شما اینجا هستید: پایگاه تخصصی اطلاع رسانی مشهد تئاتر »» تازه ترین ها »» یادداشت »» اجرای نمایشِ ما چرا زیبا ست یا چرا نازیبا ست؟
کد خبر: 51163

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۰۳/۲۴ - ۱۴:۲۰

نگاهی کوتاه به جای‌گاهِ زیبای‌شناسی در تآترِ خراسان

اجرای نمایشِ ما چرا زیبا ست یا چرا نازیبا ست؟

مشهدتئاتر- آرش خیرآبادی؛ منتقد، نمایش‌نامه‌نویس و مدرس تآتر

 

اجرا تمام شده و تماشاگران با هر سطحی از سواد و آگاهی و سلیقه، از سالنِ تآتر بیرون می‌آیند. چهره‌های‌شان را که نگاه کنی، می‌توانی حدس بزنی چه حسی درباره‌ی نمایش دارند. برخی لب‌خندِ تمسخرآمیزی به لب دارند. بعضی اخم کرده‌اند. گروهی بهت‌زده و حیران‌اند. تعدادی هیچ حسی را در میمک‌شان نمی‌توان یافت. عده‌ای بلافاصله موبایل‌های‌شان را از حالت سکوت خارج می‌کنند و سرگرمِ گوشی‌های‌شان می‌شوند. شاید بتوان گفت به تعدادِ آدم‌هایی که در سالن نشسته بودند، برداشت‌ها، موضع‌گیری‌ها و نظراتِ مختلف در قبالِ نمایشی که تمام شده بتوان برشمرد. اما تقریبن همه‌ی این آدم‌ها را می‌توان به دو دسته با دو دیدگاهِ کلی تقسیم کرد: گروهی که اعتقاد دارند «نمایش زیبا بود» یا معتقدند «نمایش زیبا نبود». البته دسته‌ی سومی هم هستند که هیچ کدام را انتخاب نمی‌کنند. ولی ما به این دسته‌ی سوم کاری نداریم.

***

زیبایی چیست و ما به چه چیزی زیبا می‌گوییم؟ آیا اساسن در تآترِ خراسان به مفهومی تحتِ عنوانِ «زیبایی» دقت می‌کنیم؟ آیا زیبایی‌شناسی در تآترِ ما مهم است؟
افلاتون می‌گوید: «چیزی زیبا ست که همه‌ی جزءهای‌اش در هم‌آهنگی با کل‌اش باشد.» جرج دیوید بیرکهوف [ریاضی‌دانِ امریکایی] معتقد است: «چیزی زیبا ست که با کم‌ترین علایم ممکن، بیش‌ترین نظمِ ممکن را به وجود آورد.» بیرکهوف البته این نظریه‌ی را تکمیل می‌کند و می‌گوید: «اما زیبایی تنها مبتنی بر نظم و قاعده نیست، بل‌که نتیجه‌ی وجودِ دو صفتِ متضاد در یک چیز است که هر دو به یک اندازه ضروری‌اند.»

***

اگر ما همه‌ی تعاریفِ زیبایی‌شناسی را از افلاتون تا امروز کنارِ یک‌دیگر بگذاریم، می‌بینیم که در یک چیز مشترک‌اند: زیبایی امری درکی ست. به عبارتِ دیگر، گل زیبا نیست مگر زمانی که کسی آن را ببیند و زیبایی‌اش را درک کند. با همین تعریفِ کلی اگر تآترِ خراسان را بررسی کنیم، به چه نتیجه‌ای خواهیم رسید؟

***

بگذارید در یک تقسیم‌بندی‌ی ساده و دم‌دستی، تآتر را به اجزای مختلف‌اش تفکیک کنیم:
۱- اجزای دیداری [مثلِ دکور، لباس، نور، گریم، بازی‌گران، میزانسن و…]
۲- اجزای شنیداری [مثلِ دیالوگ نمایش‌نامه، صدای بازی‌گران، موسیقی و…]
۳- اجزای دریافتی [مثلِ هدفِ نمایش، تِم، موضوع، پیامِ نمایش و…]
به این ترتیب، یک اجرای نمایشی در ساده‌ترین حالت‌اش به سه جزء تقسیم می‌شود که هر کدام از آن‌ها می‌توانند در مخاطب، ایجادِ حس زیبایی کنند. البته هر کدام از این اجزا، خودشان هم می‌توانند باز به جزءهای کوچک‌تری تقسیم شوند. مثلن اگر دکور را به عنوانِ یک جزء از اجزای کلی‌ی نمایش در نظر بگیریم، خودش می‌تواند به تنهایی کلیّتی باشد که از اجزای کوچک‌تری تشکیل شده و هر کدام می‌تواند موضوعِ جداگانه‌ای برای بررسی‌ی زیبایی‌شناسانه باشد. ولی نقدن ما وارد این مبحث نمی‌شویم.

***

حالا سوآل این است: «آیا به راستی ما در تآترِ خراسان، در پی‌ی زیبایی هستیم؟»
نمی‌شود به قطعیت گفت، ولی باورِ من این است که ما در تآترمان به زیبایی اهمیت کمی می‌دهیم. یکی از دلایل‌اش شاید این باشد که «مجبور»ایم. چون اقتصاد اجازه‌ی ایده‌پردازی و زیبایی‌سازی نمی‌دهد. ما بیش‌تر دنبالِ کم‌هزینه بودن و کم‌خرج شدنِ تآتریم تا زیبایی‌اش. به تعبیرِ ساده‌ترش، ما اغلب زیبایی را فدا می‌کنیم تا نمایشِ اقتصادی‌تری داشته باشیم. گرچه این امری کلی نیست و هستند نمایش‌هایی که چنین نیستند، اما این‌ها چه نمایش‌هایی‌اند؟ پاسخ راحت است: «نمایش‌هایی که بودجه‌ی کافی برای ایجادِ هر طرح و ایده‌ای را دارند.»
دلیلِ دیگرش روشن‌تر است: «چون به صورتِ علمی، زیبایی‌شناسی در تآتر را آموزش نمی‌بینیم.»
زیبایی‌شناسی علم است. علمی که باید آن را آموخت. خیلی‌ها خیال می‌کنند می‌شود با تجربه به زیبایی رسید. بله؛ می‌شود ولی تفاوتِ یک عالمِ به زیبایی با عاملِ تجربی‌اش، درست مانند تفاوتِ پزشک و عطار است. ما زیبایی را اغلب عطاری‌وار در تآترمان تجربه می‌کنیم و عالمانه و آگاهانه از آن بهره نمی‌بریم. عوامل دیگری هم وجود دارد مثل ممیزی، مثل کم‌بودهای سخت‌افزاری، مثلِ نبودِ ایده‌های بکر و خیلی چیزهای دیگر. ولی عمده‌ی مشکلِ ما به باور من، اقتصاد و نیروی متخصص است.

***

تماشاگران از سالن بیرون می‌آیند. عده‌ای نمایش را زیبا می‌دانند و عده‌ای نه! اما کم‌تر کسی ست که بتواند دلیل‌اش را، دلیلِ علمی‌اش را، توضیح دهد. این دردِ بزرگِ تآترِ ما ست.

2+
ارسال دیدگاه