ چیست؟

نکته کلی این است که ناشران اروپایی به‌صورت سیستماتیک با یک اثر برخورد می‌کنند، مثلا برای من جالب بود که وقتی که وارد مذاکره با آن‌ها شدم، یک تیم پنج‌نفره را معرفی کردند: سه نفر برای ویراستاری کتاب، یک نفر برای اجرای طرح جلد و یک نفر برای بازاریابی؛ این یعنی یک حرفه که می‌تواند حرفی برای گفتن داشته باشد؛ در‌صورتی‌که بسیاری از ناشران داخلی همچنان به شیوه ستنی در این حوزه مشغول فعالیت هستند و برای تغییر نیز اقدامی انجام نمی‌دهند. به‌طور مثال برای طراحی جلد بارها نظرم را پرسیدند و …

 

بسیاری از اوقات تئاتر‌ها نمی‌توانند آن‌طورکه باید با مخاطب ارتباط برقرار کنند و به نظر این مشکل از متن نشئت می‌گیرد. مشکل متون نمایشی را در چه چیزی می‌بینید؟

باید بگویم نوشتن خیلی سخت است و کسی حاضر نیست این سختی را به خود بدهد. علاقه‌مندان و تازه‌کارها باید تا‌جایی‌که می‌توانند مطالعه کنند: کتاب، فیلم، نقاشی، عکس، تحقیق. آن‌ها باید برای کاری که می‌خواهند انجام دهند، جست‌وجوگر باشند. باید به‌خاطر داشته باشند که هنرهای تصویری در هر رسانه می‌تواند به خلاقیت ما در فرآیند خلق یک اثر هنری کمک کند.

 

شما چه آسیب‌هایی را متوجه تئاتر مشهد می‌بینید؟

یکی از مشکلات، در تئاتر‌هایی که این روز‌ها بر صحنه می‌بینیم، نبود زیبایی‌شناسی صحنه است و به چند اکسسوار خیلی ساده خلاصه می‌شود. تئاتر و سینما هنرهای بصری هستند. ما به تئاتر می‌رویم که همواره تصویر ببینیم، ولی به‌خاطر نبود حمایت‌های مالی این مهم اتفاق نمی‌افتد و درنهایت گروه‌های تئاتر به همان چند اکسسوار ساده بسنده می‌کنند. متن بخشی از کار است. بخش اعظم و تعیین‌کننده نمایش، تصویر است. مشکل دیگر، نبود سالن مناسب است. چه به لحاظ امکانات نور و چه به لحاظ فضا همه تئاتر را دوست دارند ولی هیچ‌کس برای آن هزینه نمی‌کند و نمایش‌ها غالبا با هزینه‌های شخصی اجرا می‌شوند و همین باعث می‌شود در هیچ تئاتری تصویر نبینیم و یا کمتر ببینیم. در تاریخ تئاتر از انواع سالن‌های نمایش از یونان باستان تا به امروز نام برده شده است و اینکه سالن‌ها و یا محل‌هایی که نمایش در آن اجرا می‌شده است، دارای چه ویژگی‌هایی بوده‌اند، مسئله‌ای است که هیچ‌گاه نمی‌توان از آن غافل شد. بحث این است که به چه طریق باید این آموزش را در حوزه تئاتر دید؟ نکته مثبت اینکه با همین سالن‌های اندک، تماشاگران با تئاتر آشنا شده‌اند و به تئاتر می‌روند. تماشاگر یکی از عناصر اصلی رشته نمایش است.


برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.


دسته بندی : تازه ترین ها , گفتگو
ارسال دیدگاه