برگزیده

تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۲/۰۸ - ۱۶:۰۸

از اجرای تئاتر خانوادگی تا اولین گروه تئاتر بر پایه مبانی

گفتگو با حمید قلعه‌ای، پیکسوت تئاتر  مشهد و خراسان رضوی آزیتا حسین‌زاده عطار-  استاد حمید قلعه‌ای ۸بهمن۱۳۳۰ در بیرجند متولد شد. او سال‌هاست به‌عنوان یکی از پیش‌کسوتان نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی تئاتر کودک و نوجوان در خراسان و کشور مطرح است. این نویسنده کودک و نوجوان در طول نیم‌قرن فعالیت حرفه‌ای در عرصه تئاتر، بیش از […]

از اجرای تئاتر خانوادگی تا اولین گروه تئاتر بر پایه مبانی

گفتگو با حمید قلعه‌ای، پیکسوت تئاتر  مشهد و خراسان رضوی

آزیتا حسین‌زاده عطار-  استاد حمید قلعه‌ای ۸بهمن۱۳۳۰ در بیرجند متولد شد. او سال‌هاست به‌عنوان یکی از پیش‌کسوتان نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی تئاتر کودک و نوجوان در خراسان و کشور مطرح است. این نویسنده کودک و نوجوان در طول نیم‌قرن فعالیت حرفه‌ای در عرصه تئاتر، بیش از ۹۰نمایشنامه خاص کودک و نوجوان در کارنامه فعالیت‌هایش ثبت کرده است که این آثار در بسیاری از مدارس کشور کارگردانی شده و روی صحنه خوش درخشیده است. او هفت‌سالی مدیریت فرهنگی و هنری آموزش و پرورش استان خراسان را نیز برعهده داشته است و در همین زمان به‌عنوان دبیر هنر و مربی تئاتر دانش‌آموزان در عرصه تئاتر کودک و نوجوان خراسان نقش برجسته‌ای ایفا کرده است. استاد حمید قلعه‌ای از حدود سال۶۰ مصادف با شکل‌گیری تئاتر در مدارس، هر سال در مدرسه محل تدریسش یک گروه نمایشی از دانش‌آموزان نیز تشکیل داده که تعدادشان در طول دوران خدمتش به ۳۰گروه رسیده است. برگزاری جشنواره بین‌المللی جیگی‌جیگی که این روزها در همه جای شهر آوازه‌اش به گوش می‌رسد، بهانه شیرینی شد تا با استاد که عضو شورای سیاست‌گذاری آن است و داوری ارزیابی آثار برگزیده را نیز بر هده دارد و همچنین جایزه قسمت نوجوان بخش بین‌المللی جشنواره به نام او است، گفتگویی داشته باشیم.  روایت زندگی پرفرازونشیب استاد از زبان خودش و وصل سرنوشتنش به تئاتر و هنر از همان کودکی خواندنی است.

 

آشنایی با تئاتر در سه، چهار سالگی

اولین تئاتری که دیدم، نمایشی از پدرم بود. سه یا چهار سال بیشتر نداشتم. از محتوای آن چیزی به خاطر ندارم ولی به‌خوبی در یادم مانده که پدر در آن نمایشنامه، نقش یک بیمار روانی را داشت و با توجه به لباس و گریم و بازی او، خیلی ترسیده بودم و تصویر آن نمایش به‌خوبی در ذهنم مانده است. شغل پدرم آموزگاری بود ولی عشق نمایش داشت؛ درست مثل من. در سال‌هایی که به خاطر شغل او در زاهدان زندگی می‌کردیم، با گروهی از دوستانش، نمایش‌هایی را با مضامین متفاوت آماده و اجرا می‌کردند. شروع آشنایی‌ام با تئاتر برمی‌گردد به همان سال‌ها. من در آن سن کودکی بسیار کنجکاو و بازیگوش بودم و مادرم تحمل شیطانی‌هایم در منزل را نداشت، برای همین پدر را متقاعد می‌کرد که باید من را همراه خودش ببرد تا لحظه‌ای آسایش به خانه برگردد. آن سال‌ها آن آرزوی کودکی به‌راحتی برآورده می‌شد و من می‌توانستم ساعت‌ها در تاریکی سالن ‌بنشینم و به تمرین گروه چشم بدوزم و ناخواسته با جادوی تئاتر همراه شوم. گاه با همان سن کم در رؤیاهایم تا بی‌نهایت می‌رفتم و در تئاتری که اجرا می‌شد محو می‌شدم.

در سالن نمایش و با دیدن تمرینات پدر، لحظه‌شماری می‌کردم تا زودتر به خانه برگردیم و من هر چه را دیده بودم، با برادرم مجید اجرا کنم. دیگر جادو کار خودش را کرده بود. کوچک‌ترین مهمانی‌های دوستانه و خانوادگی را فرصت می‌دیدیم و بچه‌ها را دور خودمان جمع می‌کردیم و طعم جادویی نمایش را به آن‌ها می‌چشاندیم. از تمام وسایل خانه و لباس‌ها برای ابزار و وسایل نمایشمان استفاده می‌کردیم. نکته جالبش اینجا بود که بچه‌های فامیل هم این نمایش‌ها را بسیار دوست داشتند و با ما همکاری می‌کردند.

 

الهام‌بخشی معرکه مارگیران و لوطیان قدیم 

در دوران مدرسه عشق به نمایش در من بیشتر شد. هر جا در گوشه و کنار نمایشی در مدرسه یا سالنی اجرا می‌شد، حتماً اگر می‌توانستم عاشقانه به تماشایش می‌نشستم. در مسیر مدرسه هم عاشق معرکه‌گیر‌هایی شده بودم که در گوشه و کنار شهر مارگیری می‌کردند یا پهلوانان یا لوطیانی که انتری را می‌رقصاندند. نمی‎دانم چه ساعت‌هایی را در کنار این معرکه‌ها سپری می‌کردم ولی نمایش به روشنی در آن معرکه‌ها پیدا بود و هیچ وقت فکر نمی‌کردم که بعدها بعضی از آن‌ها آدم‌های نمایشنامه‌هایم خواهند شد. در زمانی که سال‌های آخر دبستان را می‌گذراندم چند نفر از همکلاسی‌ها را به وادی تئاتر کشاندم و چند نمایش کوتاه آماده کردیم و بلیت‌فروشی هم کردیم. آن‌زمان در کودکستان‌ها که تعدادشان چندان زیاد نبود، گاه‌گداری بچه‌ها نمایشی اجرا می‌کردند و در دبستان‌ها و دبیرستان‌ها هم اگر جمع علاقه‌مندی دور هم گرد می‌آمدند یا معلم علاقه‌مندی پیدا می‌شد، به مناسبت‌های مختلف نمایش‌هایی بر صحنه می‌رفت. البته کمتر به تناسب موضوعات به سن بچه‌ها توجه می‌شد و تا آنجا که من به یاد دارم، برنامه‌ مدوّن و حساب‌شده‌ای در کار نبود. پدر در کودکی‌هایم نا‌خواسته جادوی نمایش را به خانه کشانده بود و بیش از همه در جذب من به نمایش تاثیر داشت. جادوی نقش‌ونگار را هم مادر با گلدوزی‌های ظریفی که می‌کرد، در دلمان می‌نشاند و بی‌آنکه خود بخواهد، رازهای نقوش را در ذهن کودکی ما می‌دوخت.

 

چهارده سالگی و نخستین نمایشنامه با تقلید از فیلمی ترسناک

در سن چهارده سالگی اولین نمایشنامه‌ام را نوشتم که با اقتباس یا بهتر بگویم تقلید از یک فیلم سینمایی ترسناک بود که خودم هم هیچ‌وقت آن را ندیده بودم و با شنیدن ماجرای آن از دختر عمویم که فیلم را دیده بود و برایم تعریف کرد، نوشته شد. بعد از آن با چند نفر از دوستانم آن را در منزل یکی از بچه‌ها اجرا کردیم و پدر و مادرها هم نمایش را دیدند. ما خودمان که خیلی لذت بردیم. بقیه را نمی‌دانم اما این‌قدر اجرای آن نمایشنامه به دلم نشست که هنوز نمایشنامه را از برم.

 

شاگردی استاد «داوود کیانیان»

آن حمید پرشور و مسحورشده نمایش پیوسته در وجود من می‌جوشید و هر گاه که می‌خواست پلی به دنیای بیرون از نمایش مدرسه‌ای و خانوادگی بزند و حرفه‌ای‌تر شود، پدر نمی‌گذاشت. او مرا متقاعد می‌کرد که بهتر است درس بخوانم و به فکر زندگی‌ام باشم. خوب به یاد دارم که سال آخرم در دبیرستان خسروی در چهارراه میدان بار نادری مشهد مشغول به تحصیل بودم که استاد داوود‌کیانیان برای آموزش تئاتر به دبیرستان ما آمدند. دزدکی و بی‌خبر از پدر و بدون کسب اجازه از او، در جلسه‌ اول آموزش شرکت کردم اما بلافاصله پدر فهمید و من را از ادامه‌ کلاس منع کرد و توضیح داد که می‌خواهد فعلا فقط درس بخوانم.

 

ورود حرفه‌ای به دنیای نمایش از سال۵۶

پنج سال بعد، یعنی سال۱۳۵۶، زمانی که خودم معلم شدم و در دبستان تدریس می‌کردم، با خبر شدم که می‌توانم در یک دانشکده هنری به اسم انستیتو مربیان امور هنری در تهران ثبت‌نام کنم و در بخش هنر ادامه تحصیل بدهم؛ به شرط آنکه در آزمون ورودی آن که هم کتبی و هم عملی بود، موفق شوم. معطل نکردم و ثبت‌نام کردم و خوشبختانه قبول هم شدم. حسم خوشحالی محض بود. سرانجام آن حمید پرشور و سرکش عشق نمایش را کمی توانستم آرام کنم. حضور در این انستیتو، برای من که همه سال‌ها از پرداختن به هر هنری، منع شده بودم، حضور در یک سرزمین رؤیایی بود و آموخته‌های تئاتری من درحقیقت از اینجا آغاز شد. آنجا افتخار این را پیدا کردم تا از محضر استاد گرامی و روان‌شاد، اکبر رادی سود برده و با نمایشنامه‌نویسی آشنا شوم. استاد بزرگوارم، آقای پرویز تاییدی نیز آموزش‌های بازیگری و کارگردانی را به من آموختند. طراحی صحنه و لباس را هم خانم دبیری یادم دادند. برای نور در محضر استاد شهمیری و برای گریم در خدمت آقای احمدرضا شجریان بودم و چند جلسه‌ای هم در کارگاه بازیگری آقای فتحعلی اویسی مشق کردم. دست تمام این بزرگواران را می‌بوسم و برای استاد اکبر رادی شادی روح می‌طلبم.

 

از اجرای تئاتر خانوادگی تا اولین گروه تئاتر بر پایه مبانی

اولین گروه تئاتری که داشتم، همان گروه تئاتر خانوادگی بود که با برادرانم مجید، مسعود و محسن تشکیل داده بودیم که الحق گروه خوبی بود. بعد از آن گروه‌های تئاتری در مدرسه و فامیل و دوستان بود که سال‌ها ادامه داشت تا اینکه با ورودم به انستیتو گروهی در کلاس تشکیل دادیم که زیر نظر استاد پرویز تاییدی چندین نمایش آن را به صحنه بردیم که آخرین آن‌ها «دندیل» بود که بر اساس قصه‌ روان‌شاد دکتر غلامحسین ساعدی نوشته شده بود و چندین اجرا داشت. در آفرینش آن جمشید مشایخی و روان‌شاد داوود رشیدی و جعفر والی هم به دعوت آقای تاییدی حضور داشتند و کار موفقی بود.

 

 دوران درخشش فعالیت‌های فرهنگی آموزش و پرورش

پیش از آن ۷سالی که مدیر فرهنگی و هنری آموزش و پرورش استان خراسان شوم با بسیاری از هنرها در انستیتو مربیان امور هنری آشنا شده بودم و از سوی دیگر دبیری هنر را هم داشتم. چندین سالی می‌شد که به‌عنوان مربی تئاتر بچه‌ها در کنارشان فعالیت تئاتری هم داشتیم. تجربه‌ آن سال‌ها من را تا حدودی با مشکلات هنری آموزشگاه‌ها، آشنا کرده بود و سعی کردم تا حد توان مشکلات را حذف کنم. در راه رسیدن به هدف‌هایم بعد از لطف خدا که شامل حالم شد، پشتیبان قدرتمندی به نام علی‌اکبر ترابیان داشتم که اگر کمک و همت ایشان نبود کاری صورت نمی‌گرفت، چرا که بسیاری از اقدامات انجام شده در حیطه‌ وظایف کارشناسی هنر نبود اما عنایت خدا و قاطعیت آقای ترابیان بسیاری از غیرممکن‌ها را ممکن کرد.

در این دوران چهار دوره نمایشنامه‌نویسی دانش‌آموزی چاپ شد. یک دوره هشت ساعته نوار ویدئویی آموزش تئاتر برای مدارس تهیه شد که طراحی و نوشتن و کارگردانی آن را کارشناسی هنری به انجام رسانید. از سراسر استان داوران تئاتر دانش‌آموزی زن و مرد در دو دوره مقدماتی و تکمیلی دوره‌های آموزشی دیدند و مدرک داوری برایشان صادر شد. مربیان تئاتر دانش‌آموزی که شاغل در آموزش و پرورش نبودند تحت عنوان نیروهای آزاد سامان‌دهی و تعیین سطح شدند و مطالعه کتاب مربوطه و انجام آزمون آن برای آن‌ها الزامی شد،و به تمام نواحی و شهرستان‌ها همه ساله کتاب‌های نمایشی ارسال شد. طرح داوران دانش‌آموزی اجرا شد و دانش‌آموزان خود به انتخاب کارهای مناسب پرداختند. از دیگر برنامه‌های اجرایی ما در آن دوره تهیه و تولید و ارسال کتاب و جزوه‌های کارگردانی مقدماتی به شهرستان‌ها و نواحی، نظارت بر عملکرد نیروهای آزاد تئاتری و ارزشیابی سالیانه آن‌ها، تشکیل دوره‌های ضمن خدمت تئاتر برای مربیان پرورشی، چاپ و ارسال کتاب‌های بازیگر کودک و نوجوان به شهرستان‌ها و نواحی و فعالیت‌های دیگر بود.

 

تاریخچه تئاتر کودک و نوجوان در مشهد و خراسان

در تئاتر کودک و نوجوان در مشهد و خراسان از نقش استاد داوود کیانیان و استاد تیمور قهرمان نمی‌توان سخن نگفت که این بزرگان بخش مهمی از هویت آنند. بعد از آن‌ها از آقای علی‌اکبر حلیمی، محمد برومند و جواد رحیم‌زاده باید بگویم که هر کدام با تلاش‌های جانانه خود اعتباری برای این تئاتر کسب کرده‌اند.

همیشه کسانی که آغاز‌کننده راه و مسیرند، اثر‌گذارترند چرا که هموارکردن راه، خود توانی می‌طلبد که جز با عشق فراوان، شدنی نیست و با این توصیف، عزیزانِ در گذشته‌مان که روحشان شاد بماند، جبّار باغچه‌بان و ابوالقاسم جنّتی‌عطایی از نخستین کسانی بوده‌اند که در این راه تلاش کرده‌اند و حتما کسان دیگری هم بوده‌اند که ذهن و یاد من، یاری نمی‌دهد ولی اگر ما امروز چیزی به نام تئاتر کودک و نوجوان داریم، همه مرهون تلاش بزرگ‌مردان و آزاد‌زنانی است که جز عشق به بچه‌ها، چیزی در سر نداشتند و همه آن‌ها اگر درگذشته‌اند، روحشان شاد و اگر زنده‌اند تندرست بمانند. در کنار همه‌ این عزیزان، باید به نقش موثر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال‌های گذشته اشاره‌ای داشته باشم و آرزو داشته باشم که کاش مانند گذشته ثابت‌قدم و پایدار می‌ماند.

 

وضعیت کنونی تئاتر امروز کودک و نوجوان در ایران

در این روزگار، دیگر همه می‌دانند که شرط پیشرفت در هر هنری، شروع آن از دوران کودکی و خردسالی است. اما ظاهرا این قول پذیرفته‌شده در کشور ما خریدار چندانی ندارد، چرا که شاهد هیچ برنامه‌ریزی اصولی و فنی و موثری، در این زمینه نیستیم. اگر این نوع نمایش هنوز نفس می‌کشد، به خاطر همّت چند عاشق تئاتراست که بی‌‌هیچ چشم‌داشتی دارند تلاش خود را می‌کنند و هیچ انتظاری هم از مسئولان ندارند.

 

نقش جشنواره‌های تئاتر کودک و نوجوان

شکل‌گیری یکی، دو جشنواره بی‌تاثیر و کم‌رمق در سال‌های گذشته که فقط ذهنیت شرکت‌کنندگان در آن بردن جایزه و کسب رتبه و دریافت ورودی باشد، گُلی به سر کودک و نوجوان نخواهد زد. شاید بعضی از این حرف آشفته شوند ولی واقعیت تلخ است و هیچ حرکتی و موجی از این دست جشنواره‌‍‌‌ها حاصل نخواهد شد؛ اگر قصد و هدف شرکت‌کنندگان در آن همه چیز باشد جز کودک و نوجوان، هر روزه شاهد این هستیم افرادی به عنوان کارگردان وارد عرصه تئاتر کودک و نوجوان می‌شوند بدون آنکه پیشینه‌ای در این زمینه داشته باشند. شاهدیم که کارگردان‌های تئاتر بزرگسال هم تئاتر کودک کار می‌کنند و این بسیار غم‌انگیز است که هر کس می‌خواهد تازه کار نمایش را شروع کند، از کودک و نوجوان شروع می‌کند. هیچ مسئولی هم نباشد که بپرسد دوست گرامی، شما چقدر بچه‌ها را می‌شناسید؟ چقدر نمایش بچه‌ها را می‌دانید؟ چقدر با مسائل بچه‌ها آشنا هستید؟ پس از آن مجوز کار برای او صادر کند.

 

جشنواره جیگی‌جیگی یک فرصت است

جشنواره تئاتر باید سبب رشد دو رده سنی کودک و نوجوان شود که جشنواره بین‌المللی هنرهای نمایشی «جیگی‌جیگی» این مسیر را در پیش گرفته است و در این مسیر یک فرصت است که اگر آن‌طور که باید به آن بها داده شود، می‌تواند مسیر روشنی را در زمینه تئاتر کودک و نوجوان ایجاد کند. به‌تازگی در جشنواره همدان بخش کودک و نوجوان در هم تلفیق شد که این سبب شد آن جشنواره عملکرد خوبی در زمینه تئاتر کودک و نوجوان نداشته باشد. جشنواره تئاتر باید سبب رشد این دو رده سنی شود که جشنواره بین‌المللی هنرهای نمایشی «جیگی جیگی» این مسیر را صحیح در پیش گرفته است و اگر سلیقه‌ای عمل نکند، موفق خواهد شد.


برچسب ها :
دسته بندی : تازه ترین ها , گفتگو
ارسال دیدگاه